نمی دانم چرا دیکتاتور شده ام

حس بودنت را در نطفه خفه میکنم

یادت را در قفس سینه ام زندانی کرده ام

به ریه هایم  اجازه نفس کشیدنت را نمی دهم

می ترسم از بویت تنت

چشمانم را کور کرده ام تا چشم براهت نباشد

و مشغول قتل عام ایامی هستم که نیستی

تا دیگر طغیانی نباشد در رگهایم و فریاد خواستنت در گلویم..

دیکتاتوری شده ام  برای خودم..

اریو بهنام