تعریف علمی زندگی

تعریف زندگی از نظر علم من:
به تعداد لحظات عاشقی زندگی گفته میشود

اریو

الحمد..

بارالها...
نمي دانم روحم اكنون در كدامين قطعه از الحمد تو گير كرده
و نمي دانم كه آيا نفسم به مالك يوم الدينــي تو ايمان دارد يا نه ، نمي دانم
خداي من ،
من نمي دانم كه آيا اياك نعبدهايم به اياك نستعينــهاي نمازم مي رسند يا نه
و نمي دانم تاكيدهاي اياك اياك هايم ، آخر به نعبد و نستعين ختم خواهند شد يا نه
و نمي دانم كه مرا در بحبوحه ي راه هاي پر پيچ و خم دنيا ، به صراط مستقيمـت هدايتم خواهي كرد يا نه
زيباي من ،
من نمي دانم اين روزها پايم در ركاب الذين انعمت عليهمِ تو ، سوار بر اسب توحيدم ، مي تازد يا نه
و نمي دانم كه مرا از مغضوبان و ضالين درگاهت سوا كرده اي يا نه ...
و زندگي ام ،
و زندگي ام پر است ، از نمي دانم هايي كه در گوشه اتاقمان ،
گاهي هم در باغچه ي مادرم،
كنار گل هاي محمدي ،
منتظرند تا شايد معشوقشان ،
بويِ عطرِ نشاطِ جنت المأوي را برايشان به ارمغان آورند.
خداي زيباي رحمان و رحيمم ،
نمي دانم هايم را هدايت كن به مستقيم ترين صراط خودت...
آمین یا رب العالمین..

اوج خدا

خداوندا
هر که به من میرسد بوی قفس میدهد
جز تو که پرمیدهی تا برهانی مرا

پروازم را به اوجت متمایل کن...

اوج توام آرزوس

بنمای..

و چون موسی به وعده گاه آمد عرض کرد: پروردگارا ! خود را به من بنمای (أرنی) تا تو را ببینم. وخداوند فرمود: مرا نخواهی دید (لن ترانی)؛"

سه نگرش:

سعدی: چو رسی به کوه سینا "أرِنی" مگو و بگذر که نیرزد این تمنا به جواب "لن ترانی"

حافظ: چو رسی به طور سینا "أرِنی" بگو و بگذر تو صدای دوست بشنو، نه جواب "لن ترانی"

مولانا: "أرنی" کسی بگوید که تو را ندیده باشد تو که با منی همیشه، چه "تری" چه " لن ترانی

آینده پنهان

خدايا! راهي نميبينم، آينده پنهان است. اما مهم نيست همين كافيست كه تو راه را ميبيني و من تو را...!!!

نه تو می مانی و نه اندوه

نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچیک از مردم این آبادی...
به حباب نگران لب یک رود قسم،
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان

