مهندس..
تو با این حرفا..چطور مهندسی خوندی..
عرض کنم که:
مهندسی رو هم دوس دارم بخاطر سادگی و در عین حال عجیب بودن
ساختن از هیچ
کن فیکون..
خلق یه ایده ..
تو با این حرفا..چطور مهندسی خوندی..
عرض کنم که:
مهندسی رو هم دوس دارم بخاطر سادگی و در عین حال عجیب بودن
ساختن از هیچ
کن فیکون..
خلق یه ایده ..
امروز يكي از دوستان مخلص عين رگبار تماس ميگرفت منم دست بند بود(البته به رختخواب) گفتم خودم بهش زنگ ميزنم كارم تموم شد.
ديدم ول كن نيست.گفتم شايد كار واجبي داره.خلاصه منم كارمو ول كردم به امون خدا و چشم بسته جواب دادم.بعد از تبريك دير هنگام و با تاخير فرارسيدن نيمه شعبان بگير تا همين رمضون خودمون(اخه چند وقتيه نديدمش(
عرض كردم بفرما حاجي كه سراپا گوشيم و آماده خدمت.فرمود يادت رفته جواب بديا.گفتم چيو؟گفت جواب آر پي جيو..يهو يادم افتاد2روز پيش زنگ زده كه فلان مهندس يه تعداد پروه مسكن بي مهر گرفته
دنبال رئيس پروژست.من تورو معرفي كردم.گفتم دمت گرم.حالا چقدري ميده.يه عدد گفت كپ كردم از اين دست دلبازيش.بهتره اصلا بصورت مكالمه وار بخونيد.
حاجي:سلام مومن كجايي.چرا جواب نميدي.
آريو:درحال خميازه كشيدن.بابا مزحم شدي خواب بودم.
حاجي:خوش بحالت من از ساعت 7 پرتم كردن تو خيابون.گفتن برو يه لقمه نون بيار.
آريو:خوب حاجي جون حركت انتهاري بدون دستور فرماندت(يعني بنده مخلص) انجام ميدي ميري زن ميگيري اين موج گرفتگيا و اسارتارم داره ديگه.
حاجي:خوب قربان ، جنابعالي رفته بوديد مقرفرماندهي اين سيد مارو گول زد خرمون كرد رفتيم جلو .شما ببخش.
آريو:بخشيدم كل جبهه هاي حق عليه گروني و زندگي مال تو.پشت قبالت....حالا امر كن.مزاحم خوابم شدي.(در حال خميازه مجدد)
حاجي:اي بابا يادت رفت؟؟؟؟
آريو:چيو؟
حاجي:آرپي جيووووو..مگه قرار نشد جواب بدي ميري بلاخره برا سرپرست كارگاهي پروژه مسكن بي مهر مهندس بووووووق...
آريو:آهان يادم رفت جون حاجي.حالا چقدر ميده.
حاجي:والا گفته 400 ولي سعي ميكنم صحبت كنم 500بهت بده.
آريو:(درحالتي كه خواب از سرش پريده ميگه)اي ول پس اوكي كن كه ازين بهتر نميشه.همين الان ميام.
حاجيم كه ميدونه متلكه ميگه.
حاجي:ميدونم مسخره ميكني.ولي گفتم بدك نيست اينم دست بگيري.
آريو:خوب باشه .بگو 23-7(يعي 23روز كار 7روز مرخصي) بعلاوه جمعه ها.روزاي ديگه هم تا 12ميرم يه سر سركارشون ميزنم.
حاجي:بابا مگه ميخواي جواب رد بدي عروس خانم كه بهونه مياري.من خنگ يادم نبود تو ازون بچه مهندس اورجينال زرنگاشي.
آريوآخه حاجي يارو جك گفته.ما به كنار.اون بدبختي كه ميخواد بره سر اون كار بره آدامس بفروشه بيشتر براش ميفته.با فشار يكميليونوم كارگاه.
حاجي:با خنده گفت.پس كارا رديفه.
آريو:اره رديفه فقط عروض و وزن روزگار نميخونه با قافيه ما..رديف بماند.
...بقيه حرفاهم بدرد نخور بود.
حالا من رفتم يه تحقيق كردم اساسي.ببين چه كشفي كردم بعد يه من فسفر سوختن.

راستش یه نگاه به آمار مطالب انداختم دیدم خیلی وقته دینمو به عمران ادا نکردم
گفتم یه حال اساسی بدم به برو بچه های خودمون
گشتم مجموعه کاملی از تحت اکسلهای بدرد بخور رو جمع جور کردم تو لینکای زیر.
ایشالا بدردتون بخوره که میدونم نگاشم نمیکنید(بجز عده خاص و معدود)
حدود ۳۵۰تا شیت هست که میشه گفت کامله ولی اکثرا انگلیسه
سرفصلاشم نوشتم
....................................
Over 350 Excel Sheets for Civil Engineers

