عجوزه..
و بازهم بوی میت
اما اینبار نه بوی کافور و سدر
بوی تعفن
بوی مرگ چند روزه
افتاب داغ و ظهر گرم
عرق بر پیشانی ها حاکم
و افتاب مسلط
تابوت بر دستان چند جوان و
همه در اطرافش
قدمها تند شده از گرما
همه میخواهند زود کار تمام شود
و اقلا سایه درختچه ای را دریابن..
عجب بویی می اید
مرگان دیروز و گرمای تابستان و بازهم تعفن
همه میگویند زمزمه کنان بوی مردارست
خاک کم میریزند
تنفسش بیمارست
و من ان لحظه
بخود میگویم
این بوی دنیاست
همانکه مرا درخود غرق کند
چه ناشایسته عروسیت این دهر
رسم و ایین دیگه اینجا هیچ است
نه تلقین درست و نه حرمت کامل
خاک به خاکش میریزند و دیگه هیچ در هیچ
الفاتحه و بعدش ترحیم
و انگار دگر هیچ نبودست در این دنیا او
خنکای مسجد و شربت و خرما و یک ترتیل
و دگر هیچ و خداحافظی سالها عمر
و تمامیتی از ناتمام اباد زمان
هیچ در هیچ
سختی لحد و تاریکی و قبر و همه امال خراب
چه عجیبس این مرگ
هیچ در هیچ کند هرچه به ما ریسیدیم
و چه نقزس جمالش ...کامل
و تمنای نمازی در شب
همه دنیای مرا با خود برد
همه عمران مرا با خود برد
یک کفن ..دو سه تیکه سیمان..و دگر هیچ در هیچ
خاک دست مرا از هیچ کوتاه کردست
مجو درستی عهد از جهان سست بنیاد....که این عجوزه عروس هزار دامادست
نثار درگذشتگان الفاتحه
اریو بهنام

.jpg)
آريو بهنام:خدایا من توام و تو منی...مرا زمن گیرو به من باز رسان...