دل به نادانی بدادم در کف عیاره ای
 دلگشایی ، جانفزایی ، غم بری ، غمخواره ای

 گلرخی ، شکّرلبی ، سنگین دلی ، سیمین بری
 سرو قدّی ، لاله خَدّی ، مشتری رخساره ای

 دلفریبی ، جانستانی ، کج سری ، عشوه گری
 بیوفایی ، پُر جفایی ، کین کشی ، خونخواره ای

 شوخ چشمی ، سرکشیّ و ناوک اندازی بُتی
 دلپذیری ، زیرکی ، مستکبری ، هُشیاره ای

 خوشنوایی ، خوش لقایی ، خوش وصالی همچو ماه
 ماهرویی ، مهوشی ، مَه چهره ای ، مَه پاره ای

 تیز فهمی ، دور بینی ، دلبری ، رامشگری
 راست طبعی ، غمگساری ، مونسی، دلداده ای

 ای نظامی گلرخی را هان چرا گفتی چنین ؟
 چون نداری یادگار از روی او نظّاره ای

نظامی_گنجوی