عصر جمعه

عصر جمعه دلگیرتر میشود 


 وقتی باران باشد 


 اما تو نه !

رسم روزگار..

رسم روزگاره :کسي را که خيلي دوست داري، زود از دست مي دهي پيش از آنکه خوب نگاهش کني. پيش از آنكه او را در آغوش بگيري . پيش از آنکه تمام حرفهايت را به او بگويي ، پيش از آنکه همه لبخندهايت را به او نشان بدهي مثل پروانه اي زيبا، بال ميگيرد و دور مي شود ، و تو خيال ميكردي تا آخر دنيا مي توني هر روز طلوع آفتاب را با او تماشا كني

دیوانگی..


دیوونگی یعنی : عکسشو تو گوشیت هی نیگا کنی واسه بارِ هزارم... انگار تا حالا ندیدیش...! بوسش کنی محکم مثه دیوونه هاااااااا بگی آخه دلم همش یه ذره میشه برات..... مثه یه بچه احساساتی چشات داغ بشه، بغض کنی، سریع اشکات بریزه

اخرین خواسته..

دختر: شنیدم داری ازدواج می کنی .. مبارکه .. خوشحال شدم شنیدم...

پسر: ممنون...انشالله قسمت شما...

دختر: می تونم برای آخرین بار یه چیزی ازت بخوام؟؟؟

 پسر: چی می خوای؟

 دختر: اگه یه روز صاحب یه دختر شدی می شه اسم منو روش بذاری؟

پسر: چرا؟ می خوای هر موقع که نگاش می کنم ..صداش می کنم درد بکشم؟؟

 دختر: نه.. !!

آخه دخترا عاشق باباهاشون می شن.. .

می خوام بفهمی چقدر عاشـــــقت بودم...!

شراب..

حکایت این روزهای من اینه

شراب تلخ میخواهم که مرد افکن بود زورش

که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش..

هیس..

حــــــــــــرف دلتو بزنی ...
دلــــــــــــــــــشو میزنی ..
پــس هــیــس ..

اجبار..

ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻭﻗﺎﺕ ﻣﺠﺒﻮﺭﯾﻢ ﺑﭙﺬﯾﺮﯾﻢ ﮐﻪ ﺑﺮﺧﯽ ﺁﺩﻣﻬﺎ

ﻓﻘـﻂ می تواﻧـند ﺩﺭ ﻗـﻠﺒﻤـﺎﻥ ﺑﻤـﺎﻧﻨـﺪ، ﻧـﻪ ﺩﺭ ﺯﻧﺪگی ماﻥ!

جمعه..

انگار "جمعه" به دنیا آمده ام... "دل" به هر چه می بندم "تعطیل" است!!!
و تو خواب صبح جمعه منی..

تلخند...

حال و روزم این روزا زیاد خوش نیست بد ندیدم یکم شیرین کنم حال هوا رو
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
رفتم تو سرچ گوگل تایپ کردم
“زن چه میخواهد؟”
گوگل بعد از ۲۰ دقیقه پاسخ داد
“ما همچنان در حال جستجو ایم
==========================
تحقیقات دانشمندان نشون داده
جمله ” تا۵ دقیقه دیگه آماده ام.” خانوما
و جمله ” تا ۵ دقیقه خونه ام.” آقایون
===========================
نه انگار کار از کار گذشته...
بیخیالش

اورجینال


وقتی اورجینال به دنیا اومدی… حیفه کپی از دنیا بری ….خودت باش !

عشق یعنی ..

عشق یعنی ،

حالت خوب باشه.

تنفر

بهم گفت

ازت متنفرم

بهش گفتم:

خب ادما بخصوص دختر  زود از پسرا متنفر میشن
ولی این تنفر همیشه بد نیست
 یه جرقه یه اتیش درست میکنه...ولی بعدا باعث پخته شدن غذا میشه

موند چی بگه ..ول کرد رفت

لووووووووووول

دار.. دارم.