توبه

جز وصل تو ، دل به هرچه بستم توبه بی یاد تو ، هر جا که نشستم ، توبه

در حضرت تو ، توبه شکستم صد بار زین توبه ، که صد بار شکستم ، توبه

از بس که ، شکستم و ببستم ، توبه فریاد ، همی کند ، ز دستم ، توبه

ابوسعید_ابوالخیر

میم مثل ٬ مثبت اندیشی

دعاکن,, زانو بزن و سجده کن. افکارت را هر شب تخلیه کن . باور کن فقط این تو هستی که درد تحمل حمل رنجشهایت را احساس میکنی. هرشب برنامه ای مشخص تهیه کن تا فردا امیدوارانه و هدفمند زندگیت را آغاز کنی. خوشحال باش و بدان دشواری های زندگی میتونه به اندازه کافی برایت تواضع ایجاد کنه. کمتر فکر کن . کمتر حرف بزن . بیشتر با عملت صحبت کن و بگو به دوستانت چه چیز خوب است و چه چیز بد. اهانت نکن . تعصب نداشته باش . هر شخص به وسعت فکرش میفهمد . قبول داشته باش تو اصلاح کننده نیستی. رها کردن را خوب بلد شو . سخت نگیر! بگذار خداوند کارخودش را انجام دهد و تو هم کارخودت را انجام بده. دروغ نگو! به هیچ وجه . چه مصلحتی چه غیره . قضاوت نکن! یک انسان درست کار صبر را پیشه کارهایش میکند. درآینه تصویر خودت را نگاه کن لبخند بزن* لباس زیبا بپوش* به خودت زیباترین عطری که میپسندی را بزن. کمی وسواس در لباس پوشیدن و ظاهری زیبا تو را جذاب تر خواهد کرد . هیچ عیبی نیست . آرام راه برو . آرام صحبت کن . آرام بنشین . آرامش تو میتونه به همه منتقل شود . به درختان نگاهی بینداز به هرچه میتوانی نگاه کن شاید فردا نباشی پس فرصت را از دست نده و از بودن خود لذت ببر. از هیچ چیز نترس بدان خداوند بزرگی داری که شهامت رو به رو شدن با ترس هایت را به تو ودیعه داده است. خساست هم نداشته باش . هر روز مبلغی از درآمدت را صرف امور خیریه کن یا برای خودت خرج کن. برای خودت احترام و ارزش بذار،،،،تا جایی که میتوانی پیام امید و وعده آزادی را در این کره خاکی بین انسانها پخش کن. و شکر گذار باش که روی خاک هستی نه زیر خاک و میتونی خدمتگذار خوب خداوندت باشی...

براستی تو مثبت اندیش ترین فردی هستی که همه دوستت خواهند داشت..

برای خودت دعا کن

برای خودت دعا کن که آرام باشی.
وقتی طوفان می آید، تو همچنان آرام باشی تا طوفان از آرامش تو آرام بگیرد.
برای خودت دعا کن تا صبور باشی؛
آنقدر صبور باشی تا بالاخره ابرهای سیاه آسمان کنار بروند و خورشید دوباره بتابد.
برای خودت دعا کن تا خورشید را بهتر بشناسی….
ﺯﻧﺪﮔﻲﻫﻴﭻﮔﺎﻩ ﺑﻪ ﺑﻦبست نمیرسد. کافیست چشم باز کنیم و راههای گشوده ی بیشماری را فرا روی خود ببینیم. خدا که باشد، هرمعجزه ای ممکن میگردد
ایمان داشته باش که قشنگترین عشق,
نگاه مهربان خداوند به بندگانش است
زندگی را به او بسپار….
و مطمئن باش
که تا وقتی پشتت به خدا گرم است
تمام هراس های دنیا،
خنده دار است....

بسم الله

عشق سوزان است بسم الله الرحمن الرحیم هرکه خواهان است بسم الله الرحمن الرحیم

دل اگر تاریک اگر خاموش بسم الله نور گر چراغان است بسم الله الرحمن الرحیم

نامه ای را هُد هُد آورده ست آغازش تویی از سلیمان است بسم الله الرحمن الرحیم

سوره ی والیل من برخیز و والفجری بخوان دل شبستان است بسم الله الرحمن الرحیم

قل هو الله احد قل عشق الله الصمد راز پنهان است بسم الله الرحمن الرحیم

گیسویت را بازکن انا فتحنایی بگو دل پریشان است بسم الله الرحمن الرحیم

ای لبانت محیی الاموات لبخندی بزن مردن آسان است بسم الله الرحمن الرحیم

میزبان عشق است و وای از عشق! غوغا می کند هر که مهمان است بسم الله الرحمن الرحیم

فروشی نیس

ﭘﺸﺖ ﻭﯾﺘﺮﯾﻦ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﻫﺎ، ﯾﻪ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﮔﺮﻭنه... ﯾﻪ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﻫﻢ ﻣﯿﺸﻪ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺍﺭﺯﻭﻥ ﺑﺎﺷﻪ... ﺍﻣﺎ ﮔﺎﻫﯽ ﯾﻪ ﮔﻮﺷﻪ ﺍﯼ...ﯾﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﻣﯿﺬﺍﺭﻥ ﮐﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﮐﻬﻨﻪ ﺑﺎﺷﻪ ، ﺷﺎﯾﺪﻡ   ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ، ﺍﻣﺎ ﺭﻭﺵ ﻧﻮﺷﺘﻪ "ﻓﺮﻭﺷﯽ ﻧﯿﺴﺖ" ﺁﺩﻡ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ اﻭﻥ ﺟــــﻨـﺲ ﺑﺎﺷــــﻪ!!

