و کار تمومه
گاهی تلاش میکنی
تلاش میکنی
و زمانی پیش میاد یهو وایمیسی و میگی دیگه زورم نمیرسه
اون لحظه ای که خدا میادو بغلت میکنه و کار تموم میکنه
گاهی تلاش میکنی
تلاش میکنی
و زمانی پیش میاد یهو وایمیسی و میگی دیگه زورم نمیرسه
اون لحظه ای که خدا میادو بغلت میکنه و کار تموم میکنه
و چه بسیار ز این شهر بمن خندیدن..که ز تو گفتن هیچگاه نرفت از یادم...و چه دردها به من پاشیدند که چرا غم تو بیمار کردست مرا...و چه میدانستند که دردی ار هست زتو خیراتست...و چه میدانستند که غمی ار هست ز تو سراسر همه شادیست مرا... و چه میدانستند که تلخی شربت تو از صد شهد به من شیرینتر...و چه میدانستن که هوای کوی تو مرا ز فردوس برین اولا تر......و چه مدانستند که عشق تک حرفیست کوتاه ز مثنوی میان من و تو. و چه میدانستن شعر اگز شعر بخواهد باشد...به دو چشمان تو وامی بدهکارست ثقیل.و چه میدانستن دولت ار به من دادند زسر کوی تو من مسکینم.و چه میدانستن تو به من زمن اولاتری از هرچه بودست و نبود
وچه آسان تو شدی دغدغه ی دل بی دغدغه ام..
و چه لرزشها
که ز چشمان تو در سازه ی مستحکم دل افتادست..
و تو از هر طوفان
شدت پریشانی بیشتر به مویم دادی
و چه نوری ز تو ساطع شده است که
خورشید ها کورند ز تابیدن من
دو سه بیت است تو را میچینم
در میان غزلستان وجود
دو سه بارست تورا می خوانم
در میان هق هقه های عمق سجود
دو سه بارست تورا میشنوم
در میان چه چه های ناب قناری
(و هر بار تورا میشنوم
در میان چهچه های بلبل در هجر گل)
چند وقتیست که تو جلوه گری صبحدم
در شبنم خوش کرده به روی گلبرگ
چند روزیست تورا بیدارم
ای تمام رویا
و چه آرام شدی حضرت آرامم
و ارمیدی در کنج دنج و خلوت دل
چه تپش ها دارد دل
از آرامش داشتنت در کنجش
و چه بیقرارم کردی
منی را که
تک رهگذر کوچه ی تنگِ خیال بیخیالیم
وه چه زیبا گفتی
وصف شیدایی من را به خروش رودها
یادم آمد که ز ازل با تو قرار ها دارم
دو قدم مانده به نور
سر پیچ احساس
من به امید نگاهی کوتاه
منتظرت هستم
تا عشق..
بیا
اریو
تعریف زندگی از نظر علم من:
به تعداد لحظات عاشقی زندگی گفته میشود
اریو
من بتو حس دارم..
حسی از جنس بلور
حسی از ناوک نور
حسی از نوع حضور
حس من چون حس نوبهار اقاقیها کنج باغ
چون بوی خاک یک دشت خشک
بعد از نم نم باران
حس من چون صدای غرش رودابه ها میان صخره و دره ی کوهستان
حس من همچون شکوه سرخی دشت شقایق ها
همچون لطافت نهال نورسته میان کنده ی خشکیده پیر
یک تماشا در نگاه اهوهای نخجیر
حسی چون برق تیغ افتاب ظهر سرد زمستان بر برفهای سفید
حس من تبلور تمام نبات های شهرست در شیرینی زندگی
و چه زیباست ناز گل شمعدانی پشت پنجره چوبی
که حسن من تمام سبزی باغچه های ریحان پدربزرگست
و بازیگوشی ماهی گلی های حوض وسط حیاطست.
حس من به رنگ آسمانست و به آب شباهت دارد .
حس من به لطافت لمس گلبرگهاس در شهدنوشی زنبورها.
حس من شبیه رقص گیسوان بید مجنونست به ساز نسیم
حس من شبیه که نه
که از خداست
حس من خداست
..ا.ر.ی..و
آنجا که تو باشی ز آنجا کشش آید
از نیشخند مستانه تو دل را گزش آید
در راه عشق تو چون من یکه سوارم
بر گرده ی اسبان خرد را خمش آید
یک مرده به دم مسیحایی تو معجزه گر شد
دم چیست نظر کن به جهش آید.
آن خون جگرها که بخوردم ز رقیبان
امروز ببین جرعه جام لب دوست را مکش آید
مژگان من چون دی خدنگ بود پیل افکن
امروز به نخجیر تو شکافها به زهش آید
چه تمنای تو بسیار بُدم شب و روز به سجده
چون فزونت نشود دست راضی به کمش آید
گردن صوفی من پهن بود به دولت سجده
چون به زیر خم ابروی تو رسد به برش آید
دلخوش به عطر نرگس گلابگیر مباش
یک جمعه دگر صبر کن گلش آید .