دار....................... دارم.
شبيه کسي شده ام

که پشت دود سيگارش

با خود مي گويد :    
بايد ترک کنم ! سيگار را ، خانه را ، زندگي را ،
 و باز پُــکــي ديگر... ...

 همه چیز خوب بود تا اینکه بزرگ شدیم

 میپرسی: بیداری؟
 آری بی "دار"م
 چرا که اگر "دار" داشتم یا قالی زندگیم را خودم میبافتم

یا زندگیم را به "دار" می آویختم و خلاص...!
پس!؟
بی"دار"بی"دار"م!!

توبه نامه

این روزا کفران نعمت بزرگی کرده ام

از خودم بیزارم

از خود دلگیرم

شک ندارم اگر خدا مهربان نبود حق بخشش خواستن هم شرمگینم میکرد..

....

خدایا...

بابت هر شبی که بی شکر سر بر بالین گذاشتم،بابت هر صبحی که بی سلام به تو آغاز کردم، بابت لحظات شادی که به یادت نبودم ، بابت هر گره که به دست تو باز شد و من به شانس نسبت دادم، بابت هر گره که به دست خودکور شد و مقصر تو را دانستم

مرا ببخش

کمکم کن که بفهمم

تو کنار منی نه روبروی من

......

خدایا این کفران نعمت این روزهایم را ببخش

خدایا این کفرگوییای این شبانم را ببخش

اریو توبه خواهد کرد از خود او را ببخش

خدایا اندراین ظلمت شب ..روزگارانم شدی..

نور  بودن ..کور گشتن هایم ببخش

شب به نیمه میرسد هر لحظه در عمق دلم..

ای خدا تا سحرگاه نزدیکست ...سیاهی هایم ببخش

یا ستار و یا غفار..

اریو بهنام...

 

چوپان درغگو

تنهایی  ریشه همه گناهان و درداس

چوپان را تنهایی دروغگو کرد...

اریو

5 وارونه

: پنج وارونه چه معنا دارد؟
خواهر کوچکم از من پرسید ...
من به او خندیدم!
کمی آزرده و حیرت زده گفت:روی دیوار و درختان دیدم!
باز هم خندیدم!
گفت دیروز خودم دیدم فرهاد پسر همسایه،پنج وارونه به لیلا می داد ...
آنقدر خنده برم داشت که طفلک ترسید.
بغلش کردمو با خود گفتم:
بعدها وقتی باریدن بی وقفه ی درد،سقف کوتاه دلت را خم کرد،بی گمان می فهمی.....!!!!

چقدر سخته

چقدر سخته تو چشمای کسی که قلبتو بهش دادی و به جاش یه زخم همیشگی به دلت داده ، زل بزنی و به جای اینکه لبریز از نفرت بشی حس کنی هنوزم دیوونشی و دوستش داری

اوارگی.

چه دوستی پاکی دارند کفشها...
...
یکی گم شود...دیگری محکوم به آوارگیست

 

حکایت زندگی های ما


یه روز گاو پاش میشکنه دیگه نمی تونه بلند شه

 کشاورز، دامپزشک میاره

 دامپزشک میگه:

 "اگه تا 3 روز گاو نتونه رو پاش وایسته گاو رو بکشید"

گوسفند اینو میشنوه و میره پیش گاو میگه:

 "بلند شو بلند شو"

گاو هیچ حرکتی نمیکنه

 روز دوم باز دوباره گوسفند بدو بدو میره پیش گاو میگه:

 "بلند شو بلند شو رو پات بایست"

باز گاو هر کاری میکنه نمیتونه وایسته رو پاش

 روز سوم دوباره گوسفند میره میگه:

 "سعی کن پاشی وگرنه امروز تموم بشه و نتونی رو پات وایسی دامپزشک گفته باید کشته شی "

گاو با هزار زور پا میشه

 صبح روز بعد کشاورز میره در طویله و میبینه گاو رو پاش وایساده از خوشحالی بر میگرده میگه:

 "گاو رو پاش وایساده! جشن میگیریم، گوسفند رو بیاریـد قربونی كنيم ..."

