شیرینم


جان شیرینم
صدایت میزنم
جانی بگو

با همان
جان گفتنت
جانم به لب می‌آوری 

دلدار من..


 دل به نادانی بدادم در کف عیاره ای
 دلگشایی ، جانفزایی ، غم بری ، غمخواره ای

 گلرخی ، شکّرلبی ، سنگین دلی ، سیمین بری
 سرو قدّی ، لاله خَدّی ، مشتری رخساره ای

 دلفریبی ، جانستانی ، کج سری ، عشوه گری
 بیوفایی ، پُر جفایی ، کین کشی ، خونخواره ای

 شوخ چشمی ، سرکشیّ و ناوک اندازی بُتی
 دلپذیری ، زیرکی ، مستکبری ، هُشیاره ای

 خوشنوایی ، خوش لقایی ، خوش وصالی همچو ماه
 ماهرویی ، مهوشی ، مَه چهره ای ، مَه پاره ای

 تیز فهمی ، دور بینی ، دلبری ، رامشگری
 راست طبعی ، غمگساری ، مونسی، دلداده ای

 ای نظامی گلرخی را هان چرا گفتی چنین ؟
 چون نداری یادگار از روی او نظّاره ای

نظامی_گنجوی

غبار..

غبار چهره جان می‌شود حجاب تنم.. خوشا دمی کزین چهره پرده فکنم.

آمین

منتظر روزیم که موران اثبات کنن بر غرورم زیبایی ظاهر مهم نیست ای برادر سیرت زیبایت کو

خسته از تمام نبودن هایم و توهم  بیادتم خدایم هستم

نفسم گرفته در مرداب خود خدایا نفسم بخش در هوایت

سیاه شد آیینه وجودم در زنگار روزگاران خدایا صیقلی

الحمد..

بارالها...
نمي دانم روحم اكنون در كدامين قطعه از الحمد تو گير كرده
و نمي دانم كه آيا نفسم به مالك يوم الدينــي تو ايمان دارد يا نه ، نمي دانم
خداي من ،
من نمي دانم كه آيا اياك نعبدهايم به اياك نستعينــهاي نمازم مي رسند يا نه
و نمي دانم تاكيدهاي اياك اياك هايم ، آخر به نعبد و نستعين ختم خواهند شد يا نه
و نمي دانم كه مرا در بحبوحه ي راه هاي پر پيچ و خم دنيا ، به صراط مستقيمـت هدايتم خواهي كرد يا نه
زيباي من ،
من نمي دانم اين روزها پايم در ركاب الذين انعمت عليهمِ تو ، سوار بر اسب توحيدم ، مي تازد يا نه
و نمي دانم كه مرا از مغضوبان و ضالين درگاهت سوا كرده اي يا نه ...
و زندگي ام ،
و زندگي ام پر است ، از نمي دانم هايي كه در گوشه اتاقمان ،
گاهي هم در باغچه ي مادرم،
كنار گل هاي محمدي ،
منتظرند تا شايد معشوقشان ،
بويِ عطرِ نشاطِ جنت المأوي را برايشان به ارمغان آورند.
خداي زيباي رحمان و رحيمم ،
نمي دانم هايم را هدايت كن به مستقيم ترين صراط خودت...
آمین یا رب العالمین..

حالم اصلا خوب نیست

زود مستم می کند چشمت
برایم خوب نیست
دیدن تو کمتر از
نوشیدن مشروب نیست"
تا نگاهم می کنی سرگیجه می گیرد مرا"
پیش چشمانت شراب کهنه هم مرغوب نیست
توی آغوشت عجب آرامشی خوابیده است"
من در آغوشت که می گیرم
دلم آشوب نیست
تو پلنگی.. حال صیدت را دگرگون می کنی"
توی چنگت هیچ آهو بره ای محجوب نیست
چنگ و دندانی بزن
بر نرمگاه گردنم
لج نکن صیاد
امشب حالم اصلا خوب نیست

امروز..

