تو را خودم چشم زدم، ..

بس که نوشتمت میان شعرهام ....

بی آن که اسفند بچرخانم دور واژه ها، ..

تو را خودم چشم زدم می دانم...

من بلد نیستم دوستت نداشته باشم...

 بلد نیستم حرف دلم را نگویم ..

حتی بلد نیستم نگویم می خواهمت ...

بلد نیستم نخندم ...

وقتی باتوم ....حتی اخم کنم ....

وقتی ناراحتم ...

من هیچ کار مهمی را بلد نیستم ...

جز دوست داشتن تو ..

جز دوست داشتن تو ...