غم نان

غم نان ، كاش بداني غم نان يعني چه ... یعنی آدم به تب گندم از ایمان افتاد

==============

گاری سیب فروش سر میدان افتاد
مرد از جاذبه در بهت خیابان افتاد
سیبها ریخت که از مرد نماند چیزی
جوی پرشد که دو سر عایله در آن افتاد
بعد از آن کوچه ندیدش به گمانم آن مرد
یک دو ماهی به همین جرم به زندان افتاد
یا نه مثل همه ی مردم شیدا شاید
گذرش بر حرم شاه شهیدان افتاد
گره مشکل او دست خدا باز نشد
کار او باز به یک مشت مسلمان افتاد
او که عاشق تر از آن بود که دانا باشد
سر و کارش به همین مردم نادان افتاد
غم نان ، کاش بدانی غم نان یعنی چه
یعنی آدم به تب گندم از ایمان افتاد
آدم آن روز که دستش به دهانش نرسید
از خدا دست کشید و پی شیطان افتاد
*
و شب بعد زمین مرده ی او را بلعید
جسدش در حرم شاه شهیدان افتاد
گله آرام میان شب عریان خوابید
زخم چون گرگ به جان نی چوپان افتاد:
لا لالا برگ گلُم! شاخه ی بیدُم لالا
یوسُفُم دست کدوم گرگ بیابان افتاد
برف چون حوله ای آرام وسبکبال و سپید
گرم روی تن عریان زمستان افتاد
برف بارید که از مرد نماند چیزی
شاعری باز پی قافیه ی نان افتاد

محمدحسین بهرامیان

خیال راحت

خدایا اگر روزی صد بار فراموش میکنم خدایی بزرگی دارم..

خیالم راحته تو فراموش نمی کنی بنده کوچک و ضعیفی داری و همراهمی

شکرت

 

رضایت خداوند

خداوند به مردان و زنان با ايمان باغهايى وعده داده است كه از زير درختان آن نهرها جارى است در آن جاودانه خواهند بود و نيز سراهايى پاكيزه در بهشتهاى جاودان به آنان وعده داده است. و خشنودي خداوند از همه اين ها برتر است و اين همان رستگارى بزرگ است‏. توبة ۷۲

خدایا از راضی شو بعد مرگمو برسون

آمین

صداقت..

چه سکــــــــوتی دنیـــــــــــا را فـــــــــــرا می گرفت !!!

اگــــــــر هرکســــــــــــی

تنهــــا به انــــــــــدازه ی صــــــــــداقتش

سخـــــن میگــــــفت ...

دریاچه مصنوعی..

هویجوری بی دلیل  رفته بودم به یه پارک که توش یه دریاچه مصنوعی  بود
من بودم و من ..هیچکس اون قسمت پارک نبود
تو سوز و سرمای این وقت زمستون
البته انقدرا هم بی دلیل نبود
از خودم داشتم فرار میکردم و همه ی فعال اطرافم
زل رده بودم به دریاچه
حکایت ادما حکایت این دریاچست و فواره هاش و چمناش و رستورانش..
 یادمه اون روزایی که جای سوزن انداختن توش نبود و چمنش از بس ادم روش مینشست زرد و پر پوست تخمه...
یادمه فواره هاش سر به فلک میکشید و ندونسته یاداور میشد هر عروجی..افولی داره..
یادمه دور وبرش کلی برو بیا بود و ابهت ولی تا یکم سرد شد
جز خودش و خاطراتش کسی براش نموند یه رهگدر ره گم کرده جز من براش نمونده که از ناچاری بهش پناه اورده...
یادت باشه همه ما یه دریاچه ایم .. و بدیش اینه از نوع مصنوعی...
 تفریحگاه مردم.تفریحشون که تموم بشه جز پست تخمه و کچلی چم و تنهایی برامون چیزی نمی مونه تو سرمای زمستون بی کسی
اریو

مصیبت


به دریا رفته میداند مصیبت های طوفان را

غم سیلاب

ما خانه به دوشان غم سیلاب نداریم

تلنگری آرام..

