کسی خونه نیست و تنهام عین بیشتر شبهام..

الان داره بارون میاد و من کنار پنجره اهنیه قدیمی

که یه نسیم خنک از درز شکاف شیشه هاش  به صورت بر افروختم میخوره و ارامش عجیبی دارم

زیر لب زمزمه میکنم :

باران کمی اهسته تر

اینجا کسی در خانه نیست

من هستمو..

تنهاییو..

دردی که اسمش زندگیس

اریو بهنام