گاهی تو بارون یادم کن که یادت بارونیم میکنه گاهی

نمی دونی چه سنگینه که من میگی در نگاه من

که دوستش دارم و عشقست ..توی  غفلت ..تو نا گاهی

همش در تو شدس تکثیر و من در این همه تشویش

تو می دونی که بی یادت شدم بیمار شدم شدم زار و شدم درویش

در این ترس و در این تاریکی و در این تکرار بیهوده
تمام من کشیده ته...شده دیگم فرسوده
نه کفگیری نه اشی نه قلمکاری
مرا اخر شدست حکم  و.دیگر نیست  سالاری
به لشگر میروم پیش و ولی نه در سردسته شاهان
اسیر هیچ گشتم من و زنجیرست بی پایان
به صبحدم در نگارستان زمن طرا ح ها می افزود
به شامان در میان دخمه ای تنها طرح  مرگ می بافم 

طنابی از نبودت های تو در کنج این عزلت

دگر هیـــــچ از من...نماندس جز یک دم و اخر 
به تیغ افتاب من بسته شد جانم
به نورش نور من میگردد اخر
هرکسی هستی و این متن رو میخونی ...نه شعره نه نثره نه هیچی دیگه
فقط یه دله
که توش  خودمم موندم چی میگه.چرا میگه چرت میگه یا ...

دیگه نکشیدم به حرفش گوش ندادم و خفش کردم

ببخشیبد اگر کسی خوشش اومد و نصفه موند حرف این بنده خدا

خودت به دلت رجوع کن شاید بقیشو اون بگه برات..


ولی بهم اروم اینو گفت

درسته توفانیم امشب.ولی دریا  همیشه  توفان نیست

درسته خیسم و سیلاب..ولی سیل همیشه از باران نیست

++++++++++

اریو بهنام