  امروز می‌تونه روز قشنگی باشه!

اگر من هنر این را داشته باشم که قشنگ زندگی کنم.

زیبا ببینم، زیبا نفس بکشم، زیبا صبر کنم

اوج خدا

خداوندا
هر که به من میرسد بوی قفس میدهد
جز تو که پرمیدهی تا برهانی مرا

پروازم را به اوجت متمایل کن...

اوج توام آرزوس

بنمای..

و چون موسی به وعده گاه آمد عرض کرد: پروردگارا ! خود را به من بنمای (أرنی) تا تو را ببینم. وخداوند فرمود: مرا نخواهی دید (لن ترانی)؛"

سه نگرش:

سعدی: چو رسی به کوه سینا "أرِنی" مگو و بگذر که نیرزد این تمنا به جواب "لن ترانی"

حافظ: چو رسی به طور سینا "أرِنی" بگو و بگذر تو صدای دوست بشنو، نه جواب "لن ترانی"

مولانا: "أرنی" کسی بگوید که تو را ندیده باشد تو که با منی همیشه، چه "تری" چه " لن ترانی

آینده پنهان

خدايا! راهي نميبينم، آينده پنهان است. اما مهم نيست همين كافيست كه تو راه را ميبيني و من تو را...!!!

غزل

هم با غزل هم بی غزل من شعر می خوانم تـــو را

هم با زبان هم بی زبان گویم که می خواهم تـــو را

بر چشم من بنگر که من عاشق شدم بر روی تـــو

تا کی بمـانم منتظر بر آستان کـــــوی تــــو

ابرو مکن کــــج با دلم میل دلم با روی تــوست

دست خیال انگیز من پیوسته در گیسوی تــوست

نقش و نگار زنـدگی از بود تو رنگـــــین شده

جانا مرو بی عشق تو هر لحظه دل غمگین شده


من می مـانـم منتـــــظر از دور تا پیدا شوی

شایــد تــو هم مانند من یک لحظه ای

زلالتر از باران ...

نعمت آسمان فقط باران نیست...
گاهی خدا رفیقی نازل میکند
زلالتر از باران ...

نه تو می مانی و نه اندوه

نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچیک از مردم این آبادی...
به حباب نگران لب یک رود قسم،
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان

توبه

جز وصل تو ، دل به هرچه بستم توبه بی یاد تو ، هر جا که نشستم ، توبه

در حضرت تو ، توبه شکستم صد بار زین توبه ، که صد بار شکستم ، توبه

از بس که ، شکستم و ببستم ، توبه فریاد ، همی کند ، ز دستم ، توبه

ابوسعید_ابوالخیر

آرام بخش

آرام بخش ها حافظه ام را پاک کرده اند

امّا دلم می گوید من کسی را بسیار دوست می داشتم ....!