کمک داور : وجدان خودتون
با یک هزار تومانی دو بال ساخته ام
و می خواهم با آنها تا خداوند پرواز کنم
کسی هست که در این پرواز یاریم کند ؟!
اسم بازی هست پرواز با هزار تومنی . این جمله رو که یادتون هست ؟! با هزار تومن چی کار میشه کرد ؟!
خیلی وقتا توی خیلی سایت ها این تبلیغ رو که مربوط به موسسه خیریه محکهست می بینیم اما شاید به دلایلی مختلفی مثل تنبلی در عضویت کوتاهی کردیم . این بازی یک تلنگر هست برای اون هایی که هنوز عضو نشدن که ضرف هفت روز آینده عضو بشن و اونایی که عضو هستن عیدی بچه های محک رو بدن .
ما حد اقل مبلغی رو برای بازی همون هزار تومن در نظر می گیریم اما اگر کسی بیشتر از هزار تومن هم هدیه کرد لطفا فقط بگه هزار تومن واریز کرده . نمی خوایم با افزایش مبلغ واریزی یکی از دوستان کار بقیه کم به نظر بیاد چون بزرگیه کار انسان ها رو فقط خدا تعیین میکنه و فقط اونه که می دونه کمک های ما به چه نیتی و در چه وضعیتی بوده .
اول تصمیم گرفتم از محک یه شناسه عضویت بگیرم و همه به اون حساب واریز کنیم یا اینکه هر کس شناسه عضویتش رو بفرسته برام . اما بعد شرمنده شدم از تصمیمم چون فقط خداونده که میتونه ارزش کار انسان ها رو مشخص کنه و از اون گذشته اینکه هر کس یه شناسه برای خودش داشته باشه بهتره تا همیشه بتونه لااقل ماهی یک بار با حداقل یه هزار تومنی تا خدا پرواز کنه .
داور رو خداوند قرار دادیم چون همیشه ناظر همه اعمال بنده ها هست و خودش میدونه کی در بازی شرکت کرده .
یک کار دیگه هم هست که شرکت کننده ها باید انجام بدن . باید به دوستاشون اطلاع بدن . که هر چه اشخاصی که با اطلاع شما وارد این زنجیره مهرورزی شدن بیشتر باشه امتیاز شما بیشتر میشه .
یادتون نره این یه مسابقه نیست یه بازیه که داورش خداوند و باید مطمئن باشید داور عادلیه و حتما پاداش این مهرورزیتونو میده .
شرایط بازی به اختصار :
1 . قرار دادن همین پست در وبلاگتان
2. عضویت در موسسه محک ( عضویت در محک تلفنی هم انجام میشه ) (برای کسانی که عضو نیستند)
من برای سهولت شما لینک مستقیم درخواست عضویت رو در محک براتون گذاشتم ولی ثبت نام از طریق شماره تلفنش خیلی راحت تره که شمارش رو در همین صفحه ای که گذاشتم می بینید
تلفن مستقیم با درخواست عضویت محک :۰۲۱- 23540 ( لینک مستقیم عضویت در محک )
3 . واریز حد اقل هزار تومن به عنوان عیدی کودکان محک .( چنانچه در صورت تمایل بیشتر از هزار تومان هم هدیه کردید لطفا فقط هزار تومان بیان کنید) (در صورت تماس با همون شماره بالا برای انواع واریز راهنماییتون میکنن)
4 . اطلاع رسانی به لینک دوستان وبلاگی و آشنایان .
5 . و همه این کار ها باید ضرف 7 روز آینده انجام بشه .
یادتون نره این دوستای کوچولو منتظرن تا شما بازی
رو شروع کنید ....
کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند.
وقتی پیرمرد طمعکار متوجه شد کشاورز نمی تواند پول او را پس بدهد، پیشهاد یک معامله کرد و گفت اگر با دختر کشاورز ازدواج کند بدهی او را می بخشد، و دخترش از شنیدن این حرف به وحشت افتاد و پیرمرد کلاه بردار برای اینکه حسن نیت خود را نشان بدهد گفت: اصلا یک کاری می کنیم، من یک سنگریزه سفید و یک سنگریزه سیاه در کیسه ای خالی می اندازم، دختر تو باید با چشمان بسته یکی از این دو را بیرون بیاورد.
اگر سنگریزه سیاه را بیرون آورد باید همسر من بشود و بدهی بخشیده می شود و اگر سنگریزه سفید را بیرون آورد لازم نیست که با من ازدواج کند و بدهی نیز بخشیده می شود، اما اگر او حاضر به انجام این کار نشود باید پدر به زندان برود.
این گفت و گو در جلوی خانه کشاورز انجام شد و زمین آنجا پر از سنگریزه بود.
در همین حین پیرمرد خم شد و دو سنگریزه برداشت. دختر که چشمان تیزبینی داشت متوجه شد او دو سنگریزه سیاه از زمین برداشت و داخل کیسه انداخت. ولی چیزی نگفت!
سپس پیرمرد از دخترک خواست که یکی از آنها را از کیسه بیرون بیاورد.
دخترک دست خود را به داخل کیسه برد و یکی از آن دو سنگریزه را برداشت و به سرعت و با ناشی بازی، بدون اینکه سنگریزه دیده بشود، وانمود کرد که از دستش لغزیده و به زمین افتاده. پیدا کردن آن سنگریزه در بین انبوه سنگریزه های دیگر غیر ممکن بود.
در همین لحظه دخترک گفت: آه چقدر من دست و پا چلفتی هستم! اما مهم نیست.
اگر سنگریزه ای را که داخل کیسه است دربیاوریم معلوم می شود سنگریزه ای که از دست من افتاد چه رنگی بوده است …
و چون سنگریزه ای که در کیسه بود سیاه بود، پس باید طبق قرار، آن سنگریزه سفید باشد.
آن پیرمرد هم نتوانست به حیله گری خود اعتراف کند و شرطی را که گذاشته بود به اجبار پذیرفت و دختر نیز تظاهر کرد که از این نتیجه حیرت کرده است.

ادامه در ادامه مطلب...

البته برای اینکه اذیتتون کنم به زبان اصلی گذاشتم تا کمی زحمت بکشید برای یاد گیری بهتر زبان![]()
توضیح اینه با کلیک روی اسم هر نرم افزار می تونید توضیحات کامل تری از این نرم افزارا بدست بیارید و البته سایت نرم افزار
This are the links to software’s which are useful for civil engineers
همه ی متن قانون نظام مهندسی در ادامه اومده...
پس به قول شاعر ادامه در ادامه...![]()