الحمد..

بارالها...
نمي دانم روحم اكنون در كدامين قطعه از الحمد تو گير كرده
و نمي دانم كه آيا نفسم به مالك يوم الدينــي تو ايمان دارد يا نه ، نمي دانم
خداي من ،
من نمي دانم كه آيا اياك نعبدهايم به اياك نستعينــهاي نمازم مي رسند يا نه
و نمي دانم تاكيدهاي اياك اياك هايم ، آخر به نعبد و نستعين ختم خواهند شد يا نه
و نمي دانم كه مرا در بحبوحه ي راه هاي پر پيچ و خم دنيا ، به صراط مستقيمـت هدايتم خواهي كرد يا نه
زيباي من ،
من نمي دانم اين روزها پايم در ركاب الذين انعمت عليهمِ تو ، سوار بر اسب توحيدم ، مي تازد يا نه
و نمي دانم كه مرا از مغضوبان و ضالين درگاهت سوا كرده اي يا نه ...
و زندگي ام ،
و زندگي ام پر است ، از نمي دانم هايي كه در گوشه اتاقمان ،
گاهي هم در باغچه ي مادرم،
كنار گل هاي محمدي ،
منتظرند تا شايد معشوقشان ،
بويِ عطرِ نشاطِ جنت المأوي را برايشان به ارمغان آورند.
خداي زيباي رحمان و رحيمم ،
نمي دانم هايم را هدايت كن به مستقيم ترين صراط خودت...
آمین یا رب العالمین..

حالم اصلا خوب نیست

زود مستم می کند چشمت
برایم خوب نیست
دیدن تو کمتر از
نوشیدن مشروب نیست"
تا نگاهم می کنی سرگیجه می گیرد مرا"
پیش چشمانت شراب کهنه هم مرغوب نیست
توی آغوشت عجب آرامشی خوابیده است"
من در آغوشت که می گیرم
دلم آشوب نیست
تو پلنگی.. حال صیدت را دگرگون می کنی"
توی چنگت هیچ آهو بره ای محجوب نیست
چنگ و دندانی بزن
بر نرمگاه گردنم
لج نکن صیاد
امشب حالم اصلا خوب نیست