خاک باران خورده.. ام
اسمم باران
حسم باران
چشمم باران
و من هميشه باران و تو لطافت من..
و من همیشه ویران و تو سلامت من
و بند بندم باران
حرف حرفم باران
و تو حکایت من
و من چو عطر خاک نمور اول بارانم
آن لحظه که در تو خیس و حیرانم
تو چو بوی نهار مادری، بعد از امتحان سخت ریاضی
چون نسیم خنک صبحگاهی
بعد از باز شدن پنجره ها
و تو لحظه باز شدن پیله ی پروانه ای
و اولین خوانش هزار در اولین صبح بهار
شایدم رنگ سبز اولین جوانه ای در گندمزار
طعم نان تازه مادر بزرگ میدهی
به وقت گرسنگی بعد از بازی
و بوی شبدر خیس پس از باران در باغ
و تو میدانم
رنگ و طعم و بو و شکل و حس شوق منی بعد از دیدار خدا
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم اسفند ۱۴۰۴ ساعت 0:30 توسط آریو بهنام
|
آريو بهنام:خدایا من توام و تو منی...مرا زمن گیرو به من باز رسان...