غزل
هم با غزل هم بی غزل من شعر می خوانم تـــو را
هم با زبان هم بی زبان گویم که می خواهم تـــو را
بر چشم من بنگر که من عاشق شدم بر روی تـــو
تا کی بمـانم منتظر بر آستان کـــــوی تــــو
ابرو مکن کــــج با دلم میل دلم با روی تــوست
دست خیال انگیز من پیوسته در گیسوی تــوست
نقش و نگار زنـدگی از بود تو رنگـــــین شده
جانا مرو بی عشق تو هر لحظه دل غمگین شده
من می مـانـم منتـــــظر از دور تا پیدا شوی
شایــد تــو هم مانند من یک لحظه ای
هم با زبان هم بی زبان گویم که می خواهم تـــو را
بر چشم من بنگر که من عاشق شدم بر روی تـــو
تا کی بمـانم منتظر بر آستان کـــــوی تــــو
ابرو مکن کــــج با دلم میل دلم با روی تــوست
دست خیال انگیز من پیوسته در گیسوی تــوست
نقش و نگار زنـدگی از بود تو رنگـــــین شده
جانا مرو بی عشق تو هر لحظه دل غمگین شده
من می مـانـم منتـــــظر از دور تا پیدا شوی
شایــد تــو هم مانند من یک لحظه ای
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان ۱۳۹۴ ساعت 13:27 توسط آریو بهنام
|
آريو بهنام:خدایا من توام و تو منی...مرا زمن گیرو به من باز رسان...