میم مثل ٬ مثبت اندیشی

دعاکن,, زانو بزن و سجده کن. افکارت را هر شب تخلیه کن . باور کن فقط این تو هستی که درد تحمل حمل رنجشهایت را احساس میکنی. هرشب برنامه ای مشخص تهیه کن تا فردا امیدوارانه و هدفمند زندگیت را آغاز کنی. خوشحال باش و بدان دشواری های زندگی میتونه به اندازه کافی برایت تواضع ایجاد کنه. کمتر فکر کن . کمتر حرف بزن . بیشتر با عملت صحبت کن و بگو به دوستانت چه چیز خوب است و چه چیز بد. اهانت نکن . تعصب نداشته باش . هر شخص به وسعت فکرش میفهمد . قبول داشته باش تو اصلاح کننده نیستی. رها کردن را خوب بلد شو . سخت نگیر! بگذار خداوند کارخودش را انجام دهد و تو هم کارخودت را انجام بده. دروغ نگو! به هیچ وجه . چه مصلحتی چه غیره . قضاوت نکن! یک انسان درست کار صبر را پیشه کارهایش میکند. درآینه تصویر خودت را نگاه کن لبخند بزن* لباس زیبا بپوش* به خودت زیباترین عطری که میپسندی را بزن. کمی وسواس در لباس پوشیدن و ظاهری زیبا تو را جذاب تر خواهد کرد . هیچ عیبی نیست . آرام راه برو . آرام صحبت کن . آرام بنشین . آرامش تو میتونه به همه منتقل شود . به درختان نگاهی بینداز به هرچه میتوانی نگاه کن شاید فردا نباشی پس فرصت را از دست نده و از بودن خود لذت ببر. از هیچ چیز نترس بدان خداوند بزرگی داری که شهامت رو به رو شدن با ترس هایت را به تو ودیعه داده است. خساست هم نداشته باش . هر روز مبلغی از درآمدت را صرف امور خیریه کن یا برای خودت خرج کن. برای خودت احترام و ارزش بذار،،،،تا جایی که میتوانی پیام امید و وعده آزادی را در این کره خاکی بین انسانها پخش کن. و شکر گذار باش که روی خاک هستی نه زیر خاک و میتونی خدمتگذار خوب خداوندت باشی...

براستی تو مثبت اندیش ترین فردی هستی که همه دوستت خواهند داشت..

برای خودت دعا کن

برای خودت دعا کن که آرام باشی.
وقتی طوفان می آید، تو همچنان آرام باشی تا طوفان از آرامش تو آرام بگیرد.
برای خودت دعا کن تا صبور باشی؛
آنقدر صبور باشی تا بالاخره ابرهای سیاه آسمان کنار بروند و خورشید دوباره بتابد.
برای خودت دعا کن تا خورشید را بهتر بشناسی….
ﺯﻧﺪﮔﻲﻫﻴﭻﮔﺎﻩ ﺑﻪ ﺑﻦبست نمیرسد. کافیست چشم باز کنیم و راههای گشوده ی بیشماری را فرا روی خود ببینیم. خدا که باشد، هرمعجزه ای ممکن میگردد
ایمان داشته باش که قشنگترین عشق,
نگاه مهربان خداوند به بندگانش است
زندگی را به او بسپار….
و مطمئن باش
که تا وقتی پشتت به خدا گرم است
تمام هراس های دنیا،
خنده دار است....

بسم الله

عشق سوزان است بسم الله الرحمن الرحیم هرکه خواهان است بسم الله الرحمن الرحیم

دل اگر تاریک اگر خاموش بسم الله نور گر چراغان است بسم الله الرحمن الرحیم

نامه ای را هُد هُد آورده ست آغازش تویی از سلیمان است بسم الله الرحمن الرحیم

سوره ی والیل من برخیز و والفجری بخوان دل شبستان است بسم الله الرحمن الرحیم

قل هو الله احد قل عشق الله الصمد راز پنهان است بسم الله الرحمن الرحیم

گیسویت را بازکن انا فتحنایی بگو دل پریشان است بسم الله الرحمن الرحیم

ای لبانت محیی الاموات لبخندی بزن مردن آسان است بسم الله الرحمن الرحیم

میزبان عشق است و وای از عشق! غوغا می کند هر که مهمان است بسم الله الرحمن الرحیم

فروشی نیس

ﭘﺸﺖ ﻭﯾﺘﺮﯾﻦ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﻫﺎ، ﯾﻪ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﮔﺮﻭنه... ﯾﻪ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﻫﻢ ﻣﯿﺸﻪ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺍﺭﺯﻭﻥ ﺑﺎﺷﻪ... ﺍﻣﺎ ﮔﺎﻫﯽ ﯾﻪ ﮔﻮﺷﻪ ﺍﯼ...ﯾﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﻣﯿﺬﺍﺭﻥ ﮐﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﮐﻬﻨﻪ ﺑﺎﺷﻪ ، ﺷﺎﯾﺪﻡ   ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ، ﺍﻣﺎ ﺭﻭﺵ ﻧﻮﺷﺘﻪ "ﻓﺮﻭﺷﯽ ﻧﯿﺴﺖ" ﺁﺩﻡ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ اﻭﻥ ﺟــــﻨـﺲ ﺑﺎﺷــــﻪ!!

