الهی
الهی نیست من از هست تو هست
الهی غیر تو دل را توان بست؟!
الهی از تو من را صد نشان هست
مگر از یاد تو یک آن توان رست
اگر تیرم زنی نازم به آن شست
اگر تیغم کشی بوسه بر آن دست
الهی جان من تنهای تنهاست
امان از بی کسی دردا از این خست
الهی آهوی دشتم به نخجیر
ز دام چشم تو کی می توان جست
مرا عشق تو و مهر تو پیوست
ازل تا به ابد جبین اینگونه درجست
الهی هرچه خواهی برسرم کن
تمنایم ز تو یک نیم نگاهست
الهی زخم خود تازه نگه دار
به درد تو دلم آغوش بازست
الهی هجر تو هر لحظه آهست
الهی هر نفس یاد تو یادست
الهی شور شینی در جان بینداز
که شیدای تو شاه عاقلانست
الهی خود به حالم یک نظر کن
که از صبح ازل چشم بر آسمانست
الهی جان بهنام را تو ساقی
به دُرد خود کنم هر لحظه سرمست
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی ۱۳۹۸ ساعت 2:16 توسط آریو بهنام
|
آريو بهنام:خدایا من توام و تو منی...مرا زمن گیرو به من باز رسان...