دلم میخواست یکباره شده نسلی از بشر

در دنیا زندگی کند که همه

زندگی کنند

حافظ را زندگی کنند

مولانا را زندگی کنند

بایزید باشند

حلاج گردند

سعدی وار سیر و سلوک کنند

با ناصرخسرو جهانگردی کنند

چون بهزاد نقش زندگی بنگارند

و چون کمال الملک نقش تالار آئینه زندگی را بنقش مبدل کنند

میرعماد وار رمز و راز عشق را خوش بنویسند

و چون سهراب آب زندگی را گل نکنن

و گل سرخ را با شبدر یکی ببیند

دلم می‌خواهد طعم خدا را بچشند چون ملاصدرا

و نوای خدا را بنوازند چون نکیسا

و برقص آورند چون باربد به خنیاگری عشق را

دلم می‌خواهد

یکبارهم شده مردم کتاب‌ها را زندگی کنند

به زیبایی نقاشی ها نقش کنند

تار و پودشان چون قالی محکم اما در عین حال ظریف و زیبا رو باشد

دردست دیگر

هرکسی دردی دارد

درد منم هم اینست که دلم میخواست یکبار آدمها آدم زندگی می کردند

Ario