سحرست و افتاب در انتظار ظهور

خروسکی خوش صدا اذان می گوید.
خواب و بیداری من فارق از اعلان ..
و صدای گنجشکانی در فراسوی چشمانم..در درختان پنهان ..
اخ که ارامش این بانگ بهشتی از هزار سمفونی والاتر
دوست میدارم صدایشان را که خفه میگردانند...
اخرین نواهای جیرجیرک پیر ایوان در این هیاهو..


ونشان دگرم قار قار کلاغیست برگردوی بلند بالای حیاط..
همه از امدن نور سخن میرانند...
شب در وداع من امده و بی رمق حکم میراند..
سیل نور در راهست و ظلمات شب بی قرار..
یاد خواب نادیده امشبم افتادم و چشمان خیس و نالانم که..


 تو تعبیر تمام خوابهامی
تو تفسیر همه حرفامی
تو تاویل همه رویاهام
تو تنویر همه شبهامی..
تو در من ..من تو در تو معنایم
تو بی من تنها...من بی توتنهایم.
تو شبها رو بمن دادی توروز رفتنت با هم.
تو شبامو سحر کردی با خنده هات.. هرچند کم.


همه شبها بیاد تو سر گشت و ندید خندت.عجب دنیا نامرد شد بعد اون همه خدمت..
که حتی در خیال من تو دزد و دورت کرد.
چه غمها خورد جانم از فراغ بی فروغ تو..
دلم میخواد یاد تو..حتی راست و دروغ تو..
چه حرفای بی معنا که وصف تو میگویم.
که تو بیش از اسمان هستی و من در ته چاهم.


بیاد ان غزل افتادم در روز بی توبودنهام...
که درناکجا اباد فرمودم و می نالم ز ان فرمان..
تمام ناتمام من با توتمام میشود...
ندانستم..
تمام ان تمام من بی تو تمام ...بی تو تمام شدست..و من در توهم.
بازا و مرا جان ده و زنده گردان.
سور لبان تو نفخ شود و من قیامتی شوم.
تمام ان تمام من با تو سر اغاز شود..باز اغاز شود..


یادش بخیر من بودم و خدا بود وشب بودو یادت و حافظ و غزل..تصویرت خندان بر سیاهی سقف..
ماجرای من و معشوق مرا اغاز نیست...انچه اغاز ندارد نپذیرد انجام..


اریو بهنام