خدایا !
اگر روزی فراموش کردم خدای بزرگی دارم . . .
تو فراموش نکن بنده ی کوچیکی داری . . .
با نوازشی و یا تلنگری آرام وجودت را . . .
همراهیت را . . .
مهربانی و بزرگیت را . . .
برایم یادآوری کن …

اخرین خواسته..

دختر: شنیدم داری ازدواج می کنی .. مبارکه .. خوشحال شدم شنیدم...

پسر: ممنون...انشالله قسمت شما...

دختر: می تونم برای آخرین بار یه چیزی ازت بخوام؟؟؟

 پسر: چی می خوای؟

 دختر: اگه یه روز صاحب یه دختر شدی می شه اسم منو روش بذاری؟

پسر: چرا؟ می خوای هر موقع که نگاش می کنم ..صداش می کنم درد بکشم؟؟

 دختر: نه.. !!

آخه دخترا عاشق باباهاشون می شن.. .

می خوام بفهمی چقدر عاشـــــقت بودم...!

ارزو میکنم...

آرزو ميكنم تو جيبت پول پيدا كني ...

آرزو ميكنم يه موزيكي كه خيلي وقته دنبالشي هيچ اسمي ازش نميدوني رو يهو يجا پيدا كني...

آرزو ميكنم وقتي دارن ازت تعريف ميكنن تو اتفاقي رد بشي بشنوي...

آرزو ميكنم انقدر بخندي بخندي كه از چشمات اشك بياد ...

آرزو ميكنم يه بويي كه باهاش خيلي خاطره خوب داري يجا به مشامت بخوره...

آرزو ميكنم وقتي حواسه ت نيست سرتو بياري بالا ببيني يكي كه دوسش داري داره خيلي عميق با يه حس مثبت و لبخند رضايت نگاهت ميكنه ...

آرزو ميكنم يه چيزي كه كوچيكه ولي فكر نميكردي حالا حالاها داشته باشيش  يا اتفاق بيافته رو بدست بياري ...

اين ارزوها كوچيكن ولي خيلي لذت بخشن.

http://danyal698.blogfa.com/منبع

وقت ازدواج

دانایی را پرسیدند: چه وقت برای ازدواج پایدار مناسب است؟

دانا گفت: زمانی که شخص توانا شود!

پرسیدند: توانا از لحاظ مالی؟ جواب داد: نی!

گفتند: توانا از لحاظ جسمی؟ گفت: نی!

پرسیدند: توانا از لحاظ فکری؟ ... جواب داد: نی!

پرسیدند: خود بگو که ما را در این امر دیگر چیزی نیست! دانا گفت ... . . زمانی یک شخص می تواند ازدواج پایدار نماید که اگر تا دیروز نانی را به تنهایی می خورد امروز بتواند آن را با دیگری نصف نماید بدون آنکه اندکی از این مسئله ناراحت گردد

هیس..

حــــــــــــرف دلتو بزنی ...
دلــــــــــــــــــشو میزنی ..
پــس هــیــس ..

اجبار..

ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻭﻗﺎﺕ ﻣﺠﺒﻮﺭﯾﻢ ﺑﭙﺬﯾﺮﯾﻢ ﮐﻪ ﺑﺮﺧﯽ ﺁﺩﻣﻬﺎ

ﻓﻘـﻂ می تواﻧـند ﺩﺭ ﻗـﻠﺒﻤـﺎﻥ ﺑﻤـﺎﻧﻨـﺪ، ﻧـﻪ ﺩﺭ ﺯﻧﺪگی ماﻥ!

خوشبخت..

پادشاهی پس از اینکه بیمار شد گفت:نصف قلمرو پادشاهی ام را به کسی میدهم که بتواند مرا معالجه کند.

تمام آدم های دانا دور هم جمع شدند تا ببیند چطور می شود شاه را معالجه کرد، اما هیچ یک ندانستند.

