آسمانم ابریست
و نفس باغ به شمارش افتاد
چشم تشنگی طاقت فرساس
و نگاه آن گل
به تمنا اسمان می کاود
خورشید خجالت زده از این باغست
و حجابش کامل
ابر همه اطراف بپوشانیدس
تشنگی لحظه به لحظه بیشتر
دو سه قمری نگرانند به باغ
و به افق تنهایی
لحظه ...لحظه باغ فرو میشیند
به درون این مرگ
اسمان باز ابریست
و چه کس میداند
چه زمان ناز تمامش میگردد
و به دو قطره باران
زندگی میبخشد
آسمان دل پاکست...همه سالش خوبیست
دو سه قطره باران..
و دگر زندگی اندر باغست..
قمریان خنده به لب میخوانند..
و کمان میگیرد رنگ زرد آفتاب
آسمان آبی شد ...زان دوسه قطره باران
و باغ چه طراوت دارد
تو ببار ای باران
که دلم چون باغست
و تو در ابر پنهان
دگر این خودخواهیست
که تمنا نکنی وصل یک گلبرگم
که به پژمردگی اندر کارست
تو ببار ای باران..
زندگی بخشم باش
که تورا در کارم..
تو ببار ای باران
اسمانم ابریست..

+=+=+=
آریو بهنام