و اینطوریه حکایت زندگی  خیلی از ماها ...

نادانی..

نکته دانی فرمود:

فکر به اینکه

دیگران چرا از من برترند را جز در نادانی خود نمی توان جست.

باور کن

باور کن

“من” تنهاترین ضمیر دنیاست و “ او ” خوشبخت ترین ضمیر دنیا
چون “ تو ” را دارد . . .
 

نمی دونم..

همه گفتن:عشقت داره بهت خیانت می کنه!
گفتم:می دونم!
گفتن:این یعنی دوستت ندارهاااا!
گفتم: می دونم!
گفتن:احمق یه روز میذاره میره تنها میشی !
… گفتم:می دونم!
گفتند:پس چرا ولش نمی کنی..؟!
گفتم: این تنها چیزیه که نمی دونم

اشتباه کردم ! ! !

اشتباه کردم ! ! !

پاشویه ی کسی بودم......که در تب دیگری می سوخت ! ! !

اتفاق..

کاش می توانستم دست اتفاق را بگیرم ! ! !

تا نیفتد...........

دنـیـــای پـسـرا

دنـیـــای پـسـرا

پـُر از پـیـراهـن و شـلـوار

پـُر از کـتـونـی و کـالـج و ادکلن...

پـُر از قـرار بـا رفـیـقـاشـون

تـلـفـنـهـای 1 دیـقـه ای بـا مـوضـوع چـی کـاره ای داداش بـریـم بـچـرخـیـم؟!؟!

... سـیـگـار کـشـیـدن هـای نـصـف شـب جـلـوی پـنـجـره ی اتـاق

یـه یـادگـاری . . .

حـرفـی در کـار نـیـسـت قـولـی وجـود نـداره هـمـه تـو دل خـودش مـیـمـونـه . . .

آهـنـگ گـوش دادنـای نـصـف شـب تـو اتـوبـانـا . . .

دوش گـرفـتـن هـای 5 دیـقـه ای

1000 بـار ایـن جـمـلـه رو تـکرار کـردن : بـه مـا نـمـیـخـوری آخـه . . .

كـلـمـه هـای رمـزی كـه فـقـط خـودشـون مـعـنـیـشـو مـیـدونـن

رازایـی كـه فـقـط خـودشـون ازشـون خـبـر دارن

گـپـای 4 - 5 نـفـره دورِ مـیـز بـا نـسـکـافـه یـا رو یـه تـخـت بـا قـلـیـون ، مـسخره كردن

همدیگه به شـوخـی . . . گـاهـی بـحـث هـای جـدی دربـاره ی آیـنـده و کـار

دنـیـای پِسَـــرا پُرِ از غُصه هایِ یواشَکی ...

مشکل دنیا...

به قـــولِ برتراند راسل

مشکل دنیا این است، که احمق ها کاملاً به خود یقین دارند،

در حالیکه دانایان، سرشار از شک و تردیدند

مورستان

مرا به مروستان همی بردند

نبودی و در نگاه تو من مردم

به گوری مرا امانتم دادند

به موری مرا حوالتم دادند

لحد به من نهادند و خاک  اندر خاک

به روی من ناب درختی بنشاند یک تاک

به عشقت تلقین  و وصیتم کردن

مرابه شورت  به شور شین افزودن

دو سه فاتحه وبعدش سکوت  ودیگر هیچ

منو نگاه سیاهم ... مور در بالین

 

دلم به حال موری میسوزد

که از گلویم به لانه میبرد در قبر..

