گردش..
هَرچی ازش می پُرسیدی در جوابت می گفت : آره
مثلاً می گفتی : منو می شناسی ؟
- آره
می گفتی : اینجا خوبه برات ، راحَتی ؟
- آره
می گفتی : خوشحالی که اینجایی ؟
- آره
می گفتی : می خوای بریم بیرون یِ دوری بزنیم ، دلت واشه ؟!
اونوقتِ که اِنقدر جیغ میکشهُ دآدُ فریآد می کنه که نه! نه! نه!
بعداً دلیلش رو پرستار آسایشگاه بهت می گه :
« آخه ، با هَمین بَهونه آوردنش سرایِ سالمندان »
این سوال نباید می پرسیدی .
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 19:32 توسط آریو بهنام
|
آريو بهنام:خدایا من توام و تو منی...مرا زمن گیرو به من باز رسان...