فقط بیا
نه آغوشت را
نه نوازش های عاشقانه ات را
نه بوسه های شیرینت را...
فقط بیا
می خواهم تا سحر به چشمهای زیبایت خیره بمانم
همین کافیست
برای آرامش قلب بی قرارم
تو فقط بیا...
خدایا از راضی شو بعد مرگمو برسون
آمین
دل دیوانه ، به رخسار تو ، صد بوسه فشاند
که هویداست از آن دیده ، که دیوانه پسندی
به جوانی رسد ، آن پیر سپید آمده مژگان
اگرش چشم سیاه تو ، کند وسوسه چندی
تو چه مهری ، تو چه ماهی ، تو چه میری ، تو چه شاهی
تو چه نازی ، تو چه نوشی ، تو چه شهدی ، تو چه قندی
به تراش خوش آن شانه و آن گردن زیبا
چه غزالی تو ، که رامت نکند تاب کمندی
تن پاکیزه تر از نرگس شاداب تو نازم
که بدان قامت پر غنچه ، در آغوش پرندی
نه شگفت است گر از بوسه ی سوزان تو میرم
که بود بر در کندوی عسل ، بیم گزندی
دل من ، پرتو لبخند بلورین تو خواهد
که ملول است ، ز گستاخی هر بیهده خندی
خنک آن لحظه ، که از بستر خوابت بربایم
تو به پشت من و ، من پیش تو ، بر پشت سمندی
گل آغوش فریدون شو و ، جانش به لب آور
تو که از بوسه ، نوازشگر دلهای نژندی
فریدون توللی
اینجا هوا ابریست آنجا را نمیدانم!
اینجا شده پاییز آنجا را نمیدانم!
اینجا همه رنج است آنجا را نمیدانم!
اینجا همه عشق است آنجا را نمیدانم!
اینجا کسی شده عاشق آنجا را نمیدانم!
اینجا بغض شده همدم آنجا را نمیدانم!
اینجا کسی سر به دیوار آنجا را نمیدانم!
اینجا شاید کمی ترس آنجا را نمیدانم!
اینجا همه چیز خیال است آنجا را نمیدانم!
اینجا شدم خسته آنجا را نمیدانم!
اینجا فکر،فکر توست آنجا را نمیدانم!
اینجا دلی تنگ است آنجا را نمیدانم!
اینجا فقط تو تو تو ....
آنجا.....نمیدانم........نمیدانم..
انتظار بی مفهوم است
نه کینه ای
نه بغضی
نه فریادی
فقط صدای چک چک باران
این منم که روی وسعت دل زمین می گریم
کاش ...
شیشه بخار کند ...
من همه ی دلتنگی هایم را رویش " ها " کنم ...
و با گوشه ی آستینم همه را به یکباره پاک کنم ...
نرم و آهسته مرا میخواند
گرمی لهجه ی بارانی او
تا ابد توی دلم میماند
او
دیگر کنارم نیست !
وقتی باران باشد
اما تو نه !
در این روزهای بارونی
فکری به حال جای خالی ات کرده ای ؟
و این یعنی قتل غیر عمد...
فقط دستی در موهایم برده ام همین