ساحل..
شب
بوی نم
خنکای نسیم
صدای موج
لب ساحل
توی تاریکی محض
سو سوی یک چراغ در دور دست
پای برهنه
روی ماسه های نم دار
چشم بسته
چه فرقی داره وقتی
وقتی سیاهی همه جا حکم داره
دستات توی دستم
شونه به شونه
تو از اب میترسی
من لب مرز اب و ساحل
طعم بودنت بی حد شیرین
ترس رفتنت بی حد تلخ
اشکهام نمی بینی...خدا رو شکر تاریکه
بغضم توی موج شکسته شد باز
و یه نگاه به روشنی چشمای نازت
همه نفسم جمع میشه و یک جمله میشه
...دوستت دارم...
تکرار مکرر..
سردی نیمکت چوبی
کنار گلهای سرخ لب ساحل
توی پارکی پر پارک ممنوع و ایست ها
من نشسته..
تو نشسته
کنج این نیمکت تنها..
سر رو شونت
دست تو دستات
از خدا هیچی نمیخوام
تو منی ..منم شدم تو
دیگه تنها شدنم شده فسانه
پارک را پارک
پاک در پاک
رو یک تاب فلزی
جیر جیر خشکی لولا
نفسم گم شده در تو
چشم در چشم و نفس حبس
اوج میگریه باز تاب
تب و تابم میکنه ناب
دست در دست و لب رو لب
همه چی شده همین خواب
بتو گشته مبتلا من
بتو گشته مبتلا من
شب به نیمه باز رسیده
رو بروت روی یه نیمکت
دست زیر چونه و چشم محو تماشا
بمن میگی اینجوری نگاه ...ممنوع
و منم متخلفترین شهروند نگاهت
دست در دست و چشم در چشم
لب رو لب و ذوب در هم
ذوب در هم..
بوی نم
خنکای نسیم
صدای موج
لب ساحل
توی تاریکی محض
سو سوی یک چراغ در دور دست
پای برهنه
روی ماسه های نم دار
چشم بسته
چه فرقی داره وقتی
وقتی سیاهی همه جا حکم داره
دستات توی دستم
شونه به شونه
تو از اب میترسی
من لب مرز اب و ساحل
طعم بودنت بی حد شیرین
ترس رفتنت بی حد تلخ
اشکهام نمی بینی...خدا رو شکر تاریکه
بغضم توی موج شکسته شد باز
و یه نگاه به روشنی چشمای نازت
همه نفسم جمع میشه و یک جمله میشه
...دوستت دارم...
تکرار مکرر..
سردی نیمکت چوبی
کنار گلهای سرخ لب ساحل
توی پارکی پر پارک ممنوع و ایست ها
من نشسته..
تو نشسته
کنج این نیمکت تنها..
سر رو شونت
دست تو دستات
از خدا هیچی نمیخوام
تو منی ..منم شدم تو
دیگه تنها شدنم شده فسانه
پارک را پارک
پاک در پاک
رو یک تاب فلزی
جیر جیر خشکی لولا
نفسم گم شده در تو
چشم در چشم و نفس حبس
اوج میگریه باز تاب
تب و تابم میکنه ناب
دست در دست و لب رو لب
همه چی شده همین خواب
بتو گشته مبتلا من
بتو گشته مبتلا من
شب به نیمه باز رسیده
رو بروت روی یه نیمکت
دست زیر چونه و چشم محو تماشا
بمن میگی اینجوری نگاه ...ممنوع
و منم متخلفترین شهروند نگاهت
دست در دست و چشم در چشم
لب رو لب و ذوب در هم
ذوب در هم..
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 11:30 توسط آریو بهنام
|
آريو بهنام:خدایا من توام و تو منی...مرا زمن گیرو به من باز رسان...