غم نان

غم نان ، كاش بداني غم نان يعني چه ... یعنی آدم به تب گندم از ایمان افتاد

==============

گاری سیب فروش سر میدان افتاد
مرد از جاذبه در بهت خیابان افتاد
سیبها ریخت که از مرد نماند چیزی
جوی پرشد که دو سر عایله در آن افتاد
بعد از آن کوچه ندیدش به گمانم آن مرد
یک دو ماهی به همین جرم به زندان افتاد
یا نه مثل همه ی مردم شیدا شاید
گذرش بر حرم شاه شهیدان افتاد
گره مشکل او دست خدا باز نشد
کار او باز به یک مشت مسلمان افتاد
او که عاشق تر از آن بود که دانا باشد
سر و کارش به همین مردم نادان افتاد
غم نان ، کاش بدانی غم نان یعنی چه
یعنی آدم به تب گندم از ایمان افتاد
آدم آن روز که دستش به دهانش نرسید
از خدا دست کشید و پی شیطان افتاد
*
و شب بعد زمین مرده ی او را بلعید
جسدش در حرم شاه شهیدان افتاد
گله آرام میان شب عریان خوابید
زخم چون گرگ به جان نی چوپان افتاد:
لا لالا برگ گلُم! شاخه ی بیدُم لالا
یوسُفُم دست کدوم گرگ بیابان افتاد
برف چون حوله ای آرام وسبکبال و سپید
گرم روی تن عریان زمستان افتاد
برف بارید که از مرد نماند چیزی
شاعری باز پی قافیه ی نان افتاد

محمدحسین بهرامیان

خیال راحت

خدایا اگر روزی صد بار فراموش میکنم خدایی بزرگی دارم..

خیالم راحته تو فراموش نمی کنی بنده کوچک و ضعیفی داری و همراهمی

شکرت

 

معلم انسان

انسان دو نوع معلم دارد
اموزگار و روز گار
هرچه باشیرینی از اولی نیاموزی
دومی با تلخی به تو می اموزد...!
در کتاب خاطرات نلسون ماندلا امده :
فرق من وزندانبانم را میدانی؟
زمانیکه پنجره کوچک سلولم را باز میکند ،
او تاریکی وغم را میبیند ،
ومن روشنایی وامید را....
دید شما بسیار مهم است
زیبا بنگرید.....!

حافظانه های من

اینکه حافظ سلطان غزل هست بر کسی پوشیده نیست و مفاهیم عمیقش بی نهایت روح نواز

ولی چند بیت هست بدجور با من بازی میکنه ...چندتاشو اوردم ببینم به دل کی همخوانی داره..

==============

سالها دل طلب جام جم از ما میکرد.....آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد

==============

دل نوازان نباتی همه آذین بستند...دلبر ماست که با حسن خدا داد آمد

==============

ماجرای منو معشوق مرا پایان نیست.....آنچه آغاز ندارد نپذیرد انجام

==============

ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است, ...به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را

==============

شکوه تاج سلطانی که بیم جان در او درج است   کلاهی دلکش است اما به ترک سر نمی‌ارزد

جنس خدا

خدایا چه یافت آنکه تو را گم کرد
و چه گم کرد آنکه تو را یافت؟
خدایا آرامشی میخواهیم از جنس خودت...

پنجره نگاه

زوج جوانی که به محل جدیدی نقل مکان کرده بودند ، صبح روز بعدش که داشتند صبحانه می خوردند از پشت پنجره زن همسایه را دیدند که..