که هزار حرف نگفته در بغضش

چه میداند بیچاره چه با خود برد
چه روزی بر روزه روزگارش افتاده

نفس به تنگ میبرد و میکند شیون
دریغ که سم بود و مرا زخود برده

تمام مروی و استقامتش هیهات
به باد میرود و  میشود دوده

دلم به حال بوته ای میسوزد
که بر خاک من کند استقرار
تمام تنش از خوار من شود خار
سرخ  گلش به سیاهی  ام الوده
دلم به حال ان لحد میسوزد
که جور بار جهان بر تنم کند اعمال
تحملش نبود این همه ..شود فرسوده

دلم به حال سنگ میسوزد که بر سرم بنهند
بزرگ دروغ جهان به رخش کنند کنده

آرامگاه ابدی چرا نویسی  ای دوست
کدام ارام تا نیاید به کوی من آن سوده

تا خدا خداست و زمین در گردش و استقرار
بکوی درش گرخاک نشوم نگردم اسوده

 

هزار سال گر شود از من گذر به بستر
به شفای  تو گر مبتلا نشم هیهات از مرده

مریضی عشقت نمی شود درمان به بعد مرگ لیکن
خوش ان شوخ مردی  که بر تو شود افسرده

دو سه جمله زه حلقومم سبک تر شد بار لیک
هنوز دلم به حال مور میشود ازرده

 

اریو بهنام

 

دلجیب..

چه رابطه جالبی پیدا شده بین دل و جیبم

هر گاه دلم پره..جیبم خالی

هرگاه جیبم پر...دل خالی

اریو بهنام

 

بد شو..

گلکم ..حس شعر دارم ولی نمیخوام چیزی بنویسم تو این لحظه ..میخوام بهش گوش ندم...دیگه باید کم کم از این احساس برم بیرون خشن بشم ..عین همه ادمای اطرافم...حتی بزورم .شده ..میدونم سخته برام ولی باید برم.و تغییر..
باید بد شد تا بد ندید انگار..

اریو روزای اخرته ها حواست رو جمع کن ادم بشی

دعوت نامه..

عشقت همانقدر که بزرگم می‌‌کند و شاد و امید وار ..

همانقدر هم تحقیرم می‌‌کند و مایوس و غمگین..

و این تحقیر را دوست دارم که بزرگم میکند بزرگتر از بلندترین کوهای و عمیق ترین دریاها..

 یک روز خوشبخت‌ترین آدمِ روی زمین..

 یک روز بی‌ ثبات بی‌ اراده بلاتکلیف می‌‌شوم ..

 واین بلاتکلیفی را دوست دارم...و مستانه عشق بازی..

یک روز عاشقِ شاعر ..

شعرهایش را با دل و جان میخوانم و با انکه نمیفهممش باز لذت میبرم..

یک روز شاعرِ عاشق..

شعر هایم را حتی نمیخوانم ولی میگویم..

 یک روز بیزار از هر چه حرفِ قشنگ..

 بی‌ کلام‌ترین می‌‌شوم ..

یاد مرگدگان قبرستان می افتم ..

و  باز لذت از این مردگی در زندگانی

تو با منی ..

اما نیستی

در منی و برون از من نیستی..

خاطراتت با من..

لحظاتم را تسخیر کرده ای

اما نیستی...

شاید هم عیب از من است و تو را نمی بینم

باید جور دیگر بینم انگار ..

اری باید با عینک اشک نگاهت کنم

چشمانم کویرست و سراب زیاد میبیند

باران اشک لازم دارم...

 تمام این دنیا با من است ..

تو با منی..

تو درمنی..

عجیب در کنارِ تو تنها و تنهاتر و تنهاترین میشوم..

و همه دنیا با من..

 و گرچه عشق زیباترین دلیلِ بودن است...

 هر روز ، بیش از روزِ پیش از این زندگی‌ سیر می‌‌شوم ..

خدایا منتظرما..

توکه برعکس ما فراموشکار نیستی

 دعوت نامه فراموش نشه

منم دعوت  کن..

......

آریو بهنام

 

فاتحه ..

گاهی باید فاتحه خاطره ای رو خوند !

