سیاهی اش..سپیدی اش.. چشم های تو برفی ترین شب است
غمزه  چشم های تو طوفان براه  آورد
رعنای مژگانت چه میشود دلبر
آنگه که بر ناز خم ابروانت مکرر است..
امشب نگاه مرا از غم بربوده آن غمت..
امشب همه ی آسمان مهمان آن نگهت
بر من گذر نکرده است از ازل هیچ طراری
زانکه دل در دام عیاری خم ات افتادست مستقیم
شیخ بودمو مسجد همه مأوایم بود
دل تا تو بدیدس نبسته دستاری
نه شراب به من شود نوش..نه به جام احتیاجم..
زان جام سرخ لبت من شوم کوثران نوش
بند قبا باز کند آن خند قاپ باز تو
من چه توان قمار برد زین بازی  نازدار تو
امشب تمام وسوسه ها در نگاه توست
ابلیس هم به دین تو ایمان می آورد.. !
اریو...