و کار تمومه


گاهی تلاش میکنی 
تلاش میکنی 
و زمانی پیش میاد یهو وایمیسی و میگی دیگه زورم نمیرسه
اون لحظه ای که خدا میادو  بغلت میکنه و کار تموم میکنه

و تو ز من به من اولاتری

و چه بسیار ز این شهر بمن خندیدن..که ز تو گفتن هیچگاه نرفت از یادم...و چه دردها به من پاشیدند که چرا غم  تو بیمار کردست مرا...و چه میدانستند که دردی ار هست زتو خیراتست...و چه میدانستند که غمی ار هست ز تو سراسر همه شادیست مرا... و چه میدانستند که تلخی شربت تو از صد شهد به من شیرینتر...و چه میدانستن که هوای کوی تو مرا ز فردوس برین اولا تر......و چه مدانستند که عشق تک حرفیست کوتاه ز مثنوی میان من و تو. و چه میدانستن شعر اگز شعر بخواهد باشد...به دو چشمان تو وامی بدهکارست ثقیل.و چه میدانستن دولت ار به من دادند زسر کوی تو من مسکینم.و چه میدانستن تو به من زمن اولاتری از هرچه بودست و نبود

چه آسان..

وچه  آسان تو شدی دغدغه ی دل بی دغدغه ام..
و چه لرزشها 
که ز چشمان تو در سازه ی مستحکم دل افتادست..
و تو از هر طوفان 
شدت پریشانی بیشتر به مویم دادی 
و چه نوری ز تو ساطع شده است که 
خورشید ها کورند ز تابیدن من 

دو سه بیت است تو را میچینم
در میان غزلستان وجود 
دو سه بارست تورا می خوانم 
در میان هق هقه های عمق سجود

دو سه بارست تورا میشنوم 
در میان چه چه های ناب قناری 
(و هر بار تورا میشنوم 
در میان چهچه های بلبل در هجر گل)
چند وقتیست که تو جلوه گری صبحدم
در شبنم خوش کرده به روی گلبرگ
چند روزیست تورا بیدارم
ای تمام رویا 
 و چه آرام شدی حضرت آرامم 
و ارمیدی در کنج دنج و خلوت دل
 
چه تپش ها دارد دل
از آرامش داشتنت در کنجش

و چه بیقرارم کردی 
 منی را که
 تک رهگذر کوچه ی تنگِ خیال بیخیالیم 

وه چه زیبا گفتی 
وصف شیدایی من را به خروش رودها 

یادم آمد که ز ازل  با تو قرار ها دارم 

دو قدم مانده به نور
سر پیچ احساس 
من به امید نگاهی کوتاه 
منتظرت هستم 
تا عشق..
بیا
اریو

تعریف علمی زندگی

تعریف زندگی از نظر علم من:
به تعداد لحظات عاشقی زندگی گفته میشود

اریو

حس من..


من بتو حس دارم..
حسی از جنس بلور
حسی از ناوک نور
حسی از نوع حضور  
حس من چون حس نوبهار اقاقیها کنج باغ
چون بوی خاک یک دشت خشک
بعد از نم نم باران 
حس من چون صدای غرش رودابه ها میان صخره و  دره ی  کوهستان
حس من همچون شکوه سرخی دشت شقایق ها
همچون لطافت نهال نورسته میان کنده ی خشکیده پیر
یک تماشا در نگاه اهوهای نخجیر
حسی چون برق تیغ افتاب ظهر سرد زمستان بر برفهای سفید
حس من تبلور تمام نبات های شهرست در شیرینی زندگی
و چه زیباست ناز گل شمعدانی پشت پنجره چوبی 
که حسن من تمام سبزی  باغچه های ریحان  پدربزرگست
و بازیگوشی ماهی گلی های حوض وسط حیاطست.
حس من به رنگ آسمانست و به آب شباهت دارد .
حس من به لطافت لمس گلبرگهاس در  شهدنوشی زنبورها.
حس من شبیه رقص گیسوان بید مجنونست به ساز نسیم
حس من شبیه که نه
که از خداست
حس من خداست
..ا.ر.ی..و

دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید


آنجا که تو باشی ز آنجا کشش آید
از نیشخند مستانه تو دل را گزش آید
در راه عشق تو چون من یکه سوارم 
بر گرده ی اسبان خرد را خمش آید

