نگاه به نگاهم بدوز و مرا از خود بدزد

لبخند بزن که لبخندت شق القمر منست

چه بگویم که گرفته شدست حالم از نادیدنت

چه بگویم که خف شدست همه اسمانهایم از نبودنت

نه نای ایستادن دارم و نه رمق رفتن

راه درازست و بی تو نا ممکن

به من بنگر که این نگه مرا بیمارست

چهره در هم مکن و گرفته مشو

که با گرفتنت نماز ایات به  جماعت این  شهر واجب میکنی

اریو..