وگر نه همون خاطره فاتحه تو رو می خونه!!!

گل فروش..

بیچاره گل فروش! تنها کسی است که، وقتی با گل وارد خانه می شود همه غمگین میشوند..

سیریش..

قدیما به کسی که به پات می نشست میگفتن "وفادار"

الان میگن "سیریش

ادامه بده..

گاهی برایت چیزهایی می نویسم بعد پاک می کنم...

 پاک می کنم و میدانم  تو هیچ یک از حرف های مرارا نخواهی خواند ..
اما من تمام حرف هایم را گفته ام
می خواهم از خودم بزنم بیرون و از همه ی چیزهایی که اجازه نمی دهند از خود بیرون بزنم.
 گفتی با روحت مدارا کن با کلمه ها... با این من کشنده مدارا کن
و عشق آهنگی بود که نمی گذاشت آزرده خاطر باشم ..
یادت هست ؟ تو رد شدی و خیابان از آن وقت برایم بوی تو را می داد
و چه سالهایی که به آن خیابان قدم ننهادم و بویت هنوز تن چنارها را عطراگین میکند
لعنت به من اگر غمگینت کنم من از صبحی صحبت می‌کنم که قرار است همین روزها ما را روشن کند..
 ما هیچ به فکر خودمان نبودیم در جهان تنها بودیم و همین احساس را دل در ما داشت
دستم به تو نمی رسد، حتی در شعرهایی که با دست خودم می نویسم..
پس هم چنان در ارتفاع دورترین استعاره ها بمان! مباد که دست کسی به تو برسد...
حتی من
ادامه بده.....
به نبودنت ادامه بده به لبخند...به لبخندی یخ که سرمایش همه خورشید را می بلعد
ادامه بده و بنگر..
ادامه بده.. به نگاه به جشن ...
از همان حرفهای ساده بزن مثلا بگو چه روز بدی ........
و مرا از خود باز بربا
چه غذای بی نمکی و هوا چه گرفتست...!
نیستی و اتفاق های تلخ، ساده می افتند....... نیستی و ترس های کوچک، بزرگ می شوند......
.... ومهم نیست چند شنبه است!
ومهم نیست ساعت چند است...
مهم اینست که تو هنوز نیستی
آریو بهنام

و این جهان...

بارها دیدم و باور نکردم

و این جهان...

پر از صدای حرکت پاهای مردمیست که همچنان‌ که تو را می‌بوسند،

 و در اغوش میفشارند

و دست بر گردنت به دوستی انداخته اند

 در ذهن خود طناب دار تو را می‌بافند

و سایز گردنت میگیرند

باورم شد امروز

که هر که هستی و هرچه هستی

طنابی برگردنت خواهند انداخت

کافیست سایز گردنت را بگیرند

و بعد کار تمامست..

آریو بهنام

 

شهرزاد قصه ها..

وارد زندگیت می‌‌شوند..

 برایِ شب‌هات قصه ..

برای قصه‌ها شهرزاد می‌‌شوند..

 جزئی از لحظه ها ..

دلیلِ خنده ها ..

شریکِ بغض‌های تو می‌‌شوند..

 بعد یک روز صبح ..

به طرزِ وحشتناکی کشف میکنی‌..

 که دیگر هیچ جا نیستند ...

جز در شعر‌های تو ..

شعر هایی‌ که به طرز غمگینی هیچکس نمی‌‌خواند ...

 جز خودت!!

آسمانم ابریست..