یک مرده به دم مسیحایی تو معجزه گر شد 
دم چیست نظر کن به جهش آید.
آن خون جگرها که بخوردم ز رقیبان 
امروز ببین جرعه جام لب دوست را مکش آید 
مژگان من چون دی خدنگ بود پیل افکن
امروز به نخجیر تو شکافها به زهش آید
چه تمنای تو بسیار بُدم شب و روز به سجده 
چون فزونت نشود دست راضی به کمش آید
گردن صوفی من پهن بود به دولت سجده
چون به زیر خم ابروی تو رسد به برش آید
دلخوش به عطر نرگس گلابگیر مباش
یک جمعه دگر صبر کن گلش آید .
به آن دلبر دیوانه بهنام بگویید بیاید 
دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید

آغوش خدا..

گاهی از همهمه ها دور شو
گاهی از هیاهو ها فرار کن
بخز به خلوت خودت 
کز کن تو گوشه ی دنج خودت 
اصلا نه 
پاشو برو تو ارتفاع 
توی نهایت ارتفاع خودت
بالای بالای وجودت
درست لبه پرتگاهت
اروم باش 
دستات باز کن
بازِ باز
چشات ببند
گز گز خنکای درونت حس کن رو گونه های دلت
نفس عمیق بکش
ریه هات و از هوای تازه خودت پر کن
موهات به نسیم احساست بسپار 
رو پنجه خیز بردار 
قد بکش تا نهایت امکانت
زمان رو به باد فراموشی بسپار 
در لحظه طلوعت
پنجه هات و باز کن و مشت مشت از خودت بردار
بدرخش از تلؤلو تیغ های طلایی خورشید سرشتت
هنگام طلوع
رها شو در خودت 
معلق
غوطه ور باش در وجودت
سبک و رها 
بی وزنی روحت و قوت ببخش
بین خودمون بمونه 
گاهی ..
یواشکی دنبال خودت بگرد 
هرچی پیدا کردی 
دور از چشم دیگران تو یه جای امن قایمش کن 
یه جای خوب 
یه جایی مث آغوش خدا
آریو بهنام

عمامه

عمامه ز سر فتاده و یار در بر و باده پر
عقلم مگر کم افتادس آغوش رها کنم

این گونه پرده دری مسلکم نبود

انگار قسمت افتاد دنیا ز دین جدا کنم

هر لحظه موعظه کردم که در طریق ماست 

میخانه گلستان و منبر رها کنم

اخر شدست  میسرم که در حجله عشق

مکتب مذهب  گذارمو باز بند قبا کنم

لب بر لب سیمین بری  دگر نهاده ام دوش

وقتس شیطان سنگ زنم و خدا خدا کنم

بهنام دلت خوش زاهد کذاب است و لعین

حکم پادشاهست که تبری از گدا کنم

آریو بهنام 

 

 

 

 

الحمد..

بارالها...
نمي دانم روحم اكنون در كدامين قطعه از الحمد تو گير كرده
و نمي دانم كه آيا نفسم به مالك يوم الدينــي تو ايمان دارد يا نه ، نمي دانم
خداي من ،
من نمي دانم كه آيا اياك نعبدهايم به اياك نستعينــهاي نمازم مي رسند يا نه
و نمي دانم تاكيدهاي اياك اياك هايم ، آخر به نعبد و نستعين ختم خواهند شد يا نه
و نمي دانم كه مرا در بحبوحه ي راه هاي پر پيچ و خم دنيا ، به صراط مستقيمـت هدايتم خواهي كرد يا نه
زيباي من ،
من نمي دانم اين روزها پايم در ركاب الذين انعمت عليهمِ تو ، سوار بر اسب توحيدم ، مي تازد يا نه
و نمي دانم كه مرا از مغضوبان و ضالين درگاهت سوا كرده اي يا نه ...
و زندگي ام ،
و زندگي ام پر است ، از نمي دانم هايي كه در گوشه اتاقمان ،
گاهي هم در باغچه ي مادرم،
كنار گل هاي محمدي ،
منتظرند تا شايد معشوقشان ،
بويِ عطرِ نشاطِ جنت المأوي را برايشان به ارمغان آورند.
خداي زيباي رحمان و رحيمم ،
نمي دانم هايم را هدايت كن به مستقيم ترين صراط خودت...
آمین یا رب العالمین..

