آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت.. در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت

خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد ..تنه ای بر در این خانه ی تنها زد و رفت!

هوشنگ ابتهاج
---------------------------------
مست امدم و دست به دامان آمده ام و تو نگذاشتی
در این خانه به سودای ابروی کمان امده ام و تو نگذاشتی.
آمدم رخ زه تنهایی تو بر شویم وغمها ببرم..
به تمنای نگاهی به گدایی لبان آمده ام و تو نگذاشتی
Ario