درس عبرت...
یکی از بچه ها تعریف میکرد, یه بار بغل خیابون وایساده
بودم,
دیدم یه خانوم سانتال سوار پرادو ایستاد, بوق زد گفتم بفرمایید, گفت سوار
شو بریم, منم که قند تو دلم اب شده بود, سوار شدم, گفتم حالا کجا بریم؟ گفت
میریم خونه ما, انگار داشتم خواب میدیدم. خلاصه رفتیم در خونشون گفت پیاده
شو بریم داخل, وقتی رفتیم داخل, گفت همینجا روی مبل بشین تا بیام, داشتم
خودمو واسه یه روز خوب اماده میکردم که یهو خانومه داد زد نیما پسرم بیا!
پسره که اومد خانومه گفت نیما,مامان, به این نگاه کن اگه درس نخونی میشی
یکی مثل این ,انگل جامعه!!!! بیا این 5000 تومنو بگیر برو
اقا مارو میگی............
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 4:55 توسط آریو بهنام
|
آريو بهنام:خدایا من توام و تو منی...مرا زمن گیرو به من باز رسان...