اوج خدا

خداوندا
هر که به من میرسد بوی قفس میدهد
جز تو که پرمیدهی تا برهانی مرا

پروازم را به اوجت متمایل کن...

اوج توام آرزوس

بنمای..

و چون موسی به وعده گاه آمد عرض کرد: پروردگارا ! خود را به من بنمای (أرنی) تا تو را ببینم. وخداوند فرمود: مرا نخواهی دید (لن ترانی)؛"

سه نگرش:

سعدی: چو رسی به کوه سینا "أرِنی" مگو و بگذر که نیرزد این تمنا به جواب "لن ترانی"

حافظ: چو رسی به طور سینا "أرِنی" بگو و بگذر تو صدای دوست بشنو، نه جواب "لن ترانی"

مولانا: "أرنی" کسی بگوید که تو را ندیده باشد تو که با منی همیشه، چه "تری" چه " لن ترانی

آینده پنهان

خدايا! راهي نميبينم، آينده پنهان است. اما مهم نيست همين كافيست كه تو راه را ميبيني و من تو را...!!!

غزل

هم با غزل هم بی غزل من شعر می خوانم تـــو را

هم با زبان هم بی زبان گویم که می خواهم تـــو را

بر چشم من بنگر که من عاشق شدم بر روی تـــو

تا کی بمـانم منتظر بر آستان کـــــوی تــــو

ابرو مکن کــــج با دلم میل دلم با روی تــوست

دست خیال انگیز من پیوسته در گیسوی تــوست

نقش و نگار زنـدگی از بود تو رنگـــــین شده

جانا مرو بی عشق تو هر لحظه دل غمگین شده


من می مـانـم منتـــــظر از دور تا پیدا شوی

شایــد تــو هم مانند من یک لحظه ای

توبه

جز وصل تو ، دل به هرچه بستم توبه بی یاد تو ، هر جا که نشستم ، توبه

در حضرت تو ، توبه شکستم صد بار زین توبه ، که صد بار شکستم ، توبه

از بس که ، شکستم و ببستم ، توبه فریاد ، همی کند ، ز دستم ، توبه

ابوسعید_ابوالخیر

میم مثل ٬ مثبت اندیشی

دعاکن,, زانو بزن و سجده کن. افکارت را هر شب تخلیه کن . باور کن فقط این تو هستی که درد تحمل حمل رنجشهایت را احساس میکنی. هرشب برنامه ای مشخص تهیه کن تا فردا امیدوارانه و هدفمند زندگیت را آغاز کنی. خوشحال باش و بدان دشواری های زندگی میتونه به اندازه کافی برایت تواضع ایجاد کنه. کمتر فکر کن . کمتر حرف بزن . بیشتر با عملت صحبت کن و بگو به دوستانت چه چیز خوب است و چه چیز بد. اهانت نکن . تعصب نداشته باش . هر شخص به وسعت فکرش میفهمد . قبول داشته باش تو اصلاح کننده نیستی. رها کردن را خوب بلد شو . سخت نگیر! بگذار خداوند کارخودش را انجام دهد و تو هم کارخودت را انجام بده. دروغ نگو! به هیچ وجه . چه مصلحتی چه غیره . قضاوت نکن! یک انسان درست کار صبر را پیشه کارهایش میکند. درآینه تصویر خودت را نگاه کن لبخند بزن* لباس زیبا بپوش* به خودت زیباترین عطری که میپسندی را بزن. کمی وسواس در لباس پوشیدن و ظاهری زیبا تو را جذاب تر خواهد کرد . هیچ عیبی نیست . آرام راه برو . آرام صحبت کن . آرام بنشین . آرامش تو میتونه به همه منتقل شود . به درختان نگاهی بینداز به هرچه میتوانی نگاه کن شاید فردا نباشی پس فرصت را از دست نده و از بودن خود لذت ببر. از هیچ چیز نترس بدان خداوند بزرگی داری که شهامت رو به رو شدن با ترس هایت را به تو ودیعه داده است. خساست هم نداشته باش . هر روز مبلغی از درآمدت را صرف امور خیریه کن یا برای خودت خرج کن. برای خودت احترام و ارزش بذار،،،،تا جایی که میتوانی پیام امید و وعده آزادی را در این کره خاکی بین انسانها پخش کن. و شکر گذار باش که روی خاک هستی نه زیر خاک و میتونی خدمتگذار خوب خداوندت باشی...

