این دیالوگ نادر..
یادش بخیر جوونیام تو دانشگاه یه رفیق داشتم نادر بود اسمش ..شکلی از بهروز داشت..بچه ها بهش میگفتن قیصر ..این دیالوگوو خوب ادا میکرد..:چه زور گذشت ۱۰ سال..
------------------------------------------------------------------------
«من بودم، حاجی نصرت، رضا پونصد، علی فرصت، آره و اینا خیلی بودیم، کریم آقامونم بود. (کریم آبمنگل. میشناسیش که.)
آره،
از ما نه، از اونا آره، که بریم دوا خوری.
تو نمیری، به موت قسم اصلاما تو نخش نبودیم....
«من بودم، حاجی نصرت، رضا پونصد، علی فرصت، آره و اینا خیلی بودیم، کریم آقامونم بود. (کریم آبمنگل. میشناسیش که.)
آره،
از ما نه، از اونا آره، که بریم دوا خوری.
تو نمیری، به موت قسم اصلاما تو نخش نبودیم....
آره، نه، گاز، دنده، دم هتل کوهپایۀ دربند اومدیم پایین. یکی چپ، یکی راست، یکی بالا، یکی پایین، عرق و آبجو جور شد؛
رو تخت نشسته بودیم داشتیم میخوردیم.
اولی رو رفتیم بالا به سلامتی رفقا، لولِ لول شدیم.
دومی رو رفتیم بالا به سلامتی جمع، پاتیل پاتیل شدیم.
سومی رو، اومدیم بریم بالا، آشیخ علی نامرد ساقی شد. گفت: برین بالا؛ مام رفتیم بالا. گفت: به سلامتی میتی [مهدی]، تو نمیری، به موت قسم خیلی تو لب شدم. این جیب نه، اون جیب نه، تو جیب ساعتی، ضامندار اومد بیرون. رفتم و اومدم، دیدم کسی رو زمین خوابیدهاس.
پریدم تو اُتول. اومدم دم کوچه مهران،بغل این نُرقهفروشیه. [نقرهفروشی] اومدم پایین، یه پسره هیکل میزونه ـ اینجوریه ـ زد بههم، افتادم تو جوب.
گفتم: هتهته گفت: عفت. یکی گذاشت تو گوشم. گفتم نامردا. دومیشم زد؛ از اولیش قایمتر زد.دست کردم جیبم که برم و بیام؛ چشامو وا کردم دیدم مریضخونه روسام.[مریضخانۀ روسها = بیمارستان شوروی]حالا ما به همه گفتیم زدیم. شومام بگین زده. آره! خوبیت نداره؛ واردی
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۱ ساعت 14:0 توسط آریو بهنام
|
آريو بهنام:خدایا من توام و تو منی...مرا زمن گیرو به من باز رسان...