هیچ از هیچ

نمی دونم براتون اتفاق افتاده

که حتما اتفاق افتاده

به گذشته ها فکر کنید

یا اینکه به عمر تون

و این دنیای عجیب غریب

انگار این خاصیت دنیاس
که اولا گذارس
و ثانیا جوری میگذره که گذرش رو ادم حس نمیکنه
اهسته و پیوسته
 و بعدش یه مشت خاطره
 و شاید حسرتها و... خوشحالی ها

 و بعدش همون لحظه که داری به گذشته ها فکر منیکنی و ناخوداگاه اشک یا لبخندی بر لب

میفهمی همون لحظه هم خودش تموم شد و روز تمومو...شب پایان..هرلحظه انگار  همون لحظه معنی داره و لحظه بعد جز یه خاطره هیچ از هیچ

و خوبیه دنیا به اینه انگار که اگه نگذره ...

اریو بهنام

گون..

شعری که به نظر من همیشه تازست و همتا نداره

+++++++++++++++++++++++
به کجا چنین شتابان؟

 گون از نسیم پرسید.

دل من گرفته زین جا!

هوس سفر نداری

 زغبار این بیابان؟

 همه آرزویم اما چه کنم که بسته پایم.

 

به کجا چنین شتابان ؟

 به هر آن کجا که باشد بجز این سرا سرایم.

سفرت به خیر اما

 تو و دوستی خدا را

 گر از این کویر وحشت

 به سلامتی گذشتی...

به شکوفه ها

 به باران

 برسان سلام ما را

چقدر سخته

چقدر سخته تو چشمای کسی که قلبتو بهش دادی و به جاش یه زخم همیشگی به دلت داده ، زل بزنی و به جای اینکه لبریز از نفرت بشی حس کنی هنوزم دیوونشی و دوستش داری

زندان

یادمش بخیر

دوران سربازی

تحویل متهم

روزی مردی را به زندان تحویل دادم

سرشاد بود و خندان

و من متعجب از این خنده

مرد زندانی می خندید،

 شاید به زندانی بودن خویش،

یا شاید به آزادى من،

 راستی زندان کدام سوى میله هاست ؟!!!

اریو بهنام

کاش..

کاش میدانستی لحظه هایم بی تو تنهاس

کاش میدانستی روزهایم بی تو شبهاس

کاش میدانستی شبهایم بی تو غمهاس

کاش میدانستی من بی تو یعنی هیچ

کاش..میدانستی...کاش

ترس..

میترسم اگر یک شب هم راضی شدی به خوابم بیایی

من به یادت بیدار نشسته باشم . . .

اوارگی.

چه دوستی پاکی دارند کفشها...
...
یکی گم شود...دیگری محکوم به آوارگیست

 

کوه...دشت

کوه بلند ..
دشت پست..
فراز ..نشیب
بالا ..پایین
حکایت این روزهایم چنین است
در جدال بالا و پایین
کوه در من هزاران
دشت در من فراوان
هر لحظه به بالای کوهی و لحظه بعد در فرود دشتی
باد فرمانروای کوهستان
افتاب حکمران بیابان
خشک
سبز
گرم
سرد
هر لحظه رنگی و نوعی
و ثبات موج میزند در این  فلات
چه دلم میخواهد به بالای این کوه رفتن
و نظاره گر بیابان بودن
عجب بالا و پایین داره دنیا
هرچه دلم میخواهد  از بالا باید ببینم...
میخواهد به قله رسم اما..
میبینم جز به قدم زدن در دامنه به هیچ نوع بالا رفتن معنا ندارد
گام...به گام
قدم به قدم بالا میروم
هر لحظه که به قله نزدیک تر میشوم شیب بیشتر
خستگی بیشتر
و توان کمتر
عرق ریزانیست این لحظه
ارام ارام
بالا ..بالاتر
نفس..نفس...نفس
نفس ها تند تر..
کوتاه تر
زانوهایم هر لحظه توانشان کمتر
و امید به رسیدن به قله بیشتر
طاقت ..
صبر
امید
باید امیدوار بود...
وگرنه فتح بی معناس
به اوج فکر کردن
به هدف و بلند پروازانه دیدن
عقاب گون شدن
و در انتها فاتح شدن
شیب بیشتر میشود
و نای من کمتر
گاه صخره ای شگرف رخ مینماید
و طنازی میکند و
قدرت می نماید
و انهم با ان ابهت ضعف می نمایاند در برابر امیدو و اراده
و طی میشود
و بلاخره قله..
فتح میشود
و خورشید نزدیکتر
و در دستانم جای میگیرد
به اطراف نگاهی میکنم
دشت..در چنگال منست
کوه تسلیم اراده
ولی یک نکته
میبینم کوه فرودی هم دارد
همانجا که بالا می ایم
و به راس میرسم
همان لحظه فرود اغاز میشود
به اطراف مینگرم
جز سنگ و صخره در این بالا نمی بینم
 و چندتایی خار و گون
انگار قله جای خار و گونست و زندگی سخت
باد میشکافد موهایم را
و افتاب و عطش بی ابی
یادم می اید اب  تمام کرده ام
به دنبال اب میروم
و در اوج و قله از سبزی و طراوت اب  مبرا
و زیر پا مینگرم در دشت
سبز..
زیبا
با طراوت
یاد بلبلان دشت
گلهای شاداب
 و رودخانه جاری
پس قله محل گذرست و
دشت محل نمو
و به دشت برگشتن می نمایم اهنگ
و ارام ارام برگشتن
و شکوه دشت را به نظاره نشستن در این فرود
اریو بهنام