براستی تو مثبت اندیش ترین فردی هستی که همه دوستت خواهند داشت..

برای خودت دعا کن

برای خودت دعا کن که آرام باشی.
وقتی طوفان می آید، تو همچنان آرام باشی تا طوفان از آرامش تو آرام بگیرد.
برای خودت دعا کن تا صبور باشی؛
آنقدر صبور باشی تا بالاخره ابرهای سیاه آسمان کنار بروند و خورشید دوباره بتابد.
برای خودت دعا کن تا خورشید را بهتر بشناسی….
ﺯﻧﺪﮔﻲﻫﻴﭻﮔﺎﻩ ﺑﻪ ﺑﻦبست نمیرسد. کافیست چشم باز کنیم و راههای گشوده ی بیشماری را فرا روی خود ببینیم. خدا که باشد، هرمعجزه ای ممکن میگردد
ایمان داشته باش که قشنگترین عشق,
نگاه مهربان خداوند به بندگانش است
زندگی را به او بسپار….
و مطمئن باش
که تا وقتی پشتت به خدا گرم است
تمام هراس های دنیا،
خنده دار است....

بسم الله

عشق سوزان است بسم الله الرحمن الرحیم هرکه خواهان است بسم الله الرحمن الرحیم

دل اگر تاریک اگر خاموش بسم الله نور گر چراغان است بسم الله الرحمن الرحیم

نامه ای را هُد هُد آورده ست آغازش تویی از سلیمان است بسم الله الرحمن الرحیم

سوره ی والیل من برخیز و والفجری بخوان دل شبستان است بسم الله الرحمن الرحیم

قل هو الله احد قل عشق الله الصمد راز پنهان است بسم الله الرحمن الرحیم

گیسویت را بازکن انا فتحنایی بگو دل پریشان است بسم الله الرحمن الرحیم

ای لبانت محیی الاموات لبخندی بزن مردن آسان است بسم الله الرحمن الرحیم

میزبان عشق است و وای از عشق! غوغا می کند هر که مهمان است بسم الله الرحمن الرحیم

فروشی نیس

ﭘﺸﺖ ﻭﯾﺘﺮﯾﻦ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﻫﺎ، ﯾﻪ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﮔﺮﻭنه... ﯾﻪ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﻫﻢ ﻣﯿﺸﻪ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺍﺭﺯﻭﻥ ﺑﺎﺷﻪ... ﺍﻣﺎ ﮔﺎﻫﯽ ﯾﻪ ﮔﻮﺷﻪ ﺍﯼ...ﯾﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﻣﯿﺬﺍﺭﻥ ﮐﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﮐﻬﻨﻪ ﺑﺎﺷﻪ ، ﺷﺎﯾﺪﻡ   ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ، ﺍﻣﺎ ﺭﻭﺵ ﻧﻮﺷﺘﻪ "ﻓﺮﻭﺷﯽ ﻧﯿﺴﺖ" ﺁﺩﻡ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ اﻭﻥ ﺟــــﻨـﺲ ﺑﺎﺷــــﻪ!!

خیال راحت

خدایا اگر روزی صد بار فراموش میکنم خدایی بزرگی دارم..

خیالم راحته تو فراموش نمی کنی بنده کوچک و ضعیفی داری و همراهمی

شکرت

 

اینجا...آنجا..

اینجا دلی تنگ است آنجا را نمیدانم!

اینجا هوا ابریست آنجا را نمیدانم!

اینجا شده پاییز آنجا را نمیدانم!

اینجا همه رنج است آنجا را نمیدانم!

اینجا همه عشق است آنجا را نمیدانم!

اینجا کسی شده عاشق آنجا را نمیدانم!

اینجا بغض شده همدم آنجا را نمیدانم!

اینجا کسی سر به دیوار آنجا را نمیدانم!

اینجا شاید کمی ترس آنجا را نمیدانم!

