تعریف علمی زندگی
تعریف زندگی از نظر علم من:
به تعداد لحظات عاشقی زندگی گفته میشود
اریو
تعریف زندگی از نظر علم من:
به تعداد لحظات عاشقی زندگی گفته میشود
اریو
پروازم را به اوجت متمایل کن...
اوج توام آرزوس
سه نگرش:
سعدی: چو رسی به کوه سینا "أرِنی" مگو و بگذر که نیرزد این تمنا به جواب "لن ترانی"
حافظ: چو رسی به طور سینا "أرِنی" بگو و بگذر تو صدای دوست بشنو، نه جواب "لن ترانی"
مولانا: "أرنی" کسی بگوید که تو را ندیده باشد تو که با منی همیشه، چه "تری" چه " لن ترانی
در حضرت تو ، توبه شکستم صد بار زین توبه ، که صد بار شکستم ، توبه
از بس که ، شکستم و ببستم ، توبه فریاد ، همی کند ، ز دستم ، توبه
ابوسعید_ابوالخیر
براستی تو مثبت اندیش ترین فردی هستی که همه دوستت خواهند داشت..
دل اگر تاریک اگر خاموش بسم الله نور گر چراغان است بسم الله الرحمن الرحیم
نامه ای را هُد هُد آورده ست آغازش تویی از سلیمان است بسم الله الرحمن الرحیم
سوره ی والیل من برخیز و والفجری بخوان دل شبستان است بسم الله الرحمن الرحیم
قل هو الله احد قل عشق الله الصمد راز پنهان است بسم الله الرحمن الرحیم
گیسویت را بازکن انا فتحنایی بگو دل پریشان است بسم الله الرحمن الرحیم
ای لبانت محیی الاموات لبخندی بزن مردن آسان است بسم الله الرحمن الرحیم
میزبان عشق است و وای از عشق! غوغا می کند هر که مهمان است بسم الله الرحمن الرحیم
==============
گاری سیب فروش سر میدان افتاد
مرد از جاذبه در بهت خیابان افتاد
سیبها ریخت که از مرد نماند چیزی
جوی پرشد که دو سر عایله در آن افتاد
بعد از آن کوچه ندیدش به گمانم آن مرد
یک دو ماهی به همین جرم به زندان افتاد
یا نه مثل همه ی مردم شیدا شاید
گذرش بر حرم شاه شهیدان افتاد
گره مشکل او دست خدا باز نشد
کار او باز به یک مشت مسلمان افتاد
او که عاشق تر از آن بود که دانا باشد
سر و کارش به همین مردم نادان افتاد
غم نان ، کاش بدانی غم نان یعنی چه
یعنی آدم به تب گندم از ایمان افتاد
آدم آن روز که دستش به دهانش نرسید
از خدا دست کشید و پی شیطان افتاد
*
و شب بعد زمین مرده ی او را بلعید
جسدش در حرم شاه شهیدان افتاد
گله آرام میان شب عریان خوابید
زخم چون گرگ به جان نی چوپان افتاد:
لا لالا برگ گلُم! شاخه ی بیدُم لالا
یوسُفُم دست کدوم گرگ بیابان افتاد
برف چون حوله ای آرام وسبکبال و سپید
گرم روی تن عریان زمستان افتاد
برف بارید که از مرد نماند چیزی
شاعری باز پی قافیه ی نان افتاد
خیالم راحته تو فراموش نمی کنی بنده کوچک و ضعیفی داری و همراهمی
شکرت
خدایا از راضی شو بعد مرگمو برسون
آمین
به دریا رفته میداند مصیبت های طوفان را
پسر: ممنون...انشالله قسمت شما...
دختر: می تونم برای آخرین بار یه چیزی ازت بخوام؟؟؟
پسر: چی می خوای؟
دختر: اگه یه روز صاحب یه دختر شدی می شه اسم منو روش بذاری؟
پسر: چرا؟ می خوای هر موقع که نگاش می کنم ..صداش می کنم درد بکشم؟؟
دختر: نه.. !!
