امروزم باش..

نمیخواهم خاطره
 فردایم شوی!
امروزمن باش
 که هرلحظه،لحظه ی
 من شوی...

حسین نامه..

مادر به اشک روضه مرا شیر دادست...
                                                در شیرم آب کرده..ولی سود با منست
میـــــرود دل به همانجا که تعلق دارد...
                                               صحبت از کربـــــلا شد وطن از یادم رفت

و باز محرم..و باز هم شهادت

باور..

نه اینکه فکر کنی روزگار روزگار با مروتیه
یا چرخ گردونش به مرادت میچرخه
نه نه
هیچ کدوم درست نیست

نه از شاه شاهتر میشی و اعیون تر

نه از قارون قارونتر
تنها اینو باور دارم خدای من از هر با مروتی با مروت تره
و چرخ اسیابش برای نون من میچرخه
کافیه گندم اخلاص بردارمو برگردم به اسیاب
غم نون ندارم ...غم اون دارم
این مرا بس
اریو

اگر من بزرگ نمی شدم

اگر من بزرگ نمی شدم ، پدربزرگ هنوز زنده بود
اگر من بزرگ نمی شدم ، موهای مادرم سفید نمی شد
اگر من بزرگ نمی شدم ، مادر بزرگ در ایوان خانه باز می خندید
اگر من بزرگ نمی شدم ، تنهایی معنایش همان تنهابودن در اتاقم بود
اگر من بزرگ نمی شدم ، غروب جمعه برایم دلگیر نبود...
اگر من بزرگ نمی شدم ، هیچوقت نمی دیدمت و دلم برایت تنگ نمی شد
ای کاش من همیشه کودک میماندم
چقدر گران تمام شد بزرگ شدن من...

سرو کار..

گر بگویم که مرا با تو سروکاری نیست,...

                                        در دیوار بگویند که سروکاری هست

5 وارونه

: پنج وارونه چه معنا دارد؟
خواهر کوچکم از من پرسید ...
من به او خندیدم!
کمی آزرده و حیرت زده گفت:روی دیوار و درختان دیدم!
باز هم خندیدم!
گفت دیروز خودم دیدم فرهاد پسر همسایه،پنج وارونه به لیلا می داد ...
آنقدر خنده برم داشت که طفلک ترسید.
بغلش کردمو با خود گفتم:
بعدها وقتی باریدن بی وقفه ی درد،سقف کوتاه دلت را خم کرد،بی گمان می فهمی.....!!!!