اینجا همه چیز خیال است آنجا را نمیدانم!

اینجا شدم خسته آنجا را نمیدانم!

اینجا فکر،فکر توست آنجا را نمیدانم!

اینجا دلی تنگ است آنجا را نمیدانم!

اینجا فقط تو تو تو ....

آنجا.....نمیدانم........نمیدانم..

وسعت زمین..

دیگر چیزی برای دل بستن نمانده است


 انتظار بی مفهوم است


 نه کینه ای


 نه بغضی


 نه فریادی


 فقط صدای چک چک باران


 این منم که روی وسعت دل زمین می گریم

کاش باران گیرد کاش..

کاش باران بگیرد ...


کاش ...


شیشه بخار کند ...


من همه ی دلتنگی هایم را رویش " ها " کنم ...


 و با گوشه ی آستینم همه را به یکباره پاک کنم ...

یک نفر هست ..

یک نفر هست که از پنجره ها


نرم و آهسته مرا می‌خواند


 گرمی لهجه ی بارانی او


 تا ابد توی دلم می‌ماند

عصر جمعه

عصر جمعه دلگیرتر میشود 


 وقتی باران باشد 


 اما تو نه !

دفتر خاطرات

نمیدانم چرا وقت و بی وقتقطره ای اشک از چشمانم می چکدمن نه دفتر خاطراتمان را ورق زدمنه عکسها را زیر و رو کردم


 فقط دستی در موهایم برده ام
همین

دریاچه مصنوعی..

هویجوری بی دلیل  رفته بودم به یه پارک که توش یه دریاچه مصنوعی  بود
من بودم و من ..هیچکس اون قسمت پارک نبود
تو سوز و سرمای این وقت زمستون
البته انقدرا هم بی دلیل نبود
از خودم داشتم فرار میکردم و همه ی فعال اطرافم
زل رده بودم به دریاچه
حکایت ادما حکایت این دریاچست و فواره هاش و چمناش و رستورانش..
 یادمه اون روزایی که جای سوزن انداختن توش نبود و چمنش از بس ادم روش مینشست زرد و پر پوست تخمه...
یادمه فواره هاش سر به فلک میکشید و ندونسته یاداور میشد هر عروجی..افولی داره..
یادمه دور وبرش کلی برو بیا بود و ابهت ولی تا یکم سرد شد
جز خودش و خاطراتش کسی براش نموند یه رهگدر ره گم کرده جز من براش نمونده که از ناچاری بهش پناه اورده...
یادت باشه همه ما یه دریاچه ایم .. و بدیش اینه از نوع مصنوعی...
 تفریحگاه مردم.تفریحشون که تموم بشه جز پست تخمه و کچلی چم و تنهایی برامون چیزی نمی مونه تو سرمای زمستون بی کسی
اریو

مصیبت


به دریا رفته میداند مصیبت های طوفان را

غم سیلاب

ما خانه به دوشان غم سیلاب نداریم

پارسالهای نبودنت

دوش خم دلکده ام جوش امد و صهبای تراوید..
و به چشمه چشمانم تراوت بخشید.
خیس شد گیسوی مژگان...و ترگشت کوه گونه..
سبزی به بار ارد این اب...چشمم ببین رازدانه...
حسرتی ندارم و غمناک نیست حزن اباد سینه ام. ..تمام شب بوی تو میدهد صبا..
از دور دست نبودنت تا بدر خانه ام...
دل را تنفس هوای تو نیست احتیاج...درتوغرق شدنم ارزویست دیرینه.
امسال و سال دگرم افزوده میشود به پارسالهای نبود..نبود تو نابود کردست

اریو

شراب..

حکایت این روزهای من اینه

شراب تلخ میخواهم که مرد افکن بود زورش

که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش..

هیس..

حــــــــــــرف دلتو بزنی ...
دلــــــــــــــــــشو میزنی ..
پــس هــیــس ..

طراری..