آسمانم ابریست
و نفس باغ به شمارش افتاد
چشم تشنگی طاقت فرساس
و نگاه آن گل
به تمنا اسمان می کاود
خورشید خجالت زده از این باغست
و حجابش کامل
ابر همه اطراف بپوشانیدس
تشنگی لحظه به لحظه بیشتر
دو سه قمری نگرانند به باغ
و به افق تنهایی
لحظه ...لحظه باغ فرو میشیند
به درون این مرگ
اسمان باز ابریست
و چه کس میداند
چه زمان ناز تمامش میگردد
و به دو قطره باران
زندگی میبخشد
آسمان دل پاکست...همه سالش خوبیست
دو سه قطره باران..
و دگر زندگی اندر باغست..
قمریان خنده به لب میخوانند..
و کمان میگیرد رنگ زرد آفتاب
آسمان آبی شد ...زان دوسه قطره باران
و باغ چه طراوت دارد
تو ببار ای باران
که دلم چون باغست
و تو در ابر پنهان
دگر این خودخواهیست
که تمنا نکنی وصل یک گلبرگم
که به پژمردگی اندر کارست
تو ببار ای باران..
زندگی بخشم باش
که تورا در کارم..
تو ببار ای باران
اسمانم ابریست..

+=+=+=
آریو بهنام

بهشت...جهنم...

شاید بیای اینو بعد مدتها بخونی
 
وقتی که شاید من نباشم
خدا داند...
هرچند مدتها نیستم برایت
اما نبودنی از جنس دیگر
اما ...
 
یادش بخیر اون باری رو که اینو گفتی:
 
"""""صبرت که تمام شد نرو.....
معرفت تازه از آن لحظه آغاز می شود........"""""
 
و من گفتم حرف قشنگی بود
وتو گفتی حرف نیست ..
یه کم نگاه کن دارم عمل میکنم..
 و الان میبینم حرفت را عملی کردی و رفتی
تنها چیزی که هیچ وقت ازت انتظار نمی رفت
تنهایم گذاشتی در این جهنم
بهشت بدون من مبارکت باشد
بهشت نبودنم..
/////////////////
اریو بهنام

 

یخ..

آنقدر مرا سردکرد از خودش
از عشق
که حالا بجای دل بستن
یخ بسته ام
آهای روی احساسم پانگذارید
لیز میخورید...!

بیخیال..

اهای اونی که داری اینو میخونی

یادت باشه  که

این نیز بگذرد..

باور نداری؟
 اگر باور نداری

یادت بیار اون گذشت..اون روزا

این نیز بگذرد

خاطرت جمع

پس بیخیال

نقــاش بـاشـی!

نقــاش بـاشـی!
چـقــدر می گیـری
بیایی و صفحه های سیاه دلم را رنـگ کنی؟
بـعـــد بـرای دیــوار اتاق دلـــم
یــــک روز آفتابی بکشی که نــــور آفتـــاب تا میـانه اتاق آمــــده باشد
... راستـــــی مـــن روی صـــورتــم یـــک خنــــــده می خـــواهـــم
نــرخ ِ خـنـــــده که گـــــران نیســــت؟؟؟؟

عجوزه..

و بازهم قبرستان

و بازهم بوی میت

اما اینبار نه بوی کافور و سدر

بوی تعفن

بوی مرگ چند روزه

افتاب داغ و ظهر گرم

عرق بر پیشانی ها حاکم

و افتاب  مسلط

تابوت بر دستان چند جوان و

همه در اطرافش

قدمها تند شده از گرما

همه میخواهند زود کار تمام شود

و اقلا سایه درختچه ای را دریابن..

