یلدا در من..
هوا گرگ ميشت در من
نه شبست و نه روز
و تقويم يادم نيست
ولي سوز بمن ياد اور ميشود
زمستانست
شايد شب يلداييست
نمي دانم
شايد امشب بلندست و فردا تولد خورشيد
شايدم فردا يلدايي مكررست
به عقب مينگرد در اين باد
سوز ميايد باز در چسمانم و ميسوزاند..
خيسيه يخ زده اي بر پلكم..
جای پایم هنوز خالیست ...
روی برف
در پياده رويي خسته..
ياد باد آن نيكت سرد...
و تمناي نشستن بر آن
و به هم چسبيدن ...در كنار باران
جای پایم هنوز خالیست ...
روی برف
نمی دانم برف نمی بارد
یا انقدر دلم سردس امشب باز
که یخ زد در امتداد من
و دیگر کس به این کوره راه سرد پای نزاشت
جز غم..
اريو بهنام
+ نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 2:29 توسط آریو بهنام
|
آريو بهنام:خدایا من توام و تو منی...مرا زمن گیرو به من باز رسان...