تنها یکی از مردان دانا گفت: "فکر کنم می توانم شاه را معالجه کنم. اگر یک آدم خوشبخت را پیدا کنید، پیراهنش را بردارید و تن شاه کنید، شاه معالجه می شود"....

شاه پیک هایش را برای پیدا کردن یک آدم خوشبخت فرستاد....
آنها در سرتاسر مملکت سفر کردند ولی نتوانستند آدم خوشبختی پیدا کنند. حتی یک نفر پیدا نشد که کاملا راضی باشد.

آن که ثروت داشت، بیمار بود. آن که سالم بود در فقر دست و پا میزد، یا اگر سالم و ثروتمند بود زن و زندگی بدی داشت. یا اگر فرزندی داشت، فرزندانش بد بودند. خلاصه هر آدمی چیزی داشت که از آن گله و شکایت کند.

آخرهای یک شب، پسر شاه از کنار کلبه ای محقر و فقیرانه رد میشد که شنید یک نفر دارد چیزهایی می گوید. "شکر خدا که کارم را تمام کرده ام. سیر و پر غذا خورده ام و می توانم دراز بکشم و بخوابم! چه چیز دیگری می توانم بخواهم؟"

پسر شاه خوشحال شد و دستور داد که پیراهن مرد را بگیرند و پیش شاه بیاورند و به مرد هم هر چقدر بخواهد بدهند.

پیک ها برای بیرون آوردن پیراهن مرد توی کلبه رفتند، اما مرد خوشبخت آن قدر فقیر بود که پیراهن نداشت!!

لئو تولستوی

روزی..

خدایا به من ایمانی عطا کن که
نگران روزیم نباشم
درست مانند کودکی که نگران وعده بعدی غذایش نیست
زیرا به مهربانی مادرش ایمان دارد . . .

اورجینال


وقتی اورجینال به دنیا اومدی… حیفه کپی از دنیا بری ….خودت باش !

دعا..

گفت الهی هیچ وقت شکست عشقی نخوری

گفتم این چه دعاییه...

گفت مگه دعای بدیه؟
Ario Behnam®: دعات اشتباهه.کسی که عاشق واقعی باشه چیزی به اسم شکست رو تجربه نمیکنه
Ario Behnam®: اوونی که شکست میخوره کسیه که منظور خاصی داره و به هدف برنامه ریزی شدش نمیرسه
Ario Behnam®: برنامه ریختنم کار دل نیست و کار عقله
Ario Behnam®: پس شکست تو عشق معنی نداره

نظر من اینه نظر شما چیه؟

عشق یعنی ..

عشق یعنی ،

حالت خوب باشه.

هوای دونفره

هوای دونفره داشتن نه ابر میخواهد و باران..نه غروب عصر پاییزی..
نه خش خش برگ زرد زیر پا و سرمای دودست واشک ریزی
خیابان و درختانش ..چه حاجت بر قار قار زاغ.. نمیخواهد نگاهی جز ز سر مهر و عشق لبریزی
Ario

فرد موفق

یک فرد موفق کسی است که بتواند از آجرهایی که دیگران به طرفش پرتاب کرده اند، ساختمانی محکم بنا کند

the code of Redemption

free spirit doesn't a dream..must be free from all Devils of inside
just try do it..
this is code of Redemption & Salvation

پرواز..

بر بالشی که از مرگ “پرندگان” پر شده

نمیتوان خواب پرواز دید..

شاه راه..

اگر نميتواني شاه راه باشي، كوره راه باش،
اگر نميتواني خورشيد باشي، ستاره باش،
با بردن و باختن اندازه ات نمي گيرند
هر آنچه كه هستي، بهترينش باش...

همه زور..

وقتی دنیا بهت یه لگد زد ..بهش نگاه کن و با لبخند بگو.همه زورت همین قدر بود

اریو

رایگان امابا ارزش

نمی دونم چقدر موفق بودم ولی این اییین نامه زندگی من بوده همیشه

همش دوست داشتم اینجوری باشم

خدا کنه حتی شده یه درصد موفق بوده باشم توی این قوانینم..