سیاهی اش..سپیدی اش.. چشم های تو برفی ترین شب است
غمزه  چشم های تو طوفان براه  آورد
رعنای مژگانت چه میشود دلبر
آنگه که بر ناز خم ابروانت مکرر است..
امشب نگاه مرا از غم بربوده آن غمت..
امشب همه ی آسمان مهمان آن نگهت
بر من گذر نکرده است از ازل هیچ طراری
زانکه دل در دام عیاری خم ات افتادست مستقیم
شیخ بودمو مسجد همه مأوایم بود
دل تا تو بدیدس نبسته دستاری
نه شراب به من شود نوش..نه به جام احتیاجم..
زان جام سرخ لبت من شوم کوثران نوش
بند قبا باز کند آن خند قاپ باز تو
من چه توان قمار برد زین بازی  نازدار تو
امشب تمام وسوسه ها در نگاه توست
ابلیس هم به دین تو ایمان می آورد.. !
اریو...

پایان..

لحظه هایم را با رویا، واژه می کنم
روزهایم را با صبوری، جمله می سازم
سال هایم را با بی قراری، قصه می گویم
و با انتظار، کتاب زندگی ام را ورق می زنم
شاید که پایانش تو باشی......

روزی..

خدایا به من ایمانی عطا کن که
نگران روزیم نباشم
درست مانند کودکی که نگران وعده بعدی غذایش نیست
زیرا به مهربانی مادرش ایمان دارد . . .

حساب کتاب..


از حساب و کتاب بازار عشق

هیچ گاه سر در نیاوردم !

و هنوز نمی دانم چگونه می شود

هربار که تو بی دلیل ترکم می کنی

من بدهکارت می شوم ؟

دعا..

گفت الهی هیچ وقت شکست عشقی نخوری

گفتم این چه دعاییه...

گفت مگه دعای بدیه؟
Ario Behnam®: دعات اشتباهه.کسی که عاشق واقعی باشه چیزی به اسم شکست رو تجربه نمیکنه
Ario Behnam®: اوونی که شکست میخوره کسیه که منظور خاصی داره و به هدف برنامه ریزی شدش نمیرسه
Ario Behnam®: برنامه ریختنم کار دل نیست و کار عقله
Ario Behnam®: پس شکست تو عشق معنی نداره

نظر من اینه نظر شما چیه؟

عشق یعنی ..

عشق یعنی ،

حالت خوب باشه.

دلسرد..

 وقتی به تو فکر میکنم اهمه غمها ازم دلسرد میشن

هوای دونفره

هوای دونفره داشتن نه ابر میخواهد و باران..نه غروب عصر پاییزی..
نه خش خش برگ زرد زیر پا و سرمای دودست واشک ریزی
خیابان و درختانش ..چه حاجت بر قار قار زاغ.. نمیخواهد نگاهی جز ز سر مهر و عشق لبریزی
Ario

فرد موفق

یک فرد موفق کسی است که بتواند از آجرهایی که دیگران به طرفش پرتاب کرده اند، ساختمانی محکم بنا کند

Beautiful life

Life ends when you stop dreaming, hope ends when you stop believing and love ends when you stop caring.
So dream hope and love…Makes Life Beautiful ..
Ario

the code of Redemption

free spirit doesn't a dream..must be free from all Devils of inside
just try do it..
this is code of Redemption & Salvation

شاه راه..

اگر نميتواني شاه راه باشي، كوره راه باش،
اگر نميتواني خورشيد باشي، ستاره باش،
با بردن و باختن اندازه ات نمي گيرند
هر آنچه كه هستي، بهترينش باش...

رایگان امابا ارزش

نمی دونم چقدر موفق بودم ولی این اییین نامه زندگی من بوده همیشه

همش دوست داشتم اینجوری باشم

خدا کنه حتی شده یه درصد موفق بوده باشم توی این قوانینم..

"امروز،لبخندت را به کسی هدیه بده.........ممکن است لخند تو تنها درخشش نوری باشد که او در طول روز میبیند......گاهی اوقات فقط یک لبخند واقعی ویا یک تعریف میتواند روح یک نفر را تا ارتفاع جدیدی بالا ببرد.......در زمان مناسب ،یک کلمه محبت آمیز از یک غریبه ،و یا تشویق غیر منتظره از یک دوست میتواند تفاوت بزرگی ایجاد کند ........مهربانی رایگان است اما با ارزش."

اریو

دلتنگ که باشی..