آخه دخترا عاشق باباهاشون می شن.. .
می خوام بفهمی چقدر عاشـــــقت بودم...!
آرزو ميكنم يه موزيكي كه خيلي وقته دنبالشي هيچ اسمي ازش نميدوني رو يهو يجا پيدا كني...
آرزو ميكنم وقتي دارن ازت تعريف ميكنن تو اتفاقي رد بشي بشنوي...
آرزو ميكنم انقدر بخندي بخندي كه از چشمات اشك بياد ...
آرزو ميكنم يه بويي كه باهاش خيلي خاطره خوب داري يجا به مشامت بخوره...
آرزو ميكنم وقتي حواسه ت نيست سرتو بياري بالا ببيني يكي كه دوسش داري داره خيلي عميق با يه حس مثبت و لبخند رضايت نگاهت ميكنه ...
آرزو ميكنم يه چيزي كه كوچيكه ولي فكر نميكردي حالا حالاها داشته باشيش يا اتفاق بيافته رو بدست بياري ...
اين ارزوها كوچيكن ولي خيلي لذت بخشن.
دانایی را پرسیدند: چه وقت برای ازدواج پایدار مناسب است؟
دانا گفت: زمانی که شخص توانا شود!
پرسیدند: توانا از لحاظ مالی؟ جواب داد: نی!
گفتند: توانا از لحاظ جسمی؟ گفت: نی!
پرسیدند: توانا از لحاظ فکری؟ ... جواب داد: نی!
پرسیدند: خود بگو که ما را در این امر دیگر چیزی نیست! دانا گفت ... . . زمانی یک شخص می تواند ازدواج پایدار نماید که اگر تا دیروز نانی را به تنهایی می خورد امروز بتواند آن را با دیگری نصف نماید بدون آنکه اندکی از این مسئله ناراحت گردد
گفتم این چه دعاییه...
گفت مگه دعای بدیه؟
Ario Behnam®: دعات اشتباهه.کسی که عاشق واقعی باشه چیزی به اسم شکست رو تجربه نمیکنه
Ario Behnam®: اوونی که شکست میخوره کسیه که منظور خاصی داره و به هدف برنامه ریزی شدش نمیرسه
Ario Behnam®: برنامه ریختنم کار دل نیست و کار عقله
Ario Behnam®: پس شکست تو عشق معنی نداره
نظر من اینه نظر شما چیه؟
حالت خوب باشه.
free spirit doesn't a dream..must be free from all Devils of inside
just try do it..
this is code of Redemption & Salvation
اریو
همش دوست داشتم اینجوری باشم
خدا کنه حتی شده یه درصد موفق بوده باشم توی این قوانینم..
"امروز،لبخندت را به کسی هدیه بده.........ممکن است لخند تو تنها درخشش نوری باشد که او در طول روز میبیند......گاهی اوقات فقط یک لبخند واقعی ویا یک تعریف میتواند روح یک نفر را تا ارتفاع جدیدی بالا ببرد.......در زمان مناسب ،یک کلمه محبت آمیز از یک غریبه ،و یا تشویق غیر منتظره از یک دوست میتواند تفاوت بزرگی ایجاد کند ........مهربانی رایگان است اما با ارزش."
اریو
با کسی دوستی کن که مجبور نشوی برای قرار گرفتن درقلب او٬خود را کوچک کنی
اریو..
ازت متنفرم
بهش گفتم:
خب ادما بخصوص دختر زود از پسرا متنفر میشن
ولی این تنفر همیشه بد نیست
یه جرقه یه اتیش درست میکنه...ولی بعدا باعث پخته شدن غذا میشه
موند چی بگه ..ول کرد رفت
لووووووووووول
دار....................... دارم.
