بازم نصف شب شده.ب
از بیخوابی
اما امشب نوع دیگرس..
نمی دونم این شب چرا منو اینجوری بخودش جذب میکنه.
خیلی وقته میخوام ترکش کنم ..اما..
خیلی سعی کردم
با اینکه زیاد نمیخوامب ..ولی دلمم نمیخواد شبو از دست بدم و بهتر بگم ندم
یادمه مدتها قبل اینجور چیزی رو نوشتمو گذاشتم تو این دفتر پاره پوره دلم..
ولی زود پاکش کردمو گفتم دیونه اون دیگه تورو یادش رفته
..حالا که همه چی فرق کرده فهمیدمیم این ارزوی من واقعیت محض بوده و بس
..................................................................................
یعنی میشه...
یک روز که دلم گرفته...
و دلم برات بی قراری میکنه.......
بیایی و بگویی...
من هم مثل توام عزیزم...
من هم درنبودت داغون شدم ....
من هم جز تو به هیچکسی فکر نکرده ام..!!
بغلم کنی...
و بگویی دیگه غصه نخور عشقم ...
من کنارتم ....
همیشه ...
دیگه کابوس هامون تموم شد...
یعنی میشه؟
+++++++++++++++
اره شده ..همش هم از خدا دارم...همه کابوسهای تو بیداریم تموم شد و رویایی اغاز شده که پایانی نداره مگر با مرگ..
با اینکه باز مث خیلی وقتا نیستی و دلتنگتم..
بدون دلم تا همیشه کنارته.
یادت با من همیشگیه و زندسو بیدار
....کابوس تمام...
آریو..
+ نوشته شده در یکشنبه دهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 2:24 توسط آریو بهنام
|