ماندن..
سلام دوست عزیز.
میخواستم بمانم
رفتنت ماندنم را زیر سوال برد
میخواستم بروم
رفتنت بودنم را زیر سوال برد .
نه ماندن مهم بود و ن رفتن
مهم تو بودی که هیچوقت نبودی
جالب بود ممنون ازشون
سلام دوست عزیز.
میخواستم بمانم
رفتنت ماندنم را زیر سوال برد
میخواستم بروم
رفتنت بودنم را زیر سوال برد .
نه ماندن مهم بود و ن رفتن
مهم تو بودی که هیچوقت نبودی
جالب بود ممنون ازشون
گروس عبدالملکیان
حمید مصدق
هیچکس بهش محل نذاشت..
تنهای تنها دار شده
ملکش شده تنهایی و همدم نداره جز خدا
اونم که قربونش برم انگار که ...
استغفرالله دارم باز میرم بسوی کفر
خدایا کمکم کن که دارم کم کم کمت میارم ...
کممممممممک
الان داره بارون میاد و من کنار پنجره اهنیه قدیمی
که یه نسیم خنک از درز شکاف شیشه هاش به صورت بر افروختم میخوره و ارامش عجیبی دارم
زیر لب زمزمه میکنم :
باران کمی اهسته تر
اینجا کسی در خانه نیست
من هستمو..
تنهاییو..
دردی که اسمش زندگیس
اریو بهنام
دخترا عاشق تعریف و تمجید و حرف هستند
و پسران عاشق زیبایی
برای همینه دخترا ارایش میکنن
و پسران دروغ میگویند
اریو
چوپان را تنهایی دروغگو کرد...
اریو
یکی در مشرق زمین متولد میشه، یکی در مغرب؛
یکی چنین تاریخی داشته، دیگری چنان تاریخی؛
تو گوش یکی اذان میخونن، یکی دیگه را غسل تعمید میدن؛
یکی گاو را پرستش میکنه، یکی خدای یکتا را؛
یکی خدا ناباور یا دین ستیز میشه، یکی مبلّغ دینی؛
یکی گیاهخوار میشه، یکی همه چیزخوار حتی جانورِ خام؛
یکی حتی در تاریکی هم از عریان شدن پیش همسرش راحت نیست، یکی تفریحش در ساحل لختی هاست؛
برای یکی تصور رابطه با همجنس چندش آوره، یکی از وقتی یادش میاد در خودش تمایل به همجنس داشته؛
یکی اگه پاش روی حشره ای بره شب خوابش نمیبره، یکی قاتل زنجیره ای میشه؛
یکی حمّال میشه، یکی دانشمند؛
یکی به رایگان برای صلح تلاش میکنه، یکی با جنگ افروزی میلیاردر میشه؛
یکی از جهل دیگران خرسند میشه، یکی با علم پراکنی راضی؛
یکی . . . ، یکی . . . ؛
میشه به نوشتن این فهرست، تا آخرین روز زندگی ادامه داد. میشه تفاوتهای نامحدود آدمها را برشمرد.
من اینجا به دنیا اومدم، والدینم اینها بودن، دین و تربیتم این بوده، چنین مطالعه ای داشتم، با این دوستان رفاقت کردم،
کشورم چنین قوانینی داشته، عرف جامعه ام بدینسان بوده، این پوشش و رفتار برایم پسندیده شده،
با این تفریحات لذت برم، حتی دستگاه گوارش من به این خوراکها عادت کرده، . . . .
بعلاوۀ همۀ اینها، ژنهای من شامل چنین صفات وراثتی شدند. درمجموع، اینها میشن پیشینۀ من.
اما اگر اونجا به دنیا اومده بودم، همۀ "اینها"، میشد "اونها"؛ و پیشینۀ من متفاوت میشد. خوبه که گاهی خودمونو به
جای دیگری بذاریم، جای اون یکی. تحمّل رفتار دیگران برامون آسون میشه، و درک رفتار دیگران قابل هضم.
خودشناسی به همین ساده گیست.
ادمی را ادمیت لازمست
اریو..
حرف بسیار و دل و دماغ کم.
انگار قلم هم با من قهره..
خجالت میکشم از دفتر
هیچ جوهری راضی نیست خودشو خرج خزعبلات من کنه..
دلم برای دفترهای قبلیم میسوزه
که رو سیاه چرت نوشته های من شدن
نور برام تاریک شده از هر سیاهی تار تر
گرمای هیچ اتیشی دیگه سرمای نبودنت رو گرم نمیکنه..
و عطر هیچ گلی عطر تنت رو..
انگار ستاره های من قوت از برق چشمات میگرفت که الان سوت وکور شدن و بی فروغ
برگرد بر من که سرمای زمستان خجل شده از سردی دستانت
برگرد بر من
برگرد..
اریو
دیکتاتور
دلم میخواست فریاد بزنم
دیکتاتور
تویی و آغوشت !
که هر بار
مرا تسلیم می کند . . . !
ار+یو=؟
پر از توام"
به تهیدستی ام نگاه نکن مگو هیچ نداری، ببین...
"تو را دارم
لبخند بزن که لبخندت شق القمر منست
چه بگویم که گرفته شدست حالم از نادیدنت
چه بگویم که خف شدست همه اسمانهایم از نبودنت
نه نای ایستادن دارم و نه رمق رفتن
راه درازست و بی تو نا ممکن
به من بنگر که این نگه مرا بیمارست
چهره در هم مکن و گرفته مشو
که با گرفتنت نماز ایات به جماعت این شهر واجب میکنی
اریو..