"امروز،لبخندت را به کسی هدیه بده.........ممکن است لخند تو تنها درخشش نوری باشد که او در طول روز میبیند......گاهی اوقات فقط یک لبخند واقعی ویا یک تعریف میتواند روح یک نفر را تا ارتفاع جدیدی بالا ببرد.......در زمان مناسب ،یک کلمه محبت آمیز از یک غریبه ،و یا تشویق غیر منتظره از یک دوست میتواند تفاوت بزرگی ایجاد کند ........مهربانی رایگان است اما با ارزش."

اریو

تجربه تلخ

چیزی که با تجربه های تلخ بهش رسیدم..

با کسی دوستی کن که مجبور نشوی برای قرار گرفتن درقلب او٬خود را کوچک کنی

اریو..

سفره خالی

یاد دارم در غروبی سرد سرد
می گذشت از کوچه ی ما دوره گرد
داد می زد : کهنه قالی می خرم
دسته دوم جنس عالی می خرم
کاسه و ظرف سفالی می خرم...
گر نداری کوزه خالی می خرم
اشک در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهی کشید بغضش شکست
اول ماه است و نان در سفره نیست
ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟
بوی نان تازه هوشش برده بود
اتفاقا مادرم هم روزه بود
خواهرم بی روسری بیرون دوید
گفت :اقا سفره خالی می خرید ! ! ! ؟

حسین زاده مراد

تنفر

بهم گفت

ازت متنفرم

بهش گفتم:

خب ادما بخصوص دختر  زود از پسرا متنفر میشن
ولی این تنفر همیشه بد نیست
 یه جرقه یه اتیش درست میکنه...ولی بعدا باعث پخته شدن غذا میشه

موند چی بگه ..ول کرد رفت

لووووووووووول

دار.. دارم.

دار....................... دارم.
شبيه کسي شده ام

که پشت دود سيگارش

با خود مي گويد :    
بايد ترک کنم ! سيگار را ، خانه را ، زندگي را ،
 و باز پُــکــي ديگر... ...

 همه چیز خوب بود تا اینکه بزرگ شدیم

 میپرسی: بیداری؟
 آری بی "دار"م
 چرا که اگر "دار" داشتم یا قالی زندگیم را خودم میبافتم

یا زندگیم را به "دار" می آویختم و خلاص...!
پس!؟
بی"دار"بی"دار"م!!

توبه نامه

این روزا کفران نعمت بزرگی کرده ام

از خودم بیزارم

از خود دلگیرم

شک ندارم اگر خدا مهربان نبود حق بخشش خواستن هم شرمگینم میکرد..

....

خدایا...

بابت هر شبی که بی شکر سر بر بالین گذاشتم،بابت هر صبحی که بی سلام به تو آغاز کردم، بابت لحظات شادی که به یادت نبودم ، بابت هر گره که به دست تو باز شد و من به شانس نسبت دادم، بابت هر گره که به دست خودکور شد و مقصر تو را دانستم

مرا ببخش

کمکم کن که بفهمم

تو کنار منی نه روبروی من

......

خدایا این کفران نعمت این روزهایم را ببخش

خدایا این کفرگوییای این شبانم را ببخش

اریو توبه خواهد کرد از خود او را ببخش

خدایا اندراین ظلمت شب ..روزگارانم شدی..

نور  بودن ..کور گشتن هایم ببخش

شب به نیمه میرسد هر لحظه در عمق دلم..

ای خدا تا سحرگاه نزدیکست ...سیاهی هایم ببخش

یا ستار و یا غفار..

اریو بهنام...

 

حسین نامه..

مادر به اشک روضه مرا شیر دادست...
                                                در شیرم آب کرده..ولی سود با منست
میـــــرود دل به همانجا که تعلق دارد...
                                               صحبت از کربـــــلا شد وطن از یادم رفت

و باز محرم..و باز هم شهادت

باور..

