گربه ام را دیدم..
امشب خواب رفتم..
بعد از مدتها
که خواب با من قهر کرده بود..
و چه مبارک خوابی
گربه ام را دیدم
گربه بچه بازی گوشم
که خیالم را ساخت
که مرا در خود باخت
یادش بادا گرامی ...بادا
سبز چشم و نرم پوست تیز دندان
و زمانی را
که با موش زمان بازی داشت
و چه راحت میدوید و پنچول به او می انداخت
و چو توپی در پس چنگالش نرم
به درو دیوارش می کوبید
و زمان بود ضعیف
روزگار هم با او
چه توانا بود ..ملوسک پیشیه روح من ای وای بر من
و چه راحت بودش
خیز برداشتن از هر دیوار
همه وقتش بالای درخت شادی
گه گاه قیلوله به زیر سایه
و تمام کوچه زمن عاصی بود
یاد ان روز که گنجشک تو در آن سوی جوی
دانه بر میچید و شادی سر میدادش
و من به طمع داشتن ان بالها
به پرش افتادم
و ندانستم که
جوی آب است و مرا مادر از آب
منع کردس که با من کین است
و چه جوبی بودا
سرد و تند و پر آب
و مرا باخود برد
چشم بر دانه برچیدن تو داشت هنوز
مادرش را فریاد
آب میرود و مرا خواب گران پایان شد
و به یادت امشب
باز به گرداب نهری دیگر
خیس شدست چشمانم
و نه تو هستی و نه پرهایت
و نه دوسه گندم که کنم نذر کبوتر هایت
خواب ...خواب خواب...باز مرا میدزد
این سوالیست که من ز من دارد امشب
بخودم برگشتم
و
آب میرود و مرا خواب گران آخر شد...
بعد از مدتها
که خواب با من قهر کرده بود..
و چه مبارک خوابی
گربه ام را دیدم
گربه بچه بازی گوشم
که خیالم را ساخت
که مرا در خود باخت
یادش بادا گرامی ...بادا
سبز چشم و نرم پوست تیز دندان
و زمانی را
که با موش زمان بازی داشت
و چه راحت میدوید و پنچول به او می انداخت
و چو توپی در پس چنگالش نرم
به درو دیوارش می کوبید
و زمان بود ضعیف
روزگار هم با او
چه توانا بود ..ملوسک پیشیه روح من ای وای بر من
و چه راحت بودش
خیز برداشتن از هر دیوار
همه وقتش بالای درخت شادی
گه گاه قیلوله به زیر سایه
و تمام کوچه زمن عاصی بود
یاد ان روز که گنجشک تو در آن سوی جوی
دانه بر میچید و شادی سر میدادش
و من به طمع داشتن ان بالها
به پرش افتادم
و ندانستم که
جوی آب است و مرا مادر از آب
منع کردس که با من کین است
و چه جوبی بودا
سرد و تند و پر آب
و مرا باخود برد
چشم بر دانه برچیدن تو داشت هنوز
مادرش را فریاد
آب میرود و مرا خواب گران پایان شد
و به یادت امشب
باز به گرداب نهری دیگر
خیس شدست چشمانم
و نه تو هستی و نه پرهایت
و نه دوسه گندم که کنم نذر کبوتر هایت
خواب ...خواب خواب...باز مرا میدزد
این سوالیست که من ز من دارد امشب
بخودم برگشتم
و
آب میرود و مرا خواب گران آخر شد...
آریو بهنام
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 14:4 توسط آریو بهنام
|
آريو بهنام:خدایا من توام و تو منی...مرا زمن گیرو به من باز رسان...