دلتنگ کسی که باشی
بهار بیاید یا نیاید هیچ فرقی نمی کند!
تو تنها عبور ماه و سال را
نظاره می کنی
بی آنکه...
لباس تازه ی هر فصل را
پوشیده باشی!
دیگر هیچ ستاره ای در آسمان
چشمانت را خیره نمی کند!
هیچ لبخندی
دلت را نمی لرزاند!
و مادامی که به رسم تنهایی
کنار پنجره ایستاده ای
همه ی اجسام را
به یک رنگ و شکل می بینی!
دلتنگ کسی که باشی
دنیا برایت اتاق کوچکی می شود
آنقدر کوچک...
که تنها از روی بغض
خستگی... و بی حوصلگی
روزگارت را در آن
سپری می کنی!
دلتنگ کسی که باشی
به خاموشی رو می آوری
به دردها پناه می بری
و زمانی که طنین آه
آشیانه ای را که در سکوتی محض
روی خاطره ها ساخته ای
ویران می کند
به اشک مجال روییدن می دهی!
دلتنگ کسی که باشی
کسی که می دانی هیچوقت نمی آید
آنقدر از زمین فاصله می گیری
که هیچ احساس ملموسی
حتی به گاه سرودن شعری تازه
تو را به حقیقت زندگی
باز نمی گرداند!

امیر ساقریچی

تجربه تلخ

چیزی که با تجربه های تلخ بهش رسیدم..

با کسی دوستی کن که مجبور نشوی برای قرار گرفتن درقلب او٬خود را کوچک کنی

اریو..

باشی یا نباشی

“تو نیستی

اما من برایت چای می ریزم

دیروز هم...

نبودی که برایت بلیط سینما گرفتم

دوست داری بخند

دوست داری گریه کن

و یا دوست داری

مثل آینه مبهوت باش

مبهوت من و دنیای کوچکم

دیگر چه فرق می کند

باشی یا نباشی

من با تو زندگی می کنم ”

رسول یونان

بوی عشق..

شب دیگه برام مفهوم تنهایی و بی کسی ندارد

ارامشش برام بیشتر از اغوش مادرس

هر لحظه را با تنفسم میشمارم تا برسه لحظه دیدار و تو را ببینم روی پله منتظر

چقدر حس ارامش دارم زمانی را که لبخندت و سلامت مرا استقبال می اید

دستانت هرچند سردست ولی سرمایش ارامش پایین اوردنه تب دوریست

گرمم میکند انقدر که تنوری میشود و تو میگویی گرمست دستانت

و نمی دانی سوخت این تنور عشق توست

شب برایم معنای اغوشتست

نگاهت

لبخندت

و زمانی که جز منو تو خدا هیچ کس نیست

حتی شیطان هم نیست ..که هرجا خدا باشد شیطان جایی ندارد

اغوشت محراب شکرگذاری خالصانه منست

زبونمو گل شکر معطر میکنه و گلاب چشمام بارون وار دشت دلتنگی را سبز و گلستان

دیگر هیچ نمی خواهم از خدایم که تو نهایت خواسته ام بوده ای و اکنون منو تویی و خدایی که تورا بر من منت گذارد ...شکر ..شکر ..شکر

بویت بوی عشق است بر تن من عطراگین.خوشبو شدهام بالاتر از هر گلی

گل من ..

دوستت دارم تا دوست داشتن معنی دارد در دنیایم    30/8/92  5شنبه 21:51

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

اینو دلم نوشته اگر خوشت اومد بدون حرف من نیست.اگرم بدت اومد بدون دلم با دلت یک دله نیست

دار.. دارم.

دار....................... دارم.
شبيه کسي شده ام

که پشت دود سيگارش

با خود مي گويد :    
بايد ترک کنم ! سيگار را ، خانه را ، زندگي را ،
 و باز پُــکــي ديگر... ...

 همه چیز خوب بود تا اینکه بزرگ شدیم

 میپرسی: بیداری؟
 آری بی "دار"م
 چرا که اگر "دار" داشتم یا قالی زندگیم را خودم میبافتم

یا زندگیم را به "دار" می آویختم و خلاص...!
پس!؟
بی"دار"بی"دار"م!!

بودن..

می خواستم بمانم
رفتم
می خواستم بروم
ماندم
نه رفتن مهم بود و نه ماندن
مهم
من بودم
که نبودم...

گروس عبدالملکیان