سهم من
مدتهاست که از نوشتن دست کشیده ام
شاید دل و دماغش نبوده و نیست
شاید چیزی برای نوشتن نبوده و شایدم نیست
شاید تصور کرده ام آنچه باید مینوشتم را نوشته ام و دیگر نوشته ای در دامنه اذهان نیست که ارزش نوشتن داشته باشد
شاید تصور اینست که مخاطبی نیست که نوشته ای را بر دیدگانش ارزانی بدارم
شاید هر آنچه میخواستم بنویسم را در نوشتار بزرگان و دیگران دیده و شنیده ام
شاید زمان گذشته و
نیمچه عقلی پیدا کرده ام و خودم رو در حد و اندازه نوشتن نمیبینم
و هزاران شاید دیگری که هر یک به تنهایی یا به اجتماع دو یا چند شاید و دلیل دیگه دلیلی بر ننوشتن بوده
شاید نیاز نیست که حتما چیزی بنویسیم
و حتی چیزی بخوانیم
اما این را خوب فراگرفته ام که
شاید سهم من این است که مجنون باشم
آريو بهنام:خدایا من توام و تو منی...مرا زمن گیرو به من باز رسان...