دارد لباس هایی را که شسته است را آویزان می کند. زن گفت: ببین رخت ها را خوب نشسته است. شاید نمی داند که چطور لباس بشوید یا اینکه پودر لباسشویی اش خوب نیست! شوهرش ساکت بود..... هر وقت که خانوم همسایه لباس ها را پهن می کرد این گفتگو اتفاق می افتاد و زن از بی سلیقه بودن زن همسایه می گفت. یک ماه بعد از دیدن لباس های شسته شده همسایه که خیلی تمیز به نظر می رسید، شگفت زده به شوهرش گفت: نگاه کن! بالاخره یاد گرفت چگونه لباس ها را بشوید.

شوهر گفت: صبح زود بیدار شدم و پنجره های خانه مان را تمیز کردم!! ___ زندگی ما نیز اینگونه است: آنچه را که ما از دیگران می بینیم به پاکی پنجره و دیدی است که با آن نگاه می کنیم قبل از اینکه در مورد کسی حرف بزنیم بهتر است که وضعیت ذهنمیمان را کنترل کنیم و ببینیم که آیا آماده دیدن نکات خوب در او هستیم یا اینکه می خواهیم به موضوعی در او نگاه کنیم و آن را به چالش بکشیم!

ــــــزندگی ما بازتاب ذهن مان استــ ــــــ

مهربونی

ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻮﭼﮏ ﺑﻪ ﻣﻬﻤﺎﻥ ﮔﻔﺖ : ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﻋﺮﻭﺳﮑﺎﻣﻮ ﺑﺒﯿﻨﯽ ؟ ﻣﻬﻤﺎﻥ ﺑﺎ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ : ﺑﻠﻪ ، ﺣﺘﻤﺎ ! ﺩﺧﺘﺮﮎ ﺩﻭﯾﺪ ﻭ ﻫﻤﻪ ﯼ ﻋﺮﻭﺳﮑﻬﺎﺭﻭ ﺁﻭﺭﺩ ، بعضی از اونا خیلی با نمک بودن ﻭﻟﯽ ﺩﺭﺑﯿﻦ ﺍﻭﻧﺎ ﯾﮏ ﻋﺮﻭﺳﮏ ﺧﯿﻠﯽ قشنگ دیگه هم بود … ﻣﻬﻤﺎﻥ ﺍﺯ ﺩﺧﺘﺮﮎ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﮐﺪﻭﻣﺸﻮﻧﻮ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺩﻭﺳﺖ داری؟ ﻭ ﭘﯿﺶ ﺧﻮﺩﺵ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩ : ﺣﺘﻤﺎ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﻗﺸﻨﮕﺘﺮﻩ … ﺍﻣﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﺗﻌﺠﺐ ﮐﺮﺩ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺩﯾﺪ ﺩﺧﺘﺮﮎ ﺑﻪ ﻋﺮﻭﺳﮏ ﺗﮑ پاره ای که یک دست هم نداشت اشاره کرد ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺍﯾﻨﻮ ﻣﻬﻤﺎﻥ ﺑﺎ ﮐﻨﺠﮑﺎﻭﯼ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺯﯾﺎﺩ ﺧﻮﺷﮕﻞ نیست ﺩﺧﺘﺮﮎ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ : ﺁﺧﻪ ﺍﮔﻪ ﻣﻨﻢ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﺩﯾﮕﻪ ﻫﯿﺸﮑﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﻪ ﻭ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺷﺘﻪ باشه ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﺩﻟﺶ ﻣﯿﺸﮑﻨﻪ حالا میفهمی مهربونی یعنی چی !

حس سجده

زيباترين حس سجده اين است که در گوش زمين پچ پچ ميکنى، اما در "آسمان"صداى تو را ميشنوند...
وقتی بهترین ها را برای دیگران می خواهید،
افکارتان بکر است و زلال!
در کلام آسمانی آمده است:
دعا قضا را برمی گرداند، هرچند آن را محکم کرده باشند !
به همین سادگی …
کمترین مهربانی این است که برای هم دعا کنیم!

دختر من...

