دیوانگی..


دیوونگی یعنی : عکسشو تو گوشیت هی نیگا کنی واسه بارِ هزارم... انگار تا حالا ندیدیش...! بوسش کنی محکم مثه دیوونه هاااااااا بگی آخه دلم همش یه ذره میشه برات..... مثه یه بچه احساساتی چشات داغ بشه، بغض کنی، سریع اشکات بریزه

عشق است..

همه از عشق وجنون می گویند

همه زین کاسهء خون می گویند

نام هرگونه هوس عشق نهند

بیخوداز ناز و فزون می گویند

عشق آنست که آتش فگند

آتش اندر دل سرکش فگند

عشق آنست که بایک دیدار

شعله درقلب مشوش فکند

خواستن را نرسیدن عشق است

سوختن و یار ندیدن عشق است

کی تماس دوبدن عشق بود

دوری و درد کشیدن عشق است

دریاچه مصنوعی..

هویجوری بی دلیل  رفته بودم به یه پارک که توش یه دریاچه مصنوعی  بود
من بودم و من ..هیچکس اون قسمت پارک نبود
تو سوز و سرمای این وقت زمستون
البته انقدرا هم بی دلیل نبود
از خودم داشتم فرار میکردم و همه ی فعال اطرافم
زل رده بودم به دریاچه
حکایت ادما حکایت این دریاچست و فواره هاش و چمناش و رستورانش..
 یادمه اون روزایی که جای سوزن انداختن توش نبود و چمنش از بس ادم روش مینشست زرد و پر پوست تخمه...
یادمه فواره هاش سر به فلک میکشید و ندونسته یاداور میشد هر عروجی..افولی داره..
یادمه دور وبرش کلی برو بیا بود و ابهت ولی تا یکم سرد شد
جز خودش و خاطراتش کسی براش نموند یه رهگدر ره گم کرده جز من براش نمونده که از ناچاری بهش پناه اورده...
یادت باشه همه ما یه دریاچه ایم .. و بدیش اینه از نوع مصنوعی...
 تفریحگاه مردم.تفریحشون که تموم بشه جز پست تخمه و کچلی چم و تنهایی برامون چیزی نمی مونه تو سرمای زمستون بی کسی
اریو

مصیبت


به دریا رفته میداند مصیبت های طوفان را

غم سیلاب

ما خانه به دوشان غم سیلاب نداریم