فقط بیا

امشب هیچی نمی خواهم...
نه آغوشت را
نه نوازش های عاشقانه ات را
نه بوسه های شیرینت را...
فقط بیا
می خواهم تا سحر به چشمهای زیبایت خیره بمانم
همین کافیست
برای آرامش قلب بی قرارم
تو فقط بیا...

رضایت خداوند

خداوند به مردان و زنان با ايمان باغهايى وعده داده است كه از زير درختان آن نهرها جارى است در آن جاودانه خواهند بود و نيز سراهايى پاكيزه در بهشتهاى جاودان به آنان وعده داده است. و خشنودي خداوند از همه اين ها برتر است و اين همان رستگارى بزرگ است‏. توبة ۷۲

خدایا از راضی شو بعد مرگمو برسون

آمین

توکه..


تو که دارنده ی آن خرمن گیسوی بلندی
چه ملوسی، چه ملنگی، چه قشنگی، چه لوندی

دل دیوانه ، به رخسار تو ، صد بوسه فشاند
که هویداست از آن دیده ، که دیوانه پسندی

به جوانی رسد ، آن پیر سپید آمده مژگان
اگرش چشم سیاه تو ، کند وسوسه چندی

تو چه مهری ، تو چه ماهی ، تو چه میری ، تو چه شاهی
تو چه نازی ، تو چه نوشی ، تو چه شهدی ، تو چه قندی

به تراش خوش آن شانه و آن گردن زیبا
چه غزالی تو ، که رامت نکند تاب کمندی

تن پاکیزه تر از نرگس شاداب تو نازم
که بدان قامت پر غنچه ، در آغوش پرندی

نه شگفت است گر از بوسه ی سوزان تو میرم
که بود بر در کندوی عسل ، بیم گزندی

دل من ، پرتو لبخند بلورین تو خواهد
که ملول است ، ز گستاخی هر بیهده خندی

خنک آن لحظه ، که از بستر خوابت بربایم
تو به پشت من و ، من پیش تو ، بر پشت سمندی

گل آغوش فریدون شو  و ، جانش به لب آور
تو که از بوسه ، نوازشگر دلهای نژندی

 

فریدون توللی

اینجا...آنجا..

اینجا دلی تنگ است آنجا را نمیدانم!

اینجا هوا ابریست آنجا را نمیدانم!

اینجا شده پاییز آنجا را نمیدانم!

اینجا همه رنج است آنجا را نمیدانم!

اینجا همه عشق است آنجا را نمیدانم!

اینجا کسی شده عاشق آنجا را نمیدانم!

اینجا بغض شده همدم آنجا را نمیدانم!

اینجا کسی سر به دیوار آنجا را نمیدانم!

اینجا شاید کمی ترس آنجا را نمیدانم!

اینجا همه چیز خیال است آنجا را نمیدانم!

اینجا شدم خسته آنجا را نمیدانم!

اینجا فکر،فکر توست آنجا را نمیدانم!

اینجا دلی تنگ است آنجا را نمیدانم!

اینجا فقط تو تو تو ....

آنجا.....نمیدانم........نمیدانم..

وسعت زمین..

دیگر چیزی برای دل بستن نمانده است


 انتظار بی مفهوم است


 نه کینه ای


 نه بغضی


 نه فریادی


 فقط صدای چک چک باران


 این منم که روی وسعت دل زمین می گریم

کاش باران گیرد کاش..

کاش باران بگیرد ...


کاش ...


شیشه بخار کند ...


من همه ی دلتنگی هایم را رویش " ها " کنم ...


 و با گوشه ی آستینم همه را به یکباره پاک کنم ...

یک نفر هست ..

یک نفر هست که از پنجره ها


نرم و آهسته مرا می‌خواند


 گرمی لهجه ی بارانی او


 تا ابد توی دلم می‌ماند

آرامتر..

کمی آرام تر باران …


او


 دیگر کنارم نیست !

عصر جمعه

عصر جمعه دلگیرتر میشود 


 وقتی باران باشد 


 اما تو نه !

جای خالی

آهای تو …


در این روزهای بارونی 


 فکری به حال جای خالی ات کرده ای ؟

رسم روزگار..

رسم روزگاره :کسي را که خيلي دوست داري، زود از دست مي دهي پيش از آنکه خوب نگاهش کني. پيش از آنكه او را در آغوش بگيري . پيش از آنکه تمام حرفهايت را به او بگويي ، پيش از آنکه همه لبخندهايت را به او نشان بدهي مثل پروانه اي زيبا، بال ميگيرد و دور مي شود ، و تو خيال ميكردي تا آخر دنيا مي توني هر روز طلوع آفتاب را با او تماشا كني

قتل غیرعمد..

دخترکی که عطر تورا زده، در خیابان از کنارم گذشت..

و این یعنی قتل غیر عمد...

باران که بیاید..

باران بیاید یا نیاید ،

         تو باشی یا نباشی ،

 خاطرت باشد یا نباشد ،

 من خیس از یاد توام !

بارن که ببارد..

این که چقدر از آن روز ها گذشته
 یا اینکه چقدر هر دویمان عوض شده ایم
 یا اینکه هر کداممان کجای دنیا افتاده ایم
 اصلا مهم نیست …
باز باران که ببارد ،
 هروقت که میخواهد باشد ،
 دلم هوایت را میکند …
 

دفتر خاطرات

نمیدانم چرا وقت و بی وقتقطره ای اشک از چشمانم می چکدمن نه دفتر خاطراتمان را ورق زدمنه عکسها را زیر و رو کردم


 فقط دستی در موهایم برده ام
همین

صداقت..

چه سکــــــــوتی دنیـــــــــــا را فـــــــــــرا می گرفت !!!

اگــــــــر هرکســــــــــــی

تنهــــا به انــــــــــدازه ی صــــــــــداقتش

سخـــــن میگــــــفت ...