عجب بویی می اید

مرگان دیروز و گرمای تابستان و بازهم تعفن

همه میگویند زمزمه کنان بوی مردارست

خاک کم میریزند

تنفسش بیمارست

و من ان لحظه

بخود میگویم

این بوی دنیاست

همانکه مرا درخود غرق کند

چه ناشایسته عروسیت این دهر

رسم و ایین دیگه اینجا هیچ است

نه تلقین درست و نه حرمت کامل

خاک به خاکش میریزند و دیگه هیچ در هیچ

الفاتحه و بعدش ترحیم

و انگار دگر هیچ نبودست در این دنیا او

خنکای مسجد و شربت و خرما و یک  ترتیل

 و دگر هیچ و خداحافظی سالها عمر

و تمامیتی از ناتمام اباد زمان

هیچ در هیچ

سختی لحد و تاریکی و قبر و همه امال خراب

چه عجیبس این مرگ

هیچ در هیچ کند هرچه به ما ریسیدیم

و چه نقزس جمالش  ...کامل

و تمنای نمازی در شب

همه دنیای مرا با خود برد

همه عمران مرا با خود برد

یک کفن ..دو سه تیکه سیمان..و دگر هیچ در هیچ

خاک دست مرا از هیچ کوتاه کردست

مجو درستی عهد از جهان سست بنیاد....که این عجوزه عروس هزار دامادست

نثار درگذشتگان الفاتحه

اریو بهنام

صفر و یک..

یادت هست بهم گفتی هیچی نیستی به درد نمیخوری ...صفری  ..صفر ..صفر ..صفر..

 و من تکم و بی بدیل.. و یگانه ..

تو در حد من نیستی ..

ازم گذر کردی

ارام با خود گفتم.. 

وقتی میرفتم

اری درستس که من  هیچم و بی ارزش و صفرم اما..

اعدادی که به صفر پشت پا نمی زنند بزرگ می شوند...

و تو نفهمیدی یک با صفر با ارزش ترست

 

اریو بهنام..

 

 

 

 

ساعت..

ازم پرسید چرا از اون همه ساعتهات دیگه حتی یکیشم دستت نمی بندی


اروم تو دلم گفتم:چه فرقــــی میکنه ساعت چند باشه؟ ۳؟ ۴؟ ۱۲؟ وقتی کسی که باید باشه، نباشــــه....


اریو بهنام

لالایی..

پیر مردی همیشه از خروپف همسرش شکایت داشت و پیر زن هرگز زیر بار نمی رفت و گله های شوهرش رو به حساب بهانه گیری های او می گذاشت.
این بگو مگوها همچنان ادامه داشت. تا اینکه روزی پیر مرد فکری به سرش زد و برای اینکه ثابت کند زنش در خواب خروپف می کند و آسایش او را مختل کرده است ضبط صوتی را آماده کرد.
و شبی همه سر و صدای خرناس های گوش خراش همسرش را ضبط کرد.
پیر مرد صبح از خواب بیدار شد و شادمان از اینکه سند معتبری برای ثابت کردن خروپف های شبانه او دارد
 به سراغ همسر پیرش رفت و او را صدا زد، غافل از اینکه زن بیچاره به خواب ابدی فرو رفته است!
از آن شب به بعد خروپف های ضبط شده پیرزن، لالایی آرام بخش شبهای تنهایی او شد.

سرت رو بگیر بالا..

یادت باشد دلت که شکست ،

سرت را بگیری بالا ،

تلافی نکن ، فریاد نزن ، شرمگین نباش، حواست باشد ؛

دل شکسته ، گوشه‌هایش تیز است!!

مبادا که دل و دست کسی را که روزی دلدارت بود زخمی کنی به کین!!

مبادا که فراموش کنی روزی شادیش، آرزویت بود…!!

صبور باش و ساکت.

بغضت را پنهان کن ، رنجت را پنهان‌تر.

گاهی بازی زندگی اینگونه است،بازنده فقط کسیست که بازی نکند.

طاقت بیاور!!

سرت را بگیر بالا…

انتگرال..

ﯾﻪ ﺁﻗﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﮐﺘﺮﺍﯼ ﺭﯾﺎﺿﯽ ﻣﺤﺾ ﺩﺍﺷﺘﻪ،

ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﮐﺎﺭ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﻩ ﺑﻬﺶ ﮐﺎﺭ

ﻧﻤﯿﺪﻥ ﺧﻼﺻﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﮐﻠﯽ ﺗﻼﺵ، ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﯿﺸﻪ

ﺷﻬﺮﺩﺍﺭﯼ ﺗﻌﺪﺍﺩﯼ ﺭﻓﺘﮕﺮ ﺑﯽ ﺳﻮﺍﺩ ﺍﺳﺘﺨﺪﺍﻡ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ!!