نه اینکه فکر کنی روزگار روزگار با مروتیه
یا چرخ گردونش به مرادت میچرخه
نه نه
هیچ کدوم درست نیست

نه از شاه شاهتر میشی و اعیون تر

نه از قارون قارونتر
تنها اینو باور دارم خدای من از هر با مروتی با مروت تره
و چرخ اسیابش برای نون من میچرخه
کافیه گندم اخلاص بردارمو برگردم به اسیاب
غم نون ندارم ...غم اون دارم
این مرا بس
اریو

زندان

یادمش بخیر

دوران سربازی

تحویل متهم

روزی مردی را به زندان تحویل دادم

سرشاد بود و خندان

و من متعجب از این خنده

مرد زندانی می خندید،

 شاید به زندانی بودن خویش،

یا شاید به آزادى من،

 راستی زندان کدام سوى میله هاست ؟!!!

اریو بهنام

شیرینی..


در اوزاکای ژاپن ، شیرینی‌سرای بسیار مشهوری بودشهرت آن به خاطر شیرینی‌های خوشمزه‌ای بود که می‌پخت .

مشتری‌های بسیار ثروتمندی به این مغازه می‌آمدند، چون قیمت شیرینی‌ها بسیار گران بود.
صاحب فروشگاه همیشه در همان عقب مغازه بود و هیچ وقت برای خوش‌آمد مشتری‌ها به این طرف نمی‌آمد، مهم نبود که مشتری چقدر ثروتمند است.

یک روز مرد فقیری با لباس‌های مندرس و موهای ژولیده وارد فروشگاه شد و عمداً نزدیک پیش‌خوان آمد، قبل از آن‌که مرد فقیر به پیشخوان برسد، صاحب فروشگاه از پشت مغازه بیرون پرید و فروشندگان را به کناری کشید و با تواضع فراوان به آن مرد فقیر خوش‌آمد گفت و با صبوری تمام منتظر شد تا آن مرد جیب‌هایش را بگردد تا پولی برای یک تکه شیرینی بیابد.

صاحب فروشگاه خیلی مؤدبانه شیرینی را در دست‌های مرد فقیر قرار داد و هنگامی که او فروشگاه را ترک می‌کرد، صاحب فروشگاه همچنان تعظیم می‌کرد
 وقتی مشتری فقیر رفت، فروشندگان نتوانستند مقاومت کنند و پرسیدند که در حالی که برای مشتری‌های ثروتمند از جای خود بلند نمی‌شوید، چرا برای مردی فقیر شخصاً به خدمت حاضر شدید؟

 صاحب مغازه در پاسخ گفت ...
 .
مرد فقیر همه‌ی پولی را که داشت برای یک تکه شیرینی داد و واقعاً به ما افتخار داد این شیرینی برای او واقعاً لذیذ بود.
شیرینی ما به نظر ثروتمندان خوب است، اما نه آنقدر که برای مرد فقیر، خوب و باارزش است

بلد نیستم ..


من بلد نیستم دوستت نداشته باشم،
 بلد نیستم حرف دلم را نگویم،
 حتی بلد نیستم نگویم میخواهمت وقتی می خواهمت،
 بلد نیستم نخندم وقتی با توام،
 حتی اخم کنم وقتی ناراحتم!!!!
 .
من هیچ کار مهمی بلد نیستم ،
.
جز " دوست داشتن تو

رفاقت..

سلامتی رفیقی که با خونه دعوا کرد و ۶ماه تو خونه ی رفیقش موند,
بعد ۶ماه که سرکوچه وایستاده بود به ۱دختری تیکه میندازه,
دوستاش میگن:این خواهر همون رفیقتبود که ۶ماه تو خونش موندی,
ناراحت میشه میره پیش رفیقش میبینه داره عرق میخوره,
میگه رفیق من خواهرتو نشناختم و بهش تیکه انداختم,
رفیقش ۱پیک سنگین میریزه و میگه:
سلامتی رفیقی که ۶ماه تو خونم زندگی کرد و خواهرمو نشناخت

 

.........

تاخداهست چراغصه؟

ماه من !ا

غصه اگر هست ! بگو تا باشد !ا

معني خوشبختي ،

بودن اندوه است ?!ا

اين همه غصه و غم ، اين همه شادي و شور

چه بخواهي و چه نه ! ميوه يک باغند

همه را با هم و با عشق بچين ?ا

ولي از ياد مبر،

پشت هرکوه بلند ، سبزه زاري است پر از ياد خدا

و در آن باز کسي مي خواند ،

که خدا هست ، خدا هست

و چرا غصه ؟ چرا !؟!ا

و در بالای کوهستانها چشمه سارانی هست که آب امید میتراواند و فریاد میزند ..

