خواب دیدم که مجدد ره میخانه شدم
و زه انجا به خرابات نگاهت ویران
تو شهوار سوار و منه خاک افتاده...
رخ به رخسار من امروز شده خاک اکنده...
+++++++++++++++
و تو زیبا تر از ان ناب ترین لحظه یک رویایی
که در آن شاه پری دخت نگاهت به نگاهم خندید
و چه ویرانه نگاهی بودش
که من مفلس  بیچاره  خانه خراب
ره می خانه و انگه به خرابات خراب
و تو بی هیچ تمنایی و از روی صواب
خنده کردی به گدایت که بسرایت
به سرمه شدن خاک درت محتاجتر
نه به لشگر نه به شحنه نه به دشنه
که به یک غمزه همه عمر مرا تاراج شدی
و تو زیبا تر از آن لحظه شدی
که پر پروانه بگیرد  آتش..
و چه شکیلا شمعی
و چه سراسس شوقی
که به اتش زدنم شوق پر و داوطلبانم هردم
یاد بلبل شدم و محوی تماشای نگار
که  زیادش برود خار مژانت ..هیهات
چه مبارک سحری باشد ان دم که نسیم
بوی مشت ختنت از پیک صبا باز کند

و چه مبارک ضرری باشد ان  وقت عظیم
که اساس خود ز عیار زمان باز خرد

این عجیبست که شاهانه مرا بار دهی
و زبانم که زقصور تحصین
وای  ازان لحظه که دست مرا کار دهی
شاه رد میشود و بوی عبیرش باقی..
چه خوشس کوی خرابی که تورا
پر و پیمان ره قد لحظه ای از عمر نگون
به سر زین و دست به افسار بدید
و چه زیباس کویر دلم ای جانا که
بوی عطرت زهسرفرسخی اباد بدید
 و دراین لحظه اذانم زه توهم  هوشیار
برخیز و ز اشک وضو، که وقت دیدار رسید
گرچه خوابم باز امشب ناقص ماندس
چشمم از دیار تو بیدار رسید
++++++++++++
وقت تنگست غنیمت نشمری شب را
که سحری از سحرانت به تاراج رسید
++++++++++++
اریو پاشو برو بانگ زدن
بیخیال توهم

حی علی المحبوب و المشهود و الغایب الحاظر

++++++++++++

آریو بهنام

++++++++++++