توکه..
تو که دارنده ی آن خرمن گیسوی بلندی
چه ملوسی، چه ملنگی، چه قشنگی، چه لوندی
دل دیوانه ، به رخسار تو ، صد بوسه فشاند
که هویداست از آن دیده ، که دیوانه پسندی
به جوانی رسد ، آن پیر سپید آمده مژگان
اگرش چشم سیاه تو ، کند وسوسه چندی
تو چه مهری ، تو چه ماهی ، تو چه میری ، تو چه شاهی
تو چه نازی ، تو چه نوشی ، تو چه شهدی ، تو چه قندی
به تراش خوش آن شانه و آن گردن زیبا
چه غزالی تو ، که رامت نکند تاب کمندی
تن پاکیزه تر از نرگس شاداب تو نازم
که بدان قامت پر غنچه ، در آغوش پرندی
نه شگفت است گر از بوسه ی سوزان تو میرم
که بود بر در کندوی عسل ، بیم گزندی
دل من ، پرتو لبخند بلورین تو خواهد
که ملول است ، ز گستاخی هر بیهده خندی
خنک آن لحظه ، که از بستر خوابت بربایم
تو به پشت من و ، من پیش تو ، بر پشت سمندی
گل آغوش فریدون شو و ، جانش به لب آور
تو که از بوسه ، نوازشگر دلهای نژندی
فریدون توللی
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 22:40 توسط آریو بهنام
|
آريو بهنام:خدایا من توام و تو منی...مرا زمن گیرو به من باز رسان...