: امشب باز من و تنهایی باهم تنهاییم
چه رفیق با معرفتی است این تنهایی
دلم ک میگیرد درآعوشش میکشد مرا
باتمام وجودش لمسم میکند
چشمهایم را بسته ام تا نبینمش
باهر نوازشش لبخندی میزند به من
به آرامی نجوا میکند من هستم
امشب من نیز دل به او خواهم داد
امشب اشک هایم نیز مارا یاری می دهند
من و اشک و تنهایی
سه رفیق جداناشدنی

دلم باز بهونتو گرفته
با هیچی نمیتونم سرگرمش کنم تا فراموشت کنه
دلم بغل میخواد
هرچی بهش میگم یکم بزرگ شو یکم عاقل شو میخنده و

 میگه مگه عاقلی به بزرگیه؟اگه این حال من بچگیه من این حال و دوست دارم
میخوام بیخیال دلم بشم بیخیال
چشامو بستم الان خوابم میبره
صورتت جلو چشممه اون لبخند همیشگیت چقدر دلتنگت هستم