دوش خم دلکده ام جوش امد و صهبای تراوید..
و به چشمه چشمانم تراوت بخشید.
خیس شد گیسوی مژگان...و ترگشت کوه گونه..
سبزی به بار ارد این اب...چشمم ببین رازدانه...
حسرتی ندارم و غمناک نیست حزن اباد سینه ام. ..تمام شب بوی تو میدهد صبا..
از دور دست نبودنت تا بدر خانه ام...
دل را تنفس هوای تو نیست احتیاج...درتوغرق شدنم ارزویست دیرینه.
امسال و سال دگرم افزوده میشود به پارسالهای نبود..نبود تو نابود کردست

اریو