لطف خداوندت در بالای سخت زندگی نیز جاریست

در دل کویر اب روان و در دشت روان

و خداوند نزدیکست..و تماشاگر ناز و نیاز ما

نازنینم غصه چرا...وقتی در این نزدیکی

کلبه عشق بنا کردست و مرا برتو دلنگران

و چه غصه معنا دارد که زمین سبز نگاهش هست و اسمان ابی اشکانش

و چه غمی داری وقتی خدایت در این لحظه به تو میخندد

و تبسم رنگارنگ ابر چه معنا دارد جز بودنش و  گرم نگاهش فروزان کردست خورشیدهای روزگاران

ماه من ، غصه چرا ؟!اآسمان را بنگر ، که هنوز، بعد صدها شب و روزمثل آن روز نخست گرم وآبي و پر از مهر ، به ما مي خندد !

يا زميني را که، دلش ازسردي شب هاي خزان نه شکست و نه گرفت !بلکه از عاطفه لبريز شد ونفسي از سر اميد کشيد

ودر آغاز بهار ، دشتي از ياس سپيدزير پاهامان ريخت ،تا بگويد که هنوز، پر امنيت احساس خداست !

ایل ماه من غصه چرا !؟!

تو مرا داري و من هر شب و روز ،آرزويم ، همه خوشبختي توست !

و راز و نیازم لبخندت

ماه من ! دل به غم دادن و از ياس سخن ها گفتن کارآن هايي نيست ، که خدا را دارند ..

یه نگه به دستان بالای درختان بنداز و خدا خدای باد

التماس متداوم موج را بدریا بنگر

اسمان اشک ریز التماس به خدایش هست

و رعد بغض میترکاند در اغوش پروردگارش..

غصه چرا..

ماه من ! غم و اندوه ، اگر هم روزي، مثل باران باريد

یا دل شيشه اي ات ، از لب پنجره عشق ، زمين خورد و شکست،

با نگاهت به خدا ، چتر شادي وا کن وبگو با دل خود ،که خدا هست ، خدا هست او هماني است که در تار ترين لحظه شب، راه نوراني اميدنشانم مي داد ?

ستاره بخت مرا وا خواهد کرد...

و دلم به روشنی بودنش خواهد ساخت نورانی..

او هماني است که هر لحظه دلش مي خواهد ، همه زندگي ام ،غرق شادیست

غصه  چرا...

ایل ماهم به ایلت برگرد...و نگاه در ناقوس متلاطم کوچ بنداز..

که روزگاران در گذرست..

ایل  در دشت و در کوه و در دره میگذرد و انها در جای باقی..

سفر اغاز شد و غافله سالار راه بلدست..

پس غصه چرا..

(الابذکر الله تطمئن القلوب)

++++++++++++اریو بهنام +++++++++

كریم..


درویشی تهیدست از كنار باغ كریم خان زند عبور می‌كرد.
چشمش به شاه افتاد با دست اشاره‌ای به او کرد.
كریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ اوردند.
كریم خان گفت: این اشاره‌های تو برای چه بود؟
 درویش گفت ...
 .
 .
نام من كریم است و نام تو هم كریم و خدا هم كریم، آن كریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟
كریم خان در حال كشیدن قلیان بود؛ گفت چه می‌خواهی؟
 درویش گفت: همین قلیان، مرا بس است.
چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت.
خریدار قلیان كسی نبود جز كسی كه می‌خواست نزد كریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد.
پس جیب درویش پر از سكه كرد و قلیان نزد كریم خان برد...
روزگاری سپری شد.
درویش جهت تشكر نزد خان رفت.
ناگه چشمش به قلیان افتاد و با دست اشاره‌ای به كریم خان زند كرد و گفت: نه من كریمم نه تو.
كریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول كرد و قلیان تو هم سر جایش هست !!