اگه یه روزی دختر دار شم ، هیچ وقت تو بچگیاش لباس عروس تنش نمیکنم که از همون بچگی دلش و فکرش تو چین چین لباس گیر بیافته و فک کنه برای خانم شدن ؛ خوشبخت شدن باس یه روزی اون لباسو تنش کنه !

اگه یه روزی دختر دار شم ، هیچ وقت تو بچگیاش موهاشو ودرس نمیکنم و به لبای خوشگلش رژ نمیزنم، که فکرش تو این سرخی مصنوئی گیر نکنه و وابسته اش نشه؛ دختر من برای زیبایی نیازی به این کارا نداره، موهای وحشی فرفريش وقتي تو باد اینور و اونور میره زیباترین دختر دنیا میشه

اگه یه روزی دختر دار شم ، هیچ وقت تو بچگیاش بهش نمیگم با صدای بلند نخند و نمیگم دختر باس فیلان و بیسان باشه ، بهش میگم همه جا از ته دلش بخنده ، بهش میگم خنده هاش بايد دلیل شادی خیلی ها باشه ، بهش میگم همه جا رو با خنده هات پر از شادی کن

اگه یه روزی دختر دار شم ، هیچ وقت تو بچگیاش بهش نمیگم که مراقب دستا و لباساش باشه تا کثیف نشن ، دختر من باس پا برهنه رو گل بدوئه و توو رود خونه ها آب بازی کنه، با دستای خالی سعی کنه ماهی بگیره و از درخت بالا بره .

اگه یه روزی دختر دار شم ، هیچ وقت تو بچگیاش مشکی تنش نمیکنم و بهش یاد میدم هر روزش و یه رنگ باش

خیاطی روح

از خیاطی پرسیدند:
 زندگی یعنی چه ؟گفت :
دوختن پارگی های
 روح با نخ توبه !!!!
✳✳✳✳✳✳✳✳✳✳✳✳
از باغبانی پرسیدند :
زندگی یعنی چه ؟گفت :
کاشت بذر عشق در زمین
 دلها زیر نور ایمان !!!!!
✳✳✳✳✳✳✳✳✳✳✳✳
از باستان شناسی پرسیدند :
زندگی یعنی چه ؟گفت :
کاویدن جانها برای
استخراج گوهر درون !!!!!
✳✳✳✳✳✳✳✳✳✳✳✳
از آیینه فروشی پرسیدند :
زندگی یعنی چه ؟گفت :
زدودن غبار آیینه  دل
با شیشه پاک کن توکل !!!!!
✳✳✳✳✳✳✳✳✳✳✳✳
از میوه فروشی پرسیدند :
زندگی یعنی چه ؟گفت :
دست چین خوبی ها
در صندوقچه دل !!!

خونه تکونی

وقتی خانه تکانی می کنی چیزهایی پیدا می شوند که مدتی برای پیدا کردنشان زمین و زمان را بهم ریخته ای وازنبودنشان اعصابت خط خطی بوده...

امروز که ان گمشده هارا می بینی میفهمی که زندگی بدون آنها هم جریان خود را داشته...

دنیا هم همینطور است امروز هستیم فردا نه...

ودر نبودمان جایگزینهایی هستند تا دنیا از حرکت نایستد...

خانه تکانی این مزیت را دارد که به ما یاد می دهد... هیچ تقدیری فاجعه نیست...

تلاش کنیم ولی بقیه را واگذار کنیم به وجود بی همتای او...

خوشبخت ترين زوج دنيا

ميدوني خوشبخت ترين زوج دنيا کين؟!
خنده و گريه!
به ندرت با هم ديده ميشن
اما وقتي با هم ديده بشن
تبديل ميشه به
بهترين لحظه ي زندگي...
به اون ميگن اشک شوق
اميدوارم از اين لحظه هاي خوب
توي زندگي همه پيش بياد...
اونجاست که بايد بگي
خدايا خيلي دوستت دارم...
لحظه هاي زندگيتون
پرازلطف خدا