باور نداشتم..

 باور نداشتم که گل آرزوی من
با دست نازنین تو بر خاک اوفتد
با این همه هنوز به جان می پرستمت
باالله اگر که عشق چنین پاک اوفتد
می بینمت هنوز به دیدار واپسین
گریان درآمدی که : فریدون خدا نخواست
غافل که من به جز تو خدایی نداشتم 
اما دریغ و درد نگفتی چرا نخواست
بیچاره دل خطای تو در چشم او نکوست
گوید به من : هر آنچه که او کرد خوب کرد
فردای ما نیامد و خورشید آرزو
تنها سپیده ای زد و ‌آنگه غروب کرد
بر گور عشق خویش شباهنگ ماتمم
دانی چرا نوای عزا سر نمی کنم
تو صحبت محبت من باورت نبود
من ترک دوستی ز تو باور نمی کنم
پاداش آن صفای خدایی که در تو بود
این واپسین ترانه ترا یادگار باد
ماند به سینه ام غم تو یادگار تو
هرگز غمت مباد و خدا با تو یار باد
دیگر ز پا افتاده ام ای ساقی اجل
لب تشنه ام بریز به کامم شراب را
ای آخرین پناه من آغوش باز کن
تا ننگرم پس از رخ او آفتاب را

صبح آشنایی..

در صبح آشنایی شیرین مان
ترا گفتم که مرد عشق نئی باورت نبود
در این غروب تلخ جدایی هنوز هم
  می خواهمت چو روز نخست ولی چه سود
می خواستی به خاطر سوگند های خویش
در بزم عشق بر سرمن جام نشکنی
میخواستی به پاس صفای سرشک من
این گونه دل شکسته به خاکم نیفکنی
پنداشتی که کوره سوزان عشق من
دور از نگاه گرم تو خاموش میشود
پنداشتی که یاد تو این یاد دلنواز
درتنگنای سینه فراموش می شود
تو رفته ای که بی من تنها سفر کنی
من مانده ام که بی تو شب ها سحر کنم
تو رفته ای که عشق من از سر بدر کنی
من مانده ام که عشق ترا تا ج سر کنم
روزی که پیک مرگ مرا می برد به گور
من شبچراغ عشق تو را نیز می برم
  عشق تو نور عشق تو عشق بزرگ تست
خورشیذ جاودانی دنیای دیگرم
 

ارزو میکنم...

آرزو ميكنم تو جيبت پول پيدا كني ...

آرزو ميكنم يه موزيكي كه خيلي وقته دنبالشي هيچ اسمي ازش نميدوني رو يهو يجا پيدا كني...

آرزو ميكنم وقتي دارن ازت تعريف ميكنن تو اتفاقي رد بشي بشنوي...

آرزو ميكنم انقدر بخندي بخندي كه از چشمات اشك بياد ...

آرزو ميكنم يه بويي كه باهاش خيلي خاطره خوب داري يجا به مشامت بخوره...

آرزو ميكنم وقتي حواسه ت نيست سرتو بياري بالا ببيني يكي كه دوسش داري داره خيلي عميق با يه حس مثبت و لبخند رضايت نگاهت ميكنه ...

آرزو ميكنم يه چيزي كه كوچيكه ولي فكر نميكردي حالا حالاها داشته باشيش  يا اتفاق بيافته رو بدست بياري ...

اين ارزوها كوچيكن ولي خيلي لذت بخشن.

http://danyal698.blogfa.com/منبع

وقت ازدواج

دانایی را پرسیدند: چه وقت برای ازدواج پایدار مناسب است؟

دانا گفت: زمانی که شخص توانا شود!

پرسیدند: توانا از لحاظ مالی؟ جواب داد: نی!

گفتند: توانا از لحاظ جسمی؟ گفت: نی!

پرسیدند: توانا از لحاظ فکری؟ ... جواب داد: نی!

پرسیدند: خود بگو که ما را در این امر دیگر چیزی نیست! دانا گفت ... . . زمانی یک شخص می تواند ازدواج پایدار نماید که اگر تا دیروز نانی را به تنهایی می خورد امروز بتواند آن را با دیگری نصف نماید بدون آنکه اندکی از این مسئله ناراحت گردد

شراب..

حکایت این روزهای من اینه

شراب تلخ میخواهم که مرد افکن بود زورش

که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش..

هیس..

حــــــــــــرف دلتو بزنی ...
دلــــــــــــــــــشو میزنی ..
پــس هــیــس ..

اجبار..

ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻭﻗﺎﺕ ﻣﺠﺒﻮﺭﯾﻢ ﺑﭙﺬﯾﺮﯾﻢ ﮐﻪ ﺑﺮﺧﯽ ﺁﺩﻣﻬﺎ

ﻓﻘـﻂ می تواﻧـند ﺩﺭ ﻗـﻠﺒﻤـﺎﻥ ﺑﻤـﺎﻧﻨـﺪ، ﻧـﻪ ﺩﺭ ﺯﻧﺪگی ماﻥ!