شبيه کسي شده ام
که پشت دود سيگارش
با خود مي گويد :
بايد ترک کنم ! سيگار را ، خانه را ، زندگي را ،
و باز پُــکــي ديگر... ...
همه چیز خوب بود تا اینکه بزرگ شدیم
میپرسی: بیداری؟
آری بی "دار"م
چرا که اگر "دار" داشتم یا قالی زندگیم را خودم میبافتم
یا زندگیم را به "دار" می آویختم و خلاص...!
پس!؟
بی"دار"بی"دار"م!!
از خودم بیزارم
از خود دلگیرم
شک ندارم اگر خدا مهربان نبود حق بخشش خواستن هم شرمگینم میکرد..
....
خدایا...
بابت هر شبی که بی شکر سر بر بالین گذاشتم،بابت هر صبحی که بی سلام به تو آغاز کردم، بابت لحظات شادی که به یادت نبودم ، بابت هر گره که به دست تو باز شد و من به شانس نسبت دادم، بابت هر گره که به دست خودکور شد و مقصر تو را دانستم
مرا ببخش
کمکم کن که بفهمم
تو کنار منی نه روبروی من
......
خدایا این کفران نعمت این روزهایم را ببخش
خدایا این کفرگوییای این شبانم را ببخش
اریو توبه خواهد کرد از خود او را ببخش
خدایا اندراین ظلمت شب ..روزگارانم شدی..
نور بودن ..کور گشتن هایم ببخش
شب به نیمه میرسد هر لحظه در عمق دلم..
ای خدا تا سحرگاه نزدیکست ...سیاهی هایم ببخش
یا ستار و یا غفار..
اریو بهنام...
مادر به اشک روضه مرا شیر دادست...
در شیرم آب کرده..ولی سود با منست
میـــــرود دل به همانجا که تعلق دارد...
صحبت از کربـــــلا شد وطن از یادم رفت
و باز محرم..و باز هم شهادت
نه از شاه شاهتر میشی و اعیون تر
نه از قارون قارونتر
تنها اینو باور دارم خدای من از هر با مروتی با مروت تره
و چرخ اسیابش برای نون من میچرخه
کافیه گندم اخلاص بردارمو برگردم به اسیاب
غم نون ندارم ...غم اون دارم
این مرا بس
اریو
دوران سربازی
تحویل متهم
روزی مردی را به زندان تحویل دادم
سرشاد بود و خندان
و من متعجب از این خنده
مرد زندانی می خندید،
شاید به زندانی بودن خویش،
یا شاید به آزادى من،
راستی زندان کدام سوى میله هاست ؟!!!
اریو بهنام
مشتریهای بسیار ثروتمندی به این مغازه میآمدند، چون قیمت شیرینیها بسیار گران بود.
صاحب فروشگاه همیشه در همان عقب مغازه بود و هیچ وقت برای خوشآمد مشتریها به این طرف نمیآمد، مهم نبود که مشتری چقدر ثروتمند است.
یک روز مرد فقیری با لباسهای مندرس و موهای ژولیده وارد فروشگاه شد و عمداً نزدیک پیشخوان آمد، قبل از آنکه مرد فقیر به پیشخوان برسد، صاحب فروشگاه از پشت مغازه بیرون پرید و فروشندگان را به کناری کشید و با تواضع فراوان به آن مرد فقیر خوشآمد گفت و با صبوری تمام منتظر شد تا آن مرد جیبهایش را بگردد تا پولی برای یک تکه شیرینی بیابد.
صاحب فروشگاه خیلی مؤدبانه شیرینی را در دستهای مرد فقیر قرار داد و هنگامی که او فروشگاه را ترک میکرد، صاحب فروشگاه همچنان تعظیم میکرد
وقتی مشتری فقیر رفت، فروشندگان نتوانستند مقاومت کنند و پرسیدند که در حالی که برای مشتریهای ثروتمند از جای خود بلند نمیشوید، چرا برای مردی فقیر شخصاً به خدمت حاضر شدید؟
صاحب مغازه در پاسخ گفت ...