ﻣﯿﺮﻩ ﺷﻬﺮﺩﺍﺭﯼ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﻭ ﻣﻌﺮﻓﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ ﻭ

ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﺸﻪ!...ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺩﻭ ﺳﻪ ﻣﺎﻩ

میگن باید هرکس بی سواده بره نهضت سواد 

اموزی.اون بنده خدا هم اجبارن میره ثبت نام و

ﻫﻢ ﺷﺮﮐﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ!! مدتی میگذره و به کلاسای بالاتر میرده..

ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﻣﻌﻠﻢ ﻣﺤﺘﺮﻡ ﺩﺭ

ﮐﻼﺱ ﭼﻬﺎﺭﻡ، ﺍﯾﺸﻮﻥ ﺭﻭ ﻣﯽ ﺑﺮﻩ ﭘﺎﯼ ﺗﺨﺘﻪ ﺗﺎ

ﻣﺴﺎﺣﺖ ﯾﻪ ﺷﮑﻠﯽ ﺭﻭ ﺣﺴﺎﺏ ﮐﻨﻪ!

ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﻓﮑﺮ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﻪ ﺍﻧﺘﮕﺮﺍﻝ ﺑﮕﯿﺮﻩ ﯾﺎ ﻧﻪ ﮐﻪ

ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻪ ﻫﻤﻪ ﺩﺍﺭﻥ ﺩﺍﺩ ﻣﯽ ﺯﻧﻦ

ﺍﻧﺘﮕﺮﺍﻝ ﺑﮕﯿﺮ!....

=======

چیزی که دور از دسترس نیست و برای خیلیها ملموسه 

گردش..


هَرچی ازش می پُرسیدی در جوابت می گفت : آره

 مثلاً می گفتی : منو می شناسی ؟

- آره
 
می گفتی : اینجا خوبه برات ، راحَتی ؟

- آره

 می گفتی : خوشحالی که اینجایی ؟

- آره

 می گفتی : می خوای بریم بیرون یِ دوری بزنیم ، دلت واشه ؟!

اونوقتِ که اِنقدر جیغ میکشهُ دآدُ فریآد می کنه که نه! نه! نه!

بعداً دلیلش رو پرستار آسایشگاه بهت می گه :

« آخه ، با هَمین بَهونه آوردنش سرایِ سالمندان »

این سوال نباید می پرسیدی .

حیوانات..

پسرم بیا پای تخته به چند تا سوال جواب بده
+ : بفرمایید بپرسید خانم معلم
- : جانداران به چند گروه تقسیم میشن ؟
+ : چهار گروه خانم معلم
- : به نظرم اشتباه جواب دادی ولی حالا بشمار ببینم
+ : گیاهان ، حیوانات ، انسانها و بچه ها
- : بچه ها مگه انسان نیستن ؟
+ : حق با شماست خانم معلم پس میشن سه گروه
- : خیلی خوب دوباره بشمار
+ : گیاهان ، حیوانات و بچه ها
... - : پس انسانها چی شدن ؟
+ : اونایی که قلباشون پر از عشق و محبت بود تو گروه بچه ها موندن بقیه هم رفتن به گروه حیوانات
: حیوانات..
حیوانات..

خودمم میدونم..

میدونم بی عیب نیستم و اتفاقا برعکس پر عییبم.

میدونم چیز با ارزشی ندارم که لایق تو باشه 

میدونم فراتر از تصور منه خوبیات..

ولی بدون ..

بدون اریو بخاطر دل پاک و مهربونت دوست داره نه چیز دیگه
 شاید دوست داشتنش کم ارزش باشه .ولی بدون تمام زندگیش یه دله که دوست داره حس کنی بخاطر خوب بودن و پاکی دلت دوست داره

تمام تو سهم منه...به کم قانعم نکن