به آن دلبر دیوانه بهنام بگویید بیاید
دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید
گاهی از همهمه ها دور شو
گاهی از هیاهو ها فرار کن
بخز به خلوت خودت
کز کن تو گوشه ی دنج خودت
اصلا نه
پاشو برو تو ارتفاع
توی نهایت ارتفاع خودت
بالای بالای وجودت
درست لبه پرتگاهت
اروم باش
دستات باز کن
بازِ باز
چشات ببند
گز گز خنکای درونت حس کن رو گونه های دلت
نفس عمیق بکش
ریه هات و از هوای تازه خودت پر کن
موهات به نسیم احساست بسپار
رو پنجه خیز بردار
قد بکش تا نهایت امکانت
زمان رو به باد فراموشی بسپار
در لحظه طلوعت
پنجه هات و باز کن و مشت مشت از خودت بردار
بدرخش از تلؤلو تیغ های طلایی خورشید سرشتت
هنگام طلوع
رها شو در خودت
معلق
غوطه ور باش در وجودت
سبک و رها
بی وزنی روحت و قوت ببخش
بین خودمون بمونه
گاهی ..
یواشکی دنبال خودت بگرد
هرچی پیدا کردی
دور از چشم دیگران تو یه جای امن قایمش کن
یه جای خوب
یه جایی مث آغوش خدا
آریو بهنام
این گونه پرده دری مسلکم نبود
انگار قسمت افتاد دنیا ز دین جدا کنم
هر لحظه موعظه کردم که در طریق ماست
میخانه گلستان و منبر رها کنم
اخر شدست میسرم که در حجله عشق
مکتب مذهب گذارمو باز بند قبا کنم
لب بر لب سیمین بری دگر نهاده ام دوش
وقتس شیطان سنگ زنم و خدا خدا کنم
بهنام دلت خوش زاهد کذاب است و لعین
حکم پادشاهست که تبری از گدا کنم
آریو بهنام
پروازم را به اوجت متمایل کن...
اوج توام آرزوس
سه نگرش:
سعدی: چو رسی به کوه سینا "أرِنی" مگو و بگذر که نیرزد این تمنا به جواب "لن ترانی"
حافظ: چو رسی به طور سینا "أرِنی" بگو و بگذر تو صدای دوست بشنو، نه جواب "لن ترانی"
مولانا: "أرنی" کسی بگوید که تو را ندیده باشد تو که با منی همیشه، چه "تری" چه " لن ترانی
در حضرت تو ، توبه شکستم صد بار زین توبه ، که صد بار شکستم ، توبه
از بس که ، شکستم و ببستم ، توبه فریاد ، همی کند ، ز دستم ، توبه
ابوسعید_ابوالخیر
براستی تو مثبت اندیش ترین فردی هستی که همه دوستت خواهند داشت..
دل اگر تاریک اگر خاموش بسم الله نور گر چراغان است بسم الله الرحمن الرحیم
نامه ای را هُد هُد آورده ست آغازش تویی از سلیمان است بسم الله الرحمن الرحیم
سوره ی والیل من برخیز و والفجری بخوان دل شبستان است بسم الله الرحمن الرحیم
قل هو الله احد قل عشق الله الصمد راز پنهان است بسم الله الرحمن الرحیم
گیسویت را بازکن انا فتحنایی بگو دل پریشان است بسم الله الرحمن الرحیم
ای لبانت محیی الاموات لبخندی بزن مردن آسان است بسم الله الرحمن الرحیم
میزبان عشق است و وای از عشق! غوغا می کند هر که مهمان است بسم الله الرحمن الرحیم
خیالم راحته تو فراموش نمی کنی بنده کوچک و ضعیفی داری و همراهمی
شکرت
اینجا هوا ابریست آنجا را نمیدانم!
اینجا شده پاییز آنجا را نمیدانم!
اینجا همه رنج است آنجا را نمیدانم!
اینجا همه عشق است آنجا را نمیدانم!
اینجا کسی شده عاشق آنجا را نمیدانم!
اینجا بغض شده همدم آنجا را نمیدانم!
اینجا کسی سر به دیوار آنجا را نمیدانم!
اینجا شاید کمی ترس آنجا را نمیدانم!
اینجا همه چیز خیال است آنجا را نمیدانم!
اینجا شدم خسته آنجا را نمیدانم!
اینجا فکر،فکر توست آنجا را نمیدانم!
اینجا دلی تنگ است آنجا را نمیدانم!
اینجا فقط تو تو تو ....