.
مرد فقیر همهی پولی را که داشت برای یک تکه شیرینی داد و واقعاً به ما افتخار داد این شیرینی برای او واقعاً لذیذ بود.
شیرینی ما به نظر ثروتمندان خوب است، اما نه آنقدر که برای مرد فقیر، خوب و باارزش است
ماه من !ا
غصه اگر هست ! بگو تا باشد !ا
معني خوشبختي ،
بودن اندوه است ?!ا
اين همه غصه و غم ، اين همه شادي و شور
چه بخواهي و چه نه ! ميوه يک باغند
همه را با هم و با عشق بچين ?ا
ولي از ياد مبر،
پشت هرکوه بلند ، سبزه زاري است پر از ياد خدا
و در آن باز کسي مي خواند ،
که خدا هست ، خدا هست
و چرا غصه ؟ چرا !؟!ا
و در بالای کوهستانها چشمه سارانی هست که آب امید میتراواند و فریاد میزند ..
لطف خداوندت در بالای سخت زندگی نیز جاریست
در دل کویر اب روان و در دشت روان
و خداوند نزدیکست..و تماشاگر ناز و نیاز ما
نازنینم غصه چرا...وقتی در این نزدیکی
کلبه عشق بنا کردست و مرا برتو دلنگران
و چه غصه معنا دارد که زمین سبز نگاهش هست و اسمان ابی اشکانش
و چه غمی داری وقتی خدایت در این لحظه به تو میخندد
و تبسم رنگارنگ ابر چه معنا دارد جز بودنش و گرم نگاهش فروزان کردست خورشیدهای روزگاران
ماه من ، غصه چرا ؟!اآسمان را بنگر ، که هنوز، بعد صدها شب و روزمثل آن روز نخست گرم وآبي و پر از مهر ، به ما مي خندد !
يا زميني را که، دلش ازسردي شب هاي خزان نه شکست و نه گرفت !بلکه از عاطفه لبريز شد ونفسي از سر اميد کشيد
ودر آغاز بهار ، دشتي از ياس سپيدزير پاهامان ريخت ،تا بگويد که هنوز، پر امنيت احساس خداست !
ایل ماه من غصه چرا !؟!
تو مرا داري و من هر شب و روز ،آرزويم ، همه خوشبختي توست !
و راز و نیازم لبخندت
ماه من ! دل به غم دادن و از ياس سخن ها گفتن کارآن هايي نيست ، که خدا را دارند ..
یه نگه به دستان بالای درختان بنداز و خدا خدای باد
التماس متداوم موج را بدریا بنگر
اسمان اشک ریز التماس به خدایش هست
و رعد بغض میترکاند در اغوش پروردگارش..
غصه چرا..
ماه من ! غم و اندوه ، اگر هم روزي، مثل باران باريد
یا دل شيشه اي ات ، از لب پنجره عشق ، زمين خورد و شکست،
با نگاهت به خدا ، چتر شادي وا کن وبگو با دل خود ،که خدا هست ، خدا هست او هماني است که در تار ترين لحظه شب، راه نوراني اميدنشانم مي داد ?
ستاره بخت مرا وا خواهد کرد...
و دلم به روشنی بودنش خواهد ساخت نورانی..
او هماني است که هر لحظه دلش مي خواهد ، همه زندگي ام ،غرق شادیست
غصه چرا...
ایل ماهم به ایلت برگرد...و نگاه در ناقوس متلاطم کوچ بنداز..
که روزگاران در گذرست..
ایل در دشت و در کوه و در دره میگذرد و انها در جای باقی..
سفر اغاز شد و غافله سالار راه بلدست..
پس غصه چرا..
(الابذکر الله تطمئن القلوب)
++++++++++++اریو بهنام +++++++++