شیرینم
جان شیرینم
صدایت میزنم
جانی بگو
با همان
جان گفتنت
جانم به لب میآوری
با همان
جان گفتنت
جانم به لب میآوری
گلرخی ، شکّرلبی ، سنگین دلی ، سیمین بری
سرو قدّی ، لاله خَدّی ، مشتری رخساره ای
دلفریبی ، جانستانی ، کج سری ، عشوه گری
بیوفایی ، پُر جفایی ، کین کشی ، خونخواره ای
شوخ چشمی ، سرکشیّ و ناوک اندازی بُتی
دلپذیری ، زیرکی ، مستکبری ، هُشیاره ای
خوشنوایی ، خوش لقایی ، خوش وصالی همچو ماه
ماهرویی ، مهوشی ، مَه چهره ای ، مَه پاره ای
تیز فهمی ، دور بینی ، دلبری ، رامشگری
راست طبعی ، غمگساری ، مونسی، دلداده ای
ای نظامی گلرخی را هان چرا گفتی چنین ؟
چون نداری یادگار از روی او نظّاره ای
نظامی_گنجوی
آمین
منتظر روزیم که موران اثبات کنن بر غرورم زیبایی ظاهر مهم نیست ای برادر سیرت زیبایت کو
خسته از تمام نبودن هایم و توهم بیادتم خدایم هستم
نفسم گرفته در مرداب خود خدایا نفسم بخش در هوایت
سیاه شد آیینه وجودم در زنگار روزگاران خدایا صیقلی
اگر من هنر این را داشته باشم که قشنگ زندگی کنم.
زیبا ببینم، زیبا نفس بکشم، زیبا صبر کنم
پروازم را به اوجت متمایل کن...
اوج توام آرزوس
سه نگرش:
سعدی: چو رسی به کوه سینا "أرِنی" مگو و بگذر که نیرزد این تمنا به جواب "لن ترانی"
حافظ: چو رسی به طور سینا "أرِنی" بگو و بگذر تو صدای دوست بشنو، نه جواب "لن ترانی"
مولانا: "أرنی" کسی بگوید که تو را ندیده باشد تو که با منی همیشه، چه "تری" چه " لن ترانی
در حضرت تو ، توبه شکستم صد بار زین توبه ، که صد بار شکستم ، توبه
از بس که ، شکستم و ببستم ، توبه فریاد ، همی کند ، ز دستم ، توبه
ابوسعید_ابوالخیر
امّا دلم می گوید من کسی را بسیار دوست می داشتم ....!
براستی تو مثبت اندیش ترین فردی هستی که همه دوستت خواهند داشت..
دل اگر تاریک اگر خاموش بسم الله نور گر چراغان است بسم الله الرحمن الرحیم
نامه ای را هُد هُد آورده ست آغازش تویی از سلیمان است بسم الله الرحمن الرحیم
سوره ی والیل من برخیز و والفجری بخوان دل شبستان است بسم الله الرحمن الرحیم
قل هو الله احد قل عشق الله الصمد راز پنهان است بسم الله الرحمن الرحیم
گیسویت را بازکن انا فتحنایی بگو دل پریشان است بسم الله الرحمن الرحیم
ای لبانت محیی الاموات لبخندی بزن مردن آسان است بسم الله الرحمن الرحیم
میزبان عشق است و وای از عشق! غوغا می کند هر که مهمان است بسم الله الرحمن الرحیم
==============
گاری سیب فروش سر میدان افتاد
مرد از جاذبه در بهت خیابان افتاد
سیبها ریخت که از مرد نماند چیزی
جوی پرشد که دو سر عایله در آن افتاد
بعد از آن کوچه ندیدش به گمانم آن مرد
یک دو ماهی به همین جرم به زندان افتاد
یا نه مثل همه ی مردم شیدا شاید
گذرش بر حرم شاه شهیدان افتاد
گره مشکل او دست خدا باز نشد
کار او باز به یک مشت مسلمان افتاد
او که عاشق تر از آن بود که دانا باشد
سر و کارش به همین مردم نادان افتاد
غم نان ، کاش بدانی غم نان یعنی چه
یعنی آدم به تب گندم از ایمان افتاد
آدم آن روز که دستش به دهانش نرسید
از خدا دست کشید و پی شیطان افتاد
*
و شب بعد زمین مرده ی او را بلعید
جسدش در حرم شاه شهیدان افتاد
گله آرام میان شب عریان خوابید
زخم چون گرگ به جان نی چوپان افتاد:
لا لالا برگ گلُم! شاخه ی بیدُم لالا
یوسُفُم دست کدوم گرگ بیابان افتاد
برف چون حوله ای آرام وسبکبال و سپید
گرم روی تن عریان زمستان افتاد
برف بارید که از مرد نماند چیزی
شاعری باز پی قافیه ی نان افتاد
خیالم راحته تو فراموش نمی کنی بنده کوچک و ضعیفی داری و همراهمی
شکرت
ولی چند بیت هست بدجور با من بازی میکنه ...چندتاشو اوردم ببینم به دل کی همخوانی داره..