آنجا.....نمیدانم........نمیدانم..
انتظار بی مفهوم است
نه کینه ای
نه بغضی
نه فریادی
فقط صدای چک چک باران
این منم که روی وسعت دل زمین می گریم
کاش ...
شیشه بخار کند ...
من همه ی دلتنگی هایم را رویش " ها " کنم ...
و با گوشه ی آستینم همه را به یکباره پاک کنم ...
نرم و آهسته مرا میخواند
گرمی لهجه ی بارانی او
تا ابد توی دلم میماند
وقتی باران باشد
اما تو نه !
فقط دستی در موهایم برده ام همین
به دریا رفته میداند مصیبت های طوفان را
اریو
شراب تلخ میخواهم که مرد افکن بود زورش
که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش..
هیچ گاه سر در نیاوردم !
و هنوز نمی دانم چگونه می شود
هربار که تو بی دلیل ترکم می کنی
من بدهکارت می شوم ؟
گفتم این چه دعاییه...
گفت مگه دعای بدیه؟
Ario Behnam®: دعات اشتباهه.کسی که عاشق واقعی باشه چیزی به اسم شکست رو تجربه نمیکنه
Ario Behnam®: اوونی که شکست میخوره کسیه که منظور خاصی داره و به هدف برنامه ریزی شدش نمیرسه
Ario Behnam®: برنامه ریختنم کار دل نیست و کار عقله
Ario Behnam®: پس شکست تو عشق معنی نداره
نظر من اینه نظر شما چیه؟
حالت خوب باشه.
Life ends when you stop dreaming, hope ends when you stop believing and love ends when you stop caring.
So dream hope and love…Makes Life Beautiful ..
Ario
free spirit doesn't a dream..must be free from all Devils of inside
just try do it..
this is code of Redemption & Salvation
همش دوست داشتم اینجوری باشم
خدا کنه حتی شده یه درصد موفق بوده باشم توی این قوانینم..
"امروز،لبخندت را به کسی هدیه بده.........ممکن است لخند تو تنها درخشش نوری باشد که او در طول روز میبیند......گاهی اوقات فقط یک لبخند واقعی ویا یک تعریف میتواند روح یک نفر را تا ارتفاع جدیدی بالا ببرد.......در زمان مناسب ،یک کلمه محبت آمیز از یک غریبه ،و یا تشویق غیر منتظره از یک دوست میتواند تفاوت بزرگی ایجاد کند ........مهربانی رایگان است اما با ارزش."
اریو
با کسی دوستی کن که مجبور نشوی برای قرار گرفتن درقلب او٬خود را کوچک کنی
اریو..
شب دیگه برام مفهوم تنهایی و بی کسی ندارد
ارامشش برام بیشتر از اغوش مادرس
هر لحظه را با تنفسم میشمارم تا برسه لحظه دیدار و تو را ببینم روی پله منتظر
چقدر حس ارامش دارم زمانی را که لبخندت و سلامت مرا استقبال می اید
دستانت هرچند سردست ولی سرمایش ارامش پایین اوردنه تب دوریست
گرمم میکند انقدر که تنوری میشود و تو میگویی گرمست دستانت
و نمی دانی سوخت این تنور عشق توست
شب برایم معنای اغوشتست
نگاهت
لبخندت
و زمانی که جز منو تو خدا هیچ کس نیست
حتی شیطان هم نیست ..که هرجا خدا باشد شیطان جایی ندارد
اغوشت محراب شکرگذاری خالصانه منست
زبونمو گل شکر معطر میکنه و گلاب چشمام بارون وار دشت دلتنگی را سبز و گلستان
دیگر هیچ نمی خواهم از خدایم که تو نهایت خواسته ام بوده ای و اکنون منو تویی و خدایی که تورا بر من منت گذارد ...شکر ..شکر ..شکر
بویت بوی عشق است بر تن من عطراگین.خوشبو شدهام بالاتر از هر گلی
گل من ..
دوستت دارم تا دوست داشتن معنی دارد در دنیایم 30/8/92 5شنبه 21:51
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
اینو دلم نوشته اگر خوشت اومد بدون حرف من نیست.اگرم بدت اومد بدون دلم با دلت یک دله نیست
دار....................... دارم.
شبيه کسي شده ام
که پشت دود سيگارش
با خود مي گويد :
بايد ترک کنم ! سيگار را ، خانه را ، زندگي را ،
و باز پُــکــي ديگر... ...
همه چیز خوب بود تا اینکه بزرگ شدیم
میپرسی: بیداری؟
آری بی "دار"م
چرا که اگر "دار" داشتم یا قالی زندگیم را خودم میبافتم
یا زندگیم را به "دار" می آویختم و خلاص...!
پس!؟
بی"دار"بی"دار"م!!