==============
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد.....آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد
==============
دل نوازان نباتی همه آذین بستند...دلبر ماست که با حسن خدا داد آمد
==============
ماجرای منو معشوق مرا پایان نیست.....آنچه آغاز ندارد نپذیرد انجام
==============
ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است, ...به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را
==============
| شکوه تاج سلطانی که بیم جان در او درج است | کلاهی دلکش است اما به ترک سر نمیارزد |
دارد لباس هایی را که شسته است را آویزان می کند. زن گفت: ببین رخت ها را خوب نشسته است. شاید نمی داند که چطور لباس بشوید یا اینکه پودر لباسشویی اش خوب نیست! شوهرش ساکت بود..... هر وقت که خانوم همسایه لباس ها را پهن می کرد این گفتگو اتفاق می افتاد و زن از بی سلیقه بودن زن همسایه می گفت. یک ماه بعد از دیدن لباس های شسته شده همسایه که خیلی تمیز به نظر می رسید، شگفت زده به شوهرش گفت: نگاه کن! بالاخره یاد گرفت چگونه لباس ها را بشوید.
شوهر گفت: صبح زود بیدار شدم و پنجره های خانه مان را تمیز کردم!! ___ زندگی ما نیز اینگونه است: آنچه را که ما از دیگران می بینیم به پاکی پنجره و دیدی است که با آن نگاه می کنیم قبل از اینکه در مورد کسی حرف بزنیم بهتر است که وضعیت ذهنمیمان را کنترل کنیم و ببینیم که آیا آماده دیدن نکات خوب در او هستیم یا اینکه می خواهیم به موضوعی در او نگاه کنیم و آن را به چالش بکشیم!
ــــــزندگی ما بازتاب ذهن مان استــ ــــــ
اگه یه روزی دختر دار شم ، هیچ وقت تو بچگیاش موهاشو ودرس نمیکنم و به لبای خوشگلش رژ نمیزنم، که فکرش تو این سرخی مصنوئی گیر نکنه و وابسته اش نشه؛ دختر من برای زیبایی نیازی به این کارا نداره، موهای وحشی فرفريش وقتي تو باد اینور و اونور میره زیباترین دختر دنیا میشه
اگه یه روزی دختر دار شم ، هیچ وقت تو بچگیاش بهش نمیگم با صدای بلند نخند و نمیگم دختر باس فیلان و بیسان باشه ، بهش میگم همه جا از ته دلش بخنده ، بهش میگم خنده هاش بايد دلیل شادی خیلی ها باشه ، بهش میگم همه جا رو با خنده هات پر از شادی کن
اگه یه روزی دختر دار شم ، هیچ وقت تو بچگیاش بهش نمیگم که مراقب دستا و لباساش باشه تا کثیف نشن ، دختر من باس پا برهنه رو گل بدوئه و توو رود خونه ها آب بازی کنه، با دستای خالی سعی کنه ماهی بگیره و از درخت بالا بره .
اگه یه روزی دختر دار شم ، هیچ وقت تو بچگیاش مشکی تنش نمیکنم و بهش یاد میدم هر روزش و یه رنگ باش
امروز که ان گمشده هارا می بینی میفهمی که زندگی بدون آنها هم جریان خود را داشته...
دنیا هم همینطور است امروز هستیم فردا نه...
ودر نبودمان جایگزینهایی هستند تا دنیا از حرکت نایستد...
خانه تکانی این مزیت را دارد که به ما یاد می دهد... هیچ تقدیری فاجعه نیست...
تلاش کنیم ولی بقیه